کشوری که پس از جنگ هشتساله، با دستان خالی، اما ارادهای پولادین، صنعت دفاعی را از صفر ساخت، در بسیاری از فناوریها به رتبههای بالا رسید و جزو چند کشور اول جهان شد و در تولید علم انفجاریترین رشد را در دنیا تجربه کرد، امروز با پایهای بهمراتب قویتر از دوران پساجنگ عراق وارد مرحله جدیدی از تاریخ خود میشود جوان آنلاین: هیچ کشوری در تاریخ معاصر، زیر بمباران رتبه ششم نانوفناوری جهان را کسب نکرده است. هیچ ملتی در محاصره کامل، ۹۶ درصد داروی خود را تولید نکرده و هیچ اقتصادی زیر سنگینترین تحریمهای تاریخ، انفجار علمی ۵۰ برابری را تجربه نکرده است، اما ایران هر سه مورد را تجربه کرده است. حالا که ایران در حال پشتسر گذاشتن جنگ تحمیلی سوم است و دشمنان با تمام توان به هیچکدام از اهداف اعلامی خود نرسیدهاند، سؤالات مهمی پیشروی تحلیلگران و نخبگان قرار دارد. در پساجنگ تحمیلی سوم شرایط ایران چگونه خواهد بود؟ با توجه به خسارتهایی که به زیرساختها و بخشهای مختلف اقتصادی و صنعتی این کشور وارد شده و از طرف دیگر، محدودیتها، تحریمها و مشکلات اقتصادی وارداتی و داخلی، آیا ایران دوباره میتواند روی پای خود بایستد و در مسیر پیشرفت و توسعه قرار گیرد؟ یا به بیان دیگر، آیا ایران میتواند شرایط و روند پساجنگ تحمیلی اول را دوباره تکرار و تجربه کند؟ و در نهایت و مهمتر از همه اینکه، با توجه به مبانی نظری پذیرفته شده جهانی، شواهد تاریخی و تجربه پساجنگ تحمیلی اول، آیا ایران میتواند بازسازی را به بازآفرینی قدرت خود تبدیل کند؟ نویسنده در این یادداشت با تکیه بر نظریههای علمی معتبر جهانی و شواهد تاریخی مستند، استدلال میکند که جهش دوم ایران نه تنها ممکن، بلکه از جهش اول قویتر خواهد بود؛ البته مشروط.
ایران در پساجنگ تحمیلی اول
اگر تاریخ ملتهای بزرگ را با دقت بخوانیم، پیخواهیم برد که قدرتهای ماندگار نه در روزهای آرامش، بلکه در کوره بحرانهای بزرگ ساخته شدهاند و ایران در منطق تاریخ معاصر خود، یکی از روشنترین شواهد این قاعده است.
کشوری که در پایان جنگ هشتساله با عراق، با ویرانههای زیرساختی، اقتصادی خسته، تحریمهای گسترده و فشارهای بینالمللی روبهرو بود، در طول سه دهه مسیری را پیمود که بسیاری از کارشناسان دنیا آن را پیشبینی نمیکردند؛ رشد علمی انفجاری، خوداتکایی دفاعی، جهش قابل توجه در فناوریهای نوین و تبدیل شدن به یک قدرت راهبردی در منطقه، اما حالا که در حال پشتسر گذاشتن جنگ تحمیلی سوم هستیم و تا به امروز دشمنان با همه توان و ائتلاف گسترده خود به هیچکدام از چهار هدف مهم اعلامی خود نرسیدهاند و همانطور که ذکر شد، بار دیگر پرسش بنیادین مذکور پیشروی افکار عمومی و نخبگانی قرار گرفته است. آیا الگوی «جهش پس از بحران» این بار نیز در ایران تکرار خواهد شد؟ برای دریافت پاسخ این سؤال مهم باید به شرایط پساجنگ تحمیلی اول برگردیم و بررسی کنیم به چه دلایلی ایرانی که بسیاری از کارشناسان برجسته جهان، به دلایل شرایط نامناسب و ضعف و نیازهای این کشور پس از جنگ، امیدی به دوام و آینده آن نداشتند، در طول سه دهه چنان روند رو به رشدی را طی کرد که در بسیاری از حوزهها جزو چند کشور برتر جهان قرار گرفت. یا به عبارت دیگر، برای فهمیدن آنچه پس از جنگ اخیر ممکن است، ابتدا باید درک کرد که ایران چگونه پس از جنگ عراق، در شرایطی بهمراتب دشوارتر از اکنون، به چنین پیشرفتهایی رسید. به اعتقاد نویسنده، پاسخ در چند محور کلیدی نهفته است.
