کد خبر: 1358319
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
روایت خاموش در آینه هنر
وقتی کودکی در میناب جان می‌بازد وجدان جهان می‌نویسد وقتی دیوار مدرسه‌ای در میناب فرو می‌ریزد، تنها آجر‌ها نیستند که فرو می‌افتند، رؤیاها، واژه‌ها و نغمه‌ها نیز سکوت می‌کنند
ناصر سهرابی

جوان آنلاین: وقتی دیوار مدرسه‌ای در میناب فرو می‌ریزد، تنها آجر‌ها نیستند که فرو می‌افتند، رؤیاها، واژه‌ها و نغمه‌ها نیز سکوت می‌کنند. اما فرهنگ و هنر، بار دیگر در برابر خاموشی ایستاده‌اند؛ با قلم، با تصویر و با صدایی که از دل درد، حقیقت را فریاد می‌زند. شجره طیبه، نامی آشنا و اکنون سوگوار در گوش مردم میناب و فراتر از آن، در حافظه فرهنگی ایران. در این حادثه تلخ، کودکان، بی‌پناه و بی‌نام، قربانی غفلت شدند؛ قربانیان خاموشی که نه تیتر روزنامه‌ها، بلکه بیت‌های شعر و قاب‌های سینما باید روایتشان کنند. در این تراژدی، خاک مدرسه به رنگ اندوه درآمد، اما در همان غبار، بذر پرسش بزرگی کاشته شد: چه چیزی می‌تواند مانع فراموش شدن این رنج شود؟ پاسخ، در فرهنگ و هنر نهفته است؛ جایی که حافظه جمعی انسان‌ها شکل می‌گیرد، رنج‌ها معنا می‌یابند و امید، از دل سوگواری دوباره زاده می‌شود.
هر حادثه‌ای با عدد و آمار آغاز می‌شود، اما با چهره‌ها و احساس‌ها به یاد می‌ماند. در میناب، آمار‌ها در گزارش‌ها آمدند و رفتند، اما چهره‌ها گمنام ماندند. این گمنامی، دقیقاً همان جایی است که ادبیات و هنر نقش حیاتی خود را پیدا می‌کنند؛ زیرا هنر، عمل نام‌گذاری است بر انسان‌هایی که بی‌نام مانده‌اند. رمان‌نویس، شاعر، مستندساز، یا نمایشنامه‌نویس، می‌تواند به قربانیان صدایی ببخشد که حتی پس از خاک شدن، در حافظه فرهنگی باقی بماند. هنر می‌آموزد که مرگ پایان نیست، اگر بتوان آن را به حافظه تبدیل کرد. همان‌گونه که خاطره زمین‌لرزه بم در شعر سپیده کاشانی و فیلم‌های ایرانی زنده ماند، تراژدی میناب نیز نیازمند زبان روایت است تا دردش به دادخواهی فرهنگی تبدیل شود، نه به سوگواری خاموش.
حادثه میناب تصویری از مظلومیت کودکان ایرانی است. اما بازنمایی این مظلومیت در سینما و تئاتر، نه فقط بازتاب واقعیت، بلکه کنشی اخلاقی است. سینما می‌تواند به چشم جامعه بدل شود؛ آینه‌ای که ظلم دشمن را نشان می‌دهد تا مخاطب، تنها تماشاگر نباشد بلکه شاهد شود. حادثه میناب فرصتی است برای بازگشت جدی‌تر هنرمندان به رسالت خودشان. تئاتر نیز می‌تواند همان‌گونه که آگوست بوآل گفت، «آزمایشگاه عدالت» باشد، جایی که درد به نمایش درآید، اما به امید تبدیل شود. کار هنرمند، در چنین لحظاتی، نه تبلیغ غم، بلکه روشن نگه داشتن چراغ آگاهی است. آثار هنری، مطبوعات فرهنگی و مستند‌های متعهد، می‌توانند به فرهنگ پیشگیری بدل شوند؛ یادآور اینکه ساختن مدرسه، تنها بر عهده مهندسان نیست، بلکه وجدان فرهنگی نیز باید در بنای آن شریک باشد.
