کد خبر: 1348536
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۳
بررسی حکمرانی و ظرفیت‌های سرزمینی در گفتگوی «جوان» با دکتر تورج حاجی رحیمیان
حکمرانی هماهنگ، حلقه اتصال سیاست‌های ملی و توانمندی‌های منطقه‌ای است در جهان امروز که رقابت میان کشور‌ها در حوزه‌های اقتصادی، علمی و فناوری با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال افزایش است
محمدرضا هادیلو

جوان آنلاین: در جهان امروز که رقابت میان کشور‌ها در حوزه‌های اقتصادی، علمی و فناوری با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال افزایش است، موضوع رهبری راهبردی و مدیریت کلان بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. تجربه بسیاری از کشور‌ها نشان می‌دهد که پیشرفت پایدار تنها با وجود منابع طبیعی یا ظرفیت‌های اقتصادی به دست نمی‌آید، بلکه نیازمند نوعی هدایت هوشمندانه است که بتواند مسیر حرکت یک کشور را در بلندمدت مشخص کند و میان بخش‌های مختلف آن هماهنگی ایجاد نماید. در واقع، رهبری در سطح کلان به معنای اداره امور روزمره نیست، بلکه به ترسیم افق‌های آینده، ایجاد انسجام در سیاست‌ها و بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های انسانی و سرزمینی مربوط می‌شود. برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، با دکتر تورج حاجی رحیمیان، دکترای مدیریت حکمرانی گفت‌و‌گو کرده‌ایم. او در این گفت‌و‌گو از نقش رهبری راهبردی در هدایت کشورها، اهمیت هماهنگی میان سیاست‌ها و اجرا، ضرورت توجه به ظرفیت‌های منطقه‌ای و همچنین نقش مدیران و نخبگان در تحقق چشم‌انداز‌های ملی سخن می‌گوید.

 در نظام‌های مدیریتی کلان، وقتی از «رهبری» سخن گفته می‌شود دقیقاً منظور چیست؟ آیا صرفاً اداره امور جاری کشور مدنظر است؟
 سطح کلان، رهبری بیش از آنکه به مدیریت امور روزمره مربوط باشد، به تعیین مسیر و ترسیم آینده کشور ارتباط پیدا می‌کند. رهبران در چنین سطحی مانند قطب‌نمایی هستند که جهت حرکت را مشخص می‌کنند و اجازه نمی‌دهند کشور در میان تحولات پیچیده جهانی مسیر خود را گم کند. در واقع وظیفه اصلی رهبری راهبردی این است که افق‌های بلندمدت را مشخص کند و چارچوبی فراهم آورد که همه نهاد‌ها و بخش‌های مختلف بتوانند در یک مسیر مشترک حرکت کنند.

 یکی از کارکرد‌های مهم رهبری کلان، تعیین اهداف بلندمدت برای کشور عنوان می‌شود. این اهداف معمولاً چه حوزه‌هایی را در بر می‌گیرند؟
 اهداف بلندمدت معمولاً طیفی از موضوعات اساسی را شامل می‌شوند. توسعه اقتصادی، پیشرفت علمی و فناوری، افزایش رفاه عمومی، تقویت هویت فرهنگی و ارتقای جایگاه بین‌المللی کشور از جمله مهم‌ترین این اهداف هستند. تحقق چنین اهدافی نیازمند نگاه بلندمدت و برنامه‌ریزی راهبردی است. اگر چنین نگاهی وجود نداشته باشد، سیاست‌ها معمولاً کوتاه‌مدت و پراکنده می‌شوند و دستگاه‌های مختلف هر کدام در مسیر‌های جداگانه‌ای حرکت می‌کنند.
 
 رهبری در سطح کلان چه نقشی در ایجاد ثبات و انسجام در ساختار مدیریتی کشور‌ها دارد؟
در بسیاری از کشور‌ها نهاد‌های اجرایی، تقنینی و مدیریتی متعددی فعالیت می‌کنند و هر یک مأموریت‌ها و دیدگاه‌های خاص خود را دارند. اگر میان این بخش‌ها هماهنگی وجود نداشته باشد، انرژی و منابع کشور ممکن است در مسیر‌های متعارض مصرف شود. رهبری کلان با ارائه چشم‌انداز مشترک و سیاست‌های کلی می‌تواند این نیرو‌های پراکنده را در یک جهت واحد قرار دهد و نوعی انسجام در حرکت ملی ایجاد کند.

 علاوه بر جنبه مدیریتی، آیا رهبری در سطح ملی می‌تواند نقشی الهام‌بخش نیز داشته باشد؟
 بله، این موضوع بسیار مهم است. رهبران موفق نه تنها مدیران اجرایی را هدایت می‌کنند، بلکه می‌توانند در جامعه نیز انگیزه و امید به وجود بیاورند. زمانی که مردم احساس کنند مسیر روشنی پیش روی کشور قرار دارد و اهداف ملی دست‌یافتنی هستند، مشارکت اجتماعی در توسعه افزایش می‌یابد و سرمایه اجتماعی تقویت می‌شود.

 یکی از چالش‌هایی که در بسیاری از کشور‌ها مطرح می‌شود فاصله میان سیاست‌گذاری و اجرا است. این مسئله چگونه شکل می‌گیرد؟
 در بسیاری از موارد اسناد و برنامه‌های توسعه‌ای به خوبی تدوین می‌شوند، اما در مرحله اجرا با مشکلات مختلف روبه‌رو می‌شوند. یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله نبود هماهنگی میان نهاد‌ها و دستگاه‌های اجرایی است. اگر هر سازمان صرفاً در چارچوب مأموریت محدود خود عمل کند، اجرای برنامه‌های کلان با دشواری روبه‌رو می‌شود. 

 در چنین شرایطی مدیریت کلان چه نقشی در کاهش این فاصله ایفا می‌کند؟
 مدیریت کلان در واقع حلقه اتصال میان سیاست‌ها و اجرا است. زمانی که یک راهبرد ملی تعریف می‌شود، مجموعه‌ای از نهاد‌ها باید برای تحقق آن همکاری کنند. برای مثال توسعه صنعتی یک کشور تنها به سیاست‌های اقتصادی محدود نمی‌شود؛ بلکه به آموزش نیروی انسانی، توسعه زیرساخت‌ها، سیاست‌های انرژی، حمل‌ونقل و حتی دیپلماسی اقتصادی نیز وابسته است. ایجاد هماهنگی میان این حوزه‌ها نقش بسیار مهمی در موفقیت برنامه‌های توسعه‌ای دارد.

 آیا این هماهنگی فقط در سطح ملی اهمیت دارد یا میان سطوح مختلف مدیریتی نیز باید برقرار شود؟
 هماهنگی باید در همه سطوح مدیریتی وجود داشته باشد. مدیریت در سطح ملی، منطقه‌ای و محلی باید در چارچوبی مشترک عمل کند تا برنامه‌های توسعه‌ای به نتیجه برسند. در این میان، رهبری کلان با تعیین چارچوب‌های اصلی و نظارت بر اجرای آنها نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند.

 یکی از موضوعات مهم در بحث توسعه، توجه به ظرفیت‌های منطقه‌ای است. این مفهوم چه اهمیتی دارد؟
 هیچ کشوری از نظر جغرافیا، منابع طبیعی و ظرفیت‌های انسانی کاملاً یکنواخت نیست. مناطق مختلف هر کشور ویژگی‌های خاص خود را دارند و همین ویژگی‌ها می‌توانند به موتور‌های محرک توسعه تبدیل شوند. برخی مناطق ممکن است به دلیل موقعیت جغرافیایی مناسب به قطب‌های تجاری و حمل‌ونقل تبدیل شوند، برخی دیگر به دلیل منابع طبیعی در حوزه معدن یا انرژی ظرفیت بالایی داشته باشند و برخی نیز در حوزه کشاورزی، گردشگری یا فعالیت‌های علمی و فرهنگی برجسته باشند.

 در این میان نقش رهبری کلان در ایجاد تعادل میان مناطق مختلف چیست؟
 رهبری کلان باید بتواند میان توسعه مناطق مختلف تعادل ایجاد کند. تمرکز بیش از حد منابع در یک منطقه ممکن است شکاف‌های منطقه‌ای ایجاد کند. در مقابل، توجه به ظرفیت‌های همه مناطق می‌تواند رشد متوازن و پایدار را به همراه داشته باشد. در چنین نگاهی، مناطق مختلف نه رقیب یکدیگر، بلکه مکمل هم هستند و در کنار هم یک اقتصاد ملی قدرتمند را شکل می‌دهند.

 اگر بهترین راهبرد‌های ملی تدوین شوند، چه عواملی برای تحقق آنها ضروری است؟
 هیچ راهبردی بدون همراهی مدیران اجرایی، نخبگان و جامعه به نتیجه نمی‌رسد. توسعه یک کشور فرآیندی جمعی است که نیازمند همکاری گسترده میان سطوح مختلف مدیریتی و اجتماعی است.

 نقش مدیران اجرایی در استان‌ها و مناطق مختلف در این فرآیند چیست؟
 مدیران استانی نقش بسیار مهمی در اجرای سیاست‌های کلان دارند. آنها به دلیل شناخت نزدیک از شرایط محلی می‌توانند برنامه‌های ملی را با واقعیت‌های منطقه‌ای تطبیق دهند و زمینه اجرای بهتر آنها را فراهم کنند؛ و نقش نخبگان علمی و اقتصادی؟
 دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و فعالان اقتصادی می‌توانند با ارائه ایده‌ها و راهکار‌های نوآورانه به پیشبرد اهداف توسعه‌ای کمک کنند. در بسیاری از کشورها، پیوند میان سیاست‌گذاری کلان و دانش تخصصی یکی از عوامل اصلی موفقیت در مسیر توسعه بوده است.

 مشارکت عمومی چه تأثیری در این مسیر دارد؟
 زمانی که مردم احساس کنند در مسیر پیشرفت کشور نقش دارند و نتایج توسعه را در زندگی روزمره خود مشاهده می‌کنند، اعتماد اجتماعی افزایش می‌یابد. این اعتماد یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر جامعه برای حرکت به سوی آینده است. در یک جمع‌بندی اگر بخواهیم بررسی کنیم که رهبری کلان چگونه می‌تواند میان سیاست‌ها، ظرفیت‌های منطقه‌ای و تلاش‌های مدیریتی پیوند ایجاد کند، باید گفت، رهبری کلان زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که بتواند میان سیاست‌های کلان، ظرفیت‌های منطقه‌ای و تلاش‌های مدیریتی و اجتماعی پیوندی منسجم ایجاد کند. چنین پیوندی است که کشتی یک کشور را از میان چالش‌ها عبور می‌دهد و آن را به سوی افق‌های روشن‌تر هدایت می‌کند.

 ایران کشوری با استان‌های متعدد و ظرفیت‌های متنوع است. از نگاه شما این تنوع چه جایگاهی در توسعه ملی دارد؟

 یکی از ویژگی‌های مهم ایران، تنوع گسترده ظرفیت‌های سرزمینی است. هر استان از نظر جغرافیا، منابع طبیعی، ظرفیت‌های اقتصادی و حتی ویژگی‌های فرهنگی شرایط خاص خود دارد. تعدادی از استان‌ها در حوزه انرژی و منابع معدنی ظرفیت‌های بزرگی دارند، برخی در کشاورزی و دامداری پیشتاز هستند و تقریبا همه آنها از نظر میراث فرهنگی، تاریخی و گردشگری جایگاه ویژه‌ای دارند. اگر این ظرفیت‌ها به صورت هدفمند و در چارچوب یک برنامه ملی دیده شوند، می‌توانند موتور‌های متعددی برای توسعه کشور ایجاد کنند. در واقع توسعه ملی زمانی پایدار خواهد بود که همه استان‌ها سهم مشخصی در این مسیر داشته باشند.

 با توجه به این ظرفیت‌ها، چرا گاهی شاهد فاصله میان توانمندی‌های بالقوه استان‌ها و سطح واقعی توسعه هستیم؟
 این مسئله در بسیاری از کشور‌ها دیده می‌شود و معمولاً به ضعف در هماهنگی مدیریتی برمی‌گردد. ظرفیت‌ها زمانی به فرصت اقتصادی تبدیل می‌شوند که میان سیاست‌گذاری، سرمایه‌گذاری و اجرای پروژه‌ها هماهنگی وجود داشته باشد. اگر این هماهنگی شکل نگیرد، حتی منابع بسیار ارزشمند نیز ممکن است به درستی مورد استفاده قرار نگیرند. به همین دلیل در ادبیات حکمرانی، از مفهوم «فرماندهی کلان» یا مدیریت راهبردی یاد می‌شود؛ یعنی وجود یک سطح از مدیریت که بتواند میان نهاد‌های مختلف و ظرفیت‌های منطقه‌ای هماهنگی ایجاد کند.

 شما به مفهوم فرماندهی کلان اشاره کردید. این مفهوم چگونه می‌تواند به هماهنگی میان استان‌ها و نهاد‌ها کمک کند؟
 فرماندهی کلان در واقع به معنای ایجاد یک چارچوب راهبردی برای هدایت توسعه است. در یک کشور نهاد‌های مختلفی در حوزه‌های اقتصادی، زیرساختی، آموزشی و اجتماعی فعالیت می‌کنند. اگر هر کدام از این نهاد‌ها به صورت مستقل و بدون هماهنگی عمل کنند، احتمال تعارض در تصمیم‌گیری‌ها و اتلاف منابع افزایش می‌یابد. اما زمانی که یک راهبرد کلان وجود داشته باشد، همه این نهاد‌ها می‌توانند در چارچوب اهداف مشترک فعالیت کنند. در این صورت ظرفیت‌های استان‌ها نیز بهتر در خدمت اهداف ملی قرار می‌گیرند.

 یکی از موضوعاتی که مطرح می‌شود، مسئله «مزیت‌های منطقه‌ای» است. این مفهوم چه نقشی در توسعه استان‌ها دارد؟
 مزیت منطقه‌ای در واقع به ویژگی‌هایی اشاره دارد که یک منطقه را برای یک فعالیت اقتصادی خاص مناسب‌تر می‌کند. این مزیت می‌تواند طبیعی، جغرافیایی، انسانی یا حتی فرهنگی باشد. برای مثال، برخی استان‌ها به دلیل شرایط اقلیمی برای کشاورزی بسیار مناسب هستند، برخی به دلیل موقعیت جغرافیایی در مسیر‌های تجاری قرار دارند و برخی دیگر به دلیل آثار تاریخی و جاذبه‌های طبیعی می‌توانند مقصد گردشگری باشند. زمانی که برنامه‌ریزی توسعه بر اساس این مزیت‌ها انجام شود، بازدهی اقتصادی بسیار بیشتر خواهد بود.

 برخی معتقدند توسعه کشور باید از مسیر توسعه استان‌ها عبور کند. آیا با این دیدگاه موافق هستید؟
 کاملاً موافقم. در بسیاری از کشور‌ها توسعه واقعی از سطح مناطق و استان‌ها آغاز شده است. زمانی که ظرفیت‌های محلی فعال شوند، اقتصاد ملی نیز تقویت می‌شود. برای مثال، اگر یک استان بتواند در حوزه کشاورزی یا صنعت به قطب تولید تبدیل شود، این موضوع نه تنها برای همان استان بلکه برای کل اقتصاد کشور سودمند خواهد بود؛ بنابراین توسعه استان‌ها در واقع بخشی از توسعه ملی است.

 ایران در حوزه‌هایی مانند انرژی، کشاورزی، صنعت و گردشگری ظرفیت‌های زیادی دارد. از نگاه شما کدام حوزه‌ها می‌توانند نقش پررنگ