مهمترین دلایل پیشرفت ایران پس از جنگ ۸ ساله
اول، «اجبار به خودسازی» (Forced Self- Reliance). تحریمهای تسلیحاتی و اقتصادی، ایران را در موقعیتی قرار داد که بسیاری از کشورهای در حال توسعه هرگز آن را تجربه نکردند. همین اجبار بود که باعث حرکت صنعت دفاعی ایران از صفر شد، بهحدی که بر اساس دادههای مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی (IISS)، ایران امروز دارای بزرگترین و متنوعترین زرادخانه موشکی در خاورمیانه است؛ کشوری که زمانی در تأمین بسیاری از لوازم و قطعات یدکی تجهیزات نظامی خریداری شده از امریکا به شدت مشکل و محدودیت داشت. ایران در ادامه پیشرفتهای نظامی خود امروز به جایی رسیده که ژنرال کنت مککنزی، فرمانده سابق ستاد مرکزی امریکا، در سال ۲۰۲۲ اذعان کرد توان موشکی ایران «برتری مؤثر» (Effective Overmatch) بر همسایگان منطقهای خود دارد.
دوم، «سرمایهگذاری راهبردی در علم.» پس از جنگ، ایران به جای صرفاً بازسازی زیرساختهای فیزیکی، روی سرمایه انسانی نیز سرمایهگذاری کرد. جمعیت دانشگاهی ایران از حدود ۱۰۰ هزار نفر در آغاز انقلاب به بیش از ۵ /۴ میلیون نفر رسید. بر اساس پایگاه داده Scopus، تعداد مقالات علمی ایران از ۸۳۲ مورد در سال ۱۹۹۶ به بیش از ۵۰ هزار مقاله در شرایط اوج خود در سال رسید، یعنی رشدی نزدیک به ۵۰ برابر در کمتر از دو دهه. در سال ۲۰۱۱، ایران رتبه اول منطقه را در تولید علم به دست آورد و این یعنی ۱۴ سال زودتر از هدف چشمانداز ۱۴۰۴.
سوم، «خوداتکایی در بخش سلامت و فناوری دارویی.» ایران در حوزه مهم سلامت و دارو نیز پیشرفتهای قابل توجهی داشته، بهحدی که موفق شده ۹۵ تا ۹۶ درصد داروهای مورد نیاز بازار داخلی خود را تولید کند. در تولید برخی بایوسیمیلارها (داروهای زیستی همارز) (Biosimilars) در منطقه پیشرو شد و داروهای خود را به ۱۷ کشور دنیا صادر کرده است. یونسکو در گزارش علمی خود در این خصوص، از رشد ۶۴ درصدی تولیدات علمی حوزه سلامت ایران بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ یاد میکند.
چهارم، «جهش در فناوریهای نوین.» ایران در دهههای اخیر توجه ویژهای به فناوریهای نوین و اقتصاد دانشبنیان داشته است و در بسیاری از حوزهها دستاوردهای قابل توجهی دارد. ایران در حوزه نانوفناوری (Nanotechnology) به رتبه ششم جهان در تولید مقالات علمی رسید. در شاخص «مقالات نانوفناوری به ازای تولید ناخالص داخلی بر حسب برابری قدرت خرید (GDP by PPP)» با عدد ۰۵/۶، رتبه دوم جهان را به خود اختصاص داده که نشاندهنده کارایی استثنایی در تبدیل منابع محدود به خروجی علمی قابل توجه است. سهم پتنتهای نانوفناوری از کل پتنتهای ایران در سال ۲۰۲۴ به ۲۵ درصد رسید و رتبه اول جهان را به خود اختصاص داد.