درمان جمعی یک فاجعه، صرفاً کار روانشناسان نیست؛ هنرمندان هم پزشکان بی‌دارو هستند. تراژدی، اگر در دل هنر روایت شود، به دیگران امکان همدلی می‌دهد و این همدلی، نخستین گام در فهم و ترمیم روان جمعی است. موسیقی سوگ، نمایش، یا حتی نقاشی کودکان بازمانده می‌تواند به خروج از شوک و بازسازی عاطفی کمک کند. رسانه و هنر اگر دست در دست هم دهند، می‌توانند روایت آسیب را به نیروی بازسازی بدل کنند. انتشار تصویر اشک‌آلود شاید اثر لحظه‌ای داشته باشد، اما ساخت اثری که اندوه را به عمل و پیشگیری تبدیل کند، آینده‌ساز است. در این مسیر، ژانر مستند اجتماعی جایگاه ویژه دارد؛ نه برای نمایش درد، بلکه برای توضیح سکوتی که صد‌ها مدرسه دیگر هنوز در آن نفس می‌کشند.
سینما، هنر نور و زمان است، و میناب خود نمادی از نور خاموش شده است. فیلمی درباره کودکان این مدرسه می‌تواند نه فقط روایت یک رخداد، بلکه سندی از وضعیت کودکی در جغرافیای فراموشی ایران باشد؛ فیلمی که مخاطب را وادارد تا بپرسد چرا این تراژدی ممکن شد. در کنار سینما، ادبیات، از داستان کوتاه تا شعر و گزارش خلاق، قدرت تبدیل رنج به فهم را دارد. واژه می‌تواند همان کاری را کند که هیچ آیین رسمی نمی‌تواند: رساندن وجدان فردی به وجدان جمعی. هر رمان یا شعر در این زمینه، پلی است میان اندوه و بازخواست، میان انسان و مسئولیت. اگر هنرمندان ایرانی نیز به چنین حافظه‌ای شکل دهند، میناب نه نقطه‌ای بر نقشه، بلکه نقطه عطفی در وجدان فرهنگی خواهد شد.
هیچ رسانه‌ای، چون تئاتر نمی‌تواند تماشاگر را رودررو با واقعیت بنشاند. بازیگر در برابر چشم مخاطب، اکنون همان کودکی است که در کلاس فرو ریخته بود. صحنه، می‌تواند به عرصه بازخواست تبدیل شود، نه قضاوت. گروه‌های تئاتری در مناطق آسیب‌دیده، سال‌هاست که نقش درمان جمعی را ایفا کرده‌اند؛ تئاتر، آئینی برای همدلی است. اجرای نمایشی با محوریت حادثه میناب، می‌تواند نمادی از همبستگی فرهنگی باشد. وقتی مردم از شهر‌های دیگر بلیت چنین نمایشی را می‌خرند، در واقع سهمی در ادای احترام و همدلی فرهنگی می‌پردازند. این شکل از مشارکت، نشان‌دهنده ظرفیت عظیم هنر برای اتحاد اجتماعی است؛ جامعه‌ای که درد را تنها نمی‌گذارد، بلکه آن را می‌بیند و در قالب زیبایی می‌فهمد.
حادثه میناب، فراتر از مرز‌های ایران، پیامی جهانی دارد: کودکی، در هر کجا، حق امنیت دارد. این پیام، اگر با زبان هنر بیان شود، شنیده‌تر از هر بیانیه دیپلماتیک خواهد بود. جشنواره‌های بین‌المللی سینما و ادبیات کودکان، می‌توانند بستر گفت‌و‌گو درباره این رخداد باشند تا رنج محلی، به دغدغه انسانی بدل شود. هنر، توان عبور از مرز‌ها را دارد؛ آهنگی، فیلمی یا متنی که از دل درد برخیزد، می‌تواند وجدان جهانی را بیدار کند. آن زمان است که فاجعه‌ای محلی، به پرچمی برای مهرورزی جهانی بدل می‌شود. حادثه شجره طیبه را نمی‌توان پاک کرد، اما می‌توان آن را بازنوشت. بازنوشتن با زبان فرهنگ، یعنی ساختن آینده‌ای که در آن هیچ کودکی قربانی دیوار‌ها نشود. اگر هنر متعهد بتواند ذهن‌ها را بیدار و دل‌ها را نرم کند، جامعه به‌تدریج به سمت مسئولیت‌پذیری فرهنگی حرکت می‌کند. امروز، رسالت هنرمند ایرانی، از فیلمساز تا شاعر، نه فقط بازگو کردن درد، بلکه خلق شعور جمعی است. میناب باید به حافظه تبدیل شود؛ حافظه‌ای که هر بار نامش برده می‌شود، وجدان بیدارتر شود. زیرا در جهان بی‌تفاوتی، تنها هنر است که می‌تواند سکوت را بشکند و بگوید: کودکان شجره طیبه هنوز سخن می‌گویند، اگر گوش دل بسپاریم.

برچسب ها: میناب ، فرهنگ ، هنر
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار