در خیابانهای ریاض، دوحه، ابوظبی، قاهره، بغداد، بیروت، دمشق و منامه، روایت رسمی دولتها درباره ایران دیگر تنها روایت موجود نیست. در حالی که حکومتهای عربی، از پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس گرفته تا جمهوریهای امنیتی، تلاش میکنند تهران را بهعنوان منبع بیثباتی منطقه معرفی کنند، بخشی از افکار عمومی عربی بهگونهای متفاوت به تحولات منطقه نگاه میکند؛ نگاهی آمیخته به خشم از اسرائیل، بیاعتمادی به امریکا، سرخوردگی از رهبران عرب و تحسین قدرت کشوری که توانسته در معادلات خاورمیانه به بازیگری تعیینکننده تبدیل شود. همزمان با تشدید تنش میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، شکافی عمیق میان مواضع رسمی دولتهای عربی و احساسات بخشی از مردم منطقه آشکار شده است. رسانههای رسمی عربی بهطور هماهنگ ایران را عامل آشوب و تهدیدی علیه امنیت منطقه معرفی میکنند و تحلیلگران نزدیک به حکومتها از «ماجراجوییهای تهران» سخن میگویند. اما در شبکههای اجتماعی عربی، تصویر متفاوتی در حال شکلگیری است؛ تصویری که ایران را نه صرفاً یک قدرت شیعی، بلکه کشوری میبیند که برخلاف بسیاری از دولتهای عربی توانسته در برابر امریکا و اسرائیل شکلی از بازدارندگی سیاسی و نظامی ایجاد کند. برای بسیاری از عربها، دیگر مسئله فقط فلسطین نیست، بلکه احساس عمیق تحقیر ژئوپلیتیک است. بخش بزرگی از افکار عمومی عرب طی دو دهه گذشته شاهد جنگها، اشغالها، فروپاشی کشورها و افزایش نفوذ قدرتهای خارجی در منطقه بودهاند، بدون آنکه دولتهای عربی بتوانند نقشی مستقل و تأثیرگذار ایفا کنند. در مقابل، ایران با وجود تحریمها، فشارهای بینالمللی و فشارهای سیاسی موفق شده نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد و در معادلات خاورمیانه به بازیگری غیرقابلحذف تبدیل شود. همین مسئله برای بخشی از افکار عمومی عرب، نوعی حس احترام یا حتی حسادت سیاسی ایجاد کرده است.
جنگ غزه این روند را تشدید کرد. تصاویر ویرانی غزه و حملات اسرائیل به لبنان و سوریه، شکاف میان مردم و حکومتهای عرب را عریانتر از گذشته نشان داد. در حالی که بسیاری از دولتهای عربی بر «ثبات» و «خویشتنداری» تأکید میکردند، افکار عمومی منطقه این مواضع را نشانه ضعف، محافظهکاری یا حتی بیتفاوتی تعبیر کرد. در چنین فضایی، هرگونه موضع تندتر ایران علیه اسرائیل، برای بخشی از جامعه عرب به نماد «اقدام» در برابر «سکوت» تبدیل شد. با این حال، همدلی با ایران در جهان عرب فقط ریشه سیاسی ندارد. در کشورهای دارای جمعیت شیعه مانند عراق، بحرین و لبنان، بخشی از این حمایتها ماهیتی مذهبی و هویتی نیز دارد. اما نکته مهم آن است که موج جدید همدلی با ایران از مرزهای فرقهای فراتر رفته است. حتی در میان برخی جریانهای اهل سنت، بهویژه اسلامگرایان نزدیک به اخوانالمسلمین یا نسل جوان ضداسرائیلی، نوعی بازنگری نسبت به ایران دیده میشود. برای این گروهها، اولویت امروز نه رقابت شیعه و سنی، بلکه مسئله قدرت، استقلال و مقابله با اسرائیل است.
عامل مهم دیگر، بحران اعتماد به رسانههای رسمی عربی است. بسیاری از جوانان عرب، روایتهای تلویزیونهای دولتی را بازتاب واقعی افکار عمومی نمیدانند و اخبار خود را از شبکههای اجتماعی یا رسانههای فراملی دنبال میکنند. به همین دلیل، تلاش حکومتها برای ارائه تصویری کاملاً منفی از ایران، دیگر مانند گذشته تأثیرگذار نیست. حتی در کشورهایی که کوچکترین ابراز همدردی با ایران میتواند به بازداشت یا بازجویی منجر شود، کاربران عرب در فضای مجازی آشکارا از «مقاومت» ایران تمجید میکنند. این وضعیت، بهویژه برای حکومتهای خلیج فارس نگرانکننده است. دولتهایی که طی سالهای اخیر مسیر عادیسازی روابط با اسرائیل را در پیش گرفتهاند، اکنون با افکار عمومیای روبهرو هستند که همچنان بهشدت ضداسرائیلی است و هر روز بیش از گذشته، میان مواضع رسمی دولتها و احساسات واقعی مردم فاصله احساس میکند.
برای دههها، بسیاری از حکومتهای عربی تلاش کردند رقابت با ایران را به نزاعی قومی و مذهبی تبدیل کنند. از «خطر صفوی» گفتند و از «نفوذ شیعی» هشدار دادند. اما تحولات اخیر منطقه، مخصوصاً جنگ غزه، تا حدی این معادله را تغییر داده است. برای بخش مهمی از نسل جدید عرب، معیار اصلی دیگر مذهب یا قومیت نیست، بلکه این پرسش است که کدام بازیگر منطقهای حاضر است هزینه قدرتنمایی و تقابل با اسرائیل و امریکا را بپردازد. در چنین فضایی، ایران توانسته خود را در سطح افکار عمومی بهعنوان نماد استقلال و مقاومت معرفی کند؛ تصویری که بخشی از آن حاصل بحران مشروعیت و ناتوانی سیاسی حکومتهای عربی است. شکاف میان کاخهای عربی و خیابان عرب، امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است؛ شکافی که نهتنها آینده روابط عربی- ایرانی، بلکه معادلات سیاسی کل خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.