پنجم، «راهبرد نظامی نامتقارن» (Asymmetric Military Strategy). ایران با درک محدودیتهای خود در رقابتهای نظامی سنتی، در حوزههایی سرمایهگذاری کرد که بازدهی بیشتر و هزینه پایینتر داشتند، همچون موشکهای بالستیک (Ballistic Missiles)، پهپادهای تهاجمی (Attack Drones) و جنگ سایبری (Cyber Warfare). اقتصاد این رویکرد بهوضوح به نفع ایران تمام شد؛ به عنوان مثال، یک پهپاد شاهد بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار هزینه دارد، در حالی که موشکهای رهگیر برای انهدام آن بین سه تا ۱۲ میلیون دلار است که مصداقهای آن در جنگ تحمیلی سوم به وضوح مشاهده شد.
مردم؛ موتور پیشرفت پنهان
هر تحلیل درستی از پیشرفتهای ایران، بدون پرداختن به نقش مهم مردم ناقص است. در نظریههای توسعه، «سرمایه اجتماعی» (Social Capital) به عنوان یکی از قویترین پیشرانهای رشد شناخته و ایران در این زمینه یک نمونه استثنایی محسوب میشود. مردم ایران در طول دهههای پس از جنگ، نقشی فراتر از «مصرفکننده توسعه» ایفا کردند. دانشمندان، مهندسان، پزشکان و محققانی که در شرایط تحریم کار کردند، اغلب با دستمزدهای پایینتر از همتایان بینالمللی خود، اما با انگیزهای که از باور به ضرورت استقلال و خوداتکایی ملی سرچشمه میگرفت، فعالیت میکردند. کارگران و مدیران بنگاههای تولیدی ایران به عنوان سربازان خط مقدم جنگ اقتصادی، حتی زمانی که دشمن زیرساختهای کشور را هدف قرار میداد، اجازه ندادند چرخ تولید و اقتصاد کشور لحظهای متوقف شود و نیز نسل جوانی که با وجود محدودیتهای دسترسی به منابع علمی بینالمللی، در المپیادها و مسابقات علمی جهانی رتبههای برتر را کسب کردند.
طبق گزارش یونسکو، حدود هزار پژوهشگر ایرانی در میان یک درصد برتر پراستنادترین دانشمندان جهان قرار دارند. در حوزه نانوفناوری، شاخص اچ (h- index) ایران معادل ۶۱ و در رتبه ششم جهان قرار دارد. واقعیت مهم در این خصوص این است که این آمارها صرفاً محصول نبوغ و تلاش فردی نیست، بلکه بازتابدهنده یک اراده ملی جمعی برای اثبات توانایی در شرایط محاصره و بیشترین و گستردهترین تحریمهاست.
به اعتقاد نویسنده، شاید مهمترین نقش مردم در مسیر پیشرفت پساجنگ تحمیلی اول، «حفظ، تقویت و انتقال حافظه مقاومت» بوده است. هر نسل، تجربه نسل قبل را با خود حمل و به نسل بعدی منتقل کرده است. همانطور که جنگ هشتساله نسلی ساخت که بعدها قویترین موشکها را ساخت یا دانشمند نانو شد، جنگ تحمیلی سوم نیز نسلی خواهد ساخت که دیگر جنایتهای دشمنان، ایثار، مقاومت، شهادت و وطندوستی را از کتاب و رسانه دریافت نکرده، بلکه با پوست و استخوان خود آنها را لمس کرده است که بدون شک، تعمیق و تقویت مکتب مقاومت را به دنبال خواهد داشت. به باور نویسنده، این «سرمایه تجربه عینی»، یکی از مهمترین داراییهای ناملموس ایران برای جهش بعدی خواهد بود.
امکان جهش دوم ایران از نگاه نظریهپردازان غربی
طبیعی است که در بررسی و تحلیل هر موضوعی، مبانی نظری علمی معتبر باید ادعای تحلیلگر یا نویسنده را تأیید کند. به همین دلیل در ادامه، احتمال جهش دوم ایران پس از جنگ تحمیلی سوم را با منطق دو نظریه علمی معتبر بررسی میکنیم.
مبنای نظری اول، نظریه «ضدشکنندگی» (Antifragility) نسیم طالب. نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb)، اقتصاددان و نظریهپرداز برجسته لبنانی- امریکایی، در اثر ماندگار خود با عنوان «ضدشکنندگی» در سال ۲۰۱۲ مفهومی را مطرح میکند که فراتر از «تابآوری» (Resilience) است. سیستمهای ضدشکننده نه فقط در برابر فشار دوام میآورند، بلکه از همان فشار قویتر میشوند. طالب میگوید «باد، شمع را خاموش، اما آتش را شعلهور میکند.» ایران، از نگاه این نظریه، یک نمونه آموزشی استثنایی از یک سیستم ضدشکننده است. هر موج تحریم، بهجای فلج کردن، یک بخش جدید از اقتصاد داخلی این کشور را فعال کرده است و هر محدودیت در واردات فناوری، یک پروژه بومیسازی جدید را به وجود آورده است. به همین دلیل و بر اساس این منطق است که میتوان گفت جنگ تحمیلی سوم نه یک نقطه پایان، بلکه یک نقطه شروع برای یک موج جدید از ضدشکنندگی است.
مبنای نظری دوم، نظریه «مزیت رقابتی ملتها» (Competitive Advantage of Nations) مایکل پورتر است. در سال ۱۹۹۰ بود که مایکل پورتر (Michael Porter) از دانشگاه هاروارد، در اثر پایهای خود (The Competitive Advantage of Nations) نشان داد شرایط نامساعد برای یک کشور میتواند خود یک مزیت رقابتی باشد، به شرطی که نظام ملی بتواند آن را به انگیزهای برای نوآوری و پیشرفت تبدیل کند. به ادبیات امروز، منظور همان تبدیل تهدید به فرصت است. پورتر این پدیده را «فشار خلاق» (Creative Pressure) مینامد. ایران از مثالهای مناسب و عینی است که این مسیر را به خوبی طی کرده است، فشار تحریم بر صنعت داروی این کشور، خوداتکایی ۹۶ درصدی در تولید دارو را ساخت؛ فشار تحریم تسلیحاتی، توانمندی نظامی و بزرگترین شهرهای موشکی منطقه را ساخت و تحریم و فشار و محدودیت علمی، یک جامعه دانشگاهی با رشد انفجاری تولید علم را شکل داد. نکته قابل توجه در این خصوص این است که ایران امروز در موقعیتی است که پایههای این مزیتهای رقابتی پیش از جنگ اخیر ساخته شدهاند و به همین دلیل منطقی است که بگوییم جهش دوم میتواند روی زیرساختهای موجود، با شتاب بیشتری ایجاد شود.
علاوه بر دو نظریه فوق، در ادبیات اقتصاد سیاسی در سالهای گذشته نیز اثبات و مستند شده کشورهایی که از جنگ با انسجام ملی بیرون میآیند، اغلب در دهه بعد نرخ رشد اقتصادی و فناورانه بالاتری را نسبت به دوران پیش از جنگ تجربه میکنند. دلیل آن نیز در اقتصاد سیاسی کاملاً روشن است، انسجام پس از بحران، هزینههای تصمیمگیری ملی را کاهش و منابع را بهتر تخصیص میدهد و یک جهتگیری مشترک برای توسعه ایجاد میکند. از نگاه نویسنده، شرط اصلی بهرهمندی از این بینش یا چارچوب نظری در ایران، تبدیل «وحدت، انسجام و پشتیبانی از جبهه جنگ» به «وحدت، انسجام و پشتیبانی از جبهه توسعه» است؛ چالشی که در بخش پایانی یادداشت به آن پرداخته خواهد شد.
شواهد تاریخی؛ وقتی جنگ، کارگاه توسعه میشود
راهکار دیگری که میتوان از آن برای اثبات جهش دوباره ایران در پساجنگ تحمیلی سوم استفاده کرد، توجه به درسآموختههای تاریخی است. تاریخ معاصر جهان سرشار از شواهدی است که الگوی «جهش پس از بحران» را اثبات میکند. در ادامه سه نمونه کلاسیک برای تطبیق با شرایط ایران را مرور میکنیم.
شاهد اول، ژاپن پس از جنگ جهانی دوم است. ژاپن در سال ۱۹۴۵ با دو بمب اتمی ویرانی کامل زیرساختهای صنعتی، اشغال نظامی و تحقیر ملی روبهرو بود، اما ۲۰ سال بعد به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده بود. معجزه اقتصادی ژاپن محصول سه عامل بود؛ انسجام ملی پس از شکست، سرمایهگذاری متمرکز در آموزش و فناوری و تبدیل «سرشکستگی ملی» به انگیزهای برای اثبات توانایی در صحنه اقتصاد جهانی. البته فرهنگ کاری مردم ژاپن در این خصوص نکته مهمی است، اما ایران میتواند همین منطق را در پیشرفتهای خود در شرایط پساجنگ دنبال کند.
شاهد دوم، کرهجنوبی پس از جنگ کره. کرهجنوبی در سال ۱۹۵۳ یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود و تولید ناخالص داخلی سرانهای پایینتر از بسیاری از کشورهای آفریقایی داشت، اما در طول سه دهه با استراتژی «توسعه صنعتی دولتمحور» (State- Led Industrial Development) و سرمایهگذاری مستمر در آموزش عالی و فناوری به یکی از پیشرفتهترین اقتصادهای دنیا تبدیل شد. با اینکه ما در سالهای گذشته اصل ۴۴ و تقویت بخش خصوصی در کشور را دنبال کردیم و این روند مناقشههای مختلفی را نیز به همراه داشت، اما مقایسه ایران پس از جنگ عراق با کره جنوبی پس از جنگ کره، از منظر «نقطه شروع دشوار و جهش چشمگیر»، یک تطبیق قابل توجه و آموزنده است.
شاهد سوم ویتنام پس از جنگ امریکا. ویتنام پس از سالها جنگ ویرانگر با امریکا، در دهه ۱۹۸۰ با انزوای اقتصادی و تحریم روبهرو بود. ویتنامیها با اجرای سیاست «دویمویی» (Doi Moi) در ۱۹۸۶، مسیر توسعه را آغاز کردند و امروز به یکی از پرسرعتترین اقتصادهای در حال رشد آسیا تبدیل شده است. تشابه ویتنام با ایران در ایستادگی و مقاومت هر دو کشور در مقابل امریکا و استکبار جهانی است. واقعیت درباره ویتنام بسیار ساده، اما مهم است. آنها خودباوری راهبردی کسب کردند و از همین خودباوری به عنوان سوخت توسعه کشور خود استفاده کردند، البته با این تفاوت مهم که ایران امروز از پایگاه علمی و صنعتی بسیار قویتری نسبت به ویتنام در نقطه مشابه تاریخی برخوردار است.
ایران ۱۳۶۷ در برابر ایران ۱۴۰۴؛ چرایی قویتر بودن جهش دوم
مقایسه موقعیت ایران در پایان جنگ عراق با موقعیت امروز، تفاوتهای ساختاری مهمی را نشان میدهد که همه آنها به نفع اثبات جهش دوم است. ایران در سال ۱۳۶۷ پیشرفت را با یک جامعه دانشگاهی محدود، صنعت دفاعی نوپا، اقتصاد وابسته به نفت خام و فناوری پایین و دیگر محدودیتها آغاز کرد، اما در سال ۱۴۰۴ در حالی وارد فاز پساجنگ میشود که در بسیاری از علوم و فنون جزو چند کشور برتر دنیا قرار دارد، رتبه ششم جهان در نانوفناوری، بزرگترین شهرهای موشکی خاورمیانه، ظرفیت تولید ۰۱ هزار پهپاد در ماه، خوداتکایی ۹۶ درصدی در دارو، رتبه پانزدهم جهان در انتشار مقالات علمی و هزار پژوهشگر یک درصد برتر جهان را در اختیار دارد. در این خصوص باید به یک نکته مهم دقت کنیم که این ظرفیتها و توانمندیها، نقطه شروع جهش دوم است نه دستاوردهای پایانی، اما یک تفاوت کلیدی دیگر که اغلب نادیده گرفته میشود و احتمال جهش دوم ایران در شرایط پساجنگ را تقویت میکند، «آزمون میدانی» است. صنعت دفاعی ایران در جنگ اخیر آزموده شد و کارایی خود را اثبات کرد. موشکهای ایرانی در برابر سامانههای پدافندی میلیارد دلاری امریکا و اسرائیل، از آیرون دام و دیوید اسلینگ و پاتریوت تا پیکان و تاد و امثالهم، کارآمدتر و موفقتر ظاهر شد. این گواهی و تأیید میدانی چنان اهمیت و ارزشی دارد که تأیید هیچ آزمایشگاهی نمیتواند جایگزین آن شود؛ واقعیتی که بازار جهانی آن را میبیند و در تصمیمهای خود به آن توجه میکند. در کنار موارد فوق، شهادت رهبر معظم انقلاب ایران و اثری که شهادت ایشان در جامعه ایجاد کرد، تعمیق و تقویت انسجام ملی را به همراه داشته و مرزی که میان حامیان و بیتفاوتان وجود داشت را به میزان قابل توجهی کمرنگتر کرده است. این انسجام، هزینههای تصمیمگیری ملی برای سرمایهگذاری در توسعه را کاهش میدهد، مشروط بر اینکه مسئولان ایرانی بتوانند این انسجام و حمایت و انرژی را از خیابان به کارخانه، از کارخانه به اقتصاد، از اقتصاد به بازار و از بازار به معیشت و زندگی مردم منتقل کنند.
جهش دوم؛ بایدها و نبایدها
تجربه کشورهایی که از بحران به جهش رسیدند، نشان میدهد جهش دوم در ایران به خودیخود محقق نمیشود و سه پیششرط همزمان؛ انسجام ملی، عقلانیت مدیریتی و سرمایهگذاری واقعی در علم و صنعت را نیاز دارد. در ادامه چند پیشنهاد برای تحقق این شرایط مطرح و بررسی میشود.
پیشنهاد و توصیه اول به مسئولان، «تبدیل انسجام جنگ به انسجام توسعه.» مهمترین وظیفه مسئولان در مدیریت کشور در شرایط پساجنگ این است که وحدت ملی شکلگرفته در خیابانها را به یک پروژه ملی توسعه تبدیل کنند. این یعنی تعریف اهداف ملی مشخص، قابل اندازهگیری و قابل دفاع در افق ۱۰ ساله، تخصیص واقعی بودجه به حوزههای فناوری پیشرو و شفافیت در گزارش پیشرفت به مردم. در واقع، اقتصاد مقاومتی که رهبر شهید بر آن تأکید داشتند، باید از یک شعار به یک برنامه عملیاتی مشخص با ضربالاجل و مسئول اجرایی مشخص و پاسخگو تبدیل شود. شاید برخی معتقد باشند میتوان برنامه هفتم پیشرفت را در این قالب پیگیری کرد، اما به اعتقاد نویسنده اولاً به دلیل اینکه بسیاری از کارشناسان، مسئولان و حتی برخی از طراحان خود برنامه هفتم، عملیاتی بودن آن را امکانپذیر نمیدانند و برخی از فصول و بندهای آن را نیازمند اصلاح میدانند و ثانیاً اینکه برنامه مدنظر باید بهصورت مشخص، برنامه برگرفته از اتحاد و انسجام ملی کف خیابانها باشد به نحوی که مردم کشورمان آن را در ادامه و تقویت حضور میدانی خود بدانند تا انگیزه بیشتری برای همراهی و حمایت از آن داشته باشند. به بیان دیگر، شرایط باید به گونهای باشد که مردم، حضور و نقش مؤثر خود در پیشرفت کشور را احساس کنند که بدون شک پیامدهای مؤثری را به همراه خواهد داشت.
پیشنهاد و توصیه دوم، «اقتصاد بازدارندگی را به بازار صادراتی تبدیل کنید.» جنگ اخیر یک تأییدیه و گواهی میدانی برای صنایع دفاعی ایران صادر کرد که واقعاً فرصتی بینظیر است. بسیاری از کشورهای جهان که به دنبال تنوعبخشی به منابع تجهیزات دفاعی خود هستند، این آزمون را دیدهاند و به احتمال زیاد از همین حالا که هنوز جنگ تمام نشده، به فکر دست یافتن به تجهیزات ایرانیای هستند که در میدان اخیر دست برتر را داشتند. در یک کلام، فرصت تبدیل «قدرت دفاعی» به «صنعتی صادراتی و ارزآور»، با در نظرگرفتن واقعیتهای میدانی و چارچوبهای حقوق بینالملل، یک مزیت راهبردی مهم برای ایران است که نباید اجازه داد از دست برود.
پیشنهاد و توصیه سوم، «سرمایهگذاری متمرکز در سه فناوری مادر.» ایران اعلام کرده در لیزر، فوتونیک و میکروالکترونیک تمرکز راهبردی کرده است. این انتخاب، انتخابی منطقی و درست است، زیرا این سه فناوری پایه بسیاری از صنایع پیشرفته جهان، از دفاعی تا پزشکی و ارتباطات هستند، اما نکته این است که فقط اعلام این راهبرد به تنهایی کافی نیست و تخصیص بودجه واقعی، جذب نخبگان حتی استعدادهای ایرانی خارج از کشور، ایجاد پارکهای فناوری در ارتباط مستقیم با صنعت و تحقق عینی شعار نزدیکی صنعت و دانشگاه، از ضروریات تبدیل این هدف مهم به واقعیت است.
پیشنهاد و توصیه چهارم به مردم ایران، «تبدیل تجربه حماسه به منشور.» نسلی که جنگ را لمس و تجربه کرده، یک سرمایه فرهنگی بیبدیل در اختیار دارد. به اعتقاد نویسنده، این تجربه نباید فقط در قالب روایتهای حماسی باقی بماند، بلکه باید به «اخلاق و منشور کار» مردم ایران در شرایط پساجنگ تبدیل شود. همان انرژی که در مقاومت صرف شد، باید به تولید، نوآوری و کارآفرینی منتقل شود. کارگران و مدیرانی که حتی در زمان بمباران دشمن، کار و کارخانه و دستگاههای تولیدی خود را ترک نکردند، قهرمانان اقتصادی این کشور هستند که باید به عنوان الگوی نسل بعد معرفی و برجسته شوند.
جمعبندی؛ ایران بازآفرینی در مقابل بازسازی
تاریخ به ما آموخته که ملتهای بزرگ نه در آرامشهای بیچالش، بلکه در کورههای بحران ساخته میشوند. ایران در منطق تاریخ سه دهه اخیر خود، این قاعده را بارها و بارها اثبات کرده است. در پایان باید گفت کشوری که پس از جنگ هشتساله، با دستان خالی، اما ارادهای پولادین، صنعت دفاعی را از صفر ساخت، در بسیاری از فناوریها به رتبههای بالا رسید و جزو چند کشور اول جهان شد و در تولید علم انفجاریترین رشد را در دنیا تجربه کرد، امروز با پایهای بهمراتب قویتر از دوران پساجنگ عراق وارد مرحله جدیدی از تاریخ خود میشود؛ مرحلهای که نه صرفاً بازسازی، بلکه یک بازآفرینی مهم و بزرگ است. ایران از این جنگ با ماهیت و شرایطی بیرون میآید که هیچ موشکی قادر به انهدام آن نیست، تجربه عینی مقاومت در بدنه یک نسل کامل. نسیم نیکلاس طالب آن را ضدشکنندگی مینامد، پورتر آن را فشار خلاق میخواند و تاریخ ژاپن، کره و ویتنام آن را اثبات کرده است، اما تاریخ یک هشدار نیز دارد، انسجام جنگ خودبهخود به انسجام توسعه تبدیل نمیشود. این تبدیل وظیفهای است که بر دوش مسئولان سنگینی میکند. باید انسجام ملی از خیابان به کارخانه، از کارخانه به تولید، از تولید به بازار، از بازار به اقتصاد و از اقتصاد به معیشت و زندگی روزمره مردم برده شود. اگر این انتقال درست مدیریت شود، ایران نهتنها یک قدرت منطقهای خواهد بود، بلکه الگویی خواهد شد برای هر ملتی که باور دارد مقاومت نقطه پایان نیست، نقطه شروعی برای یک فصل جدید است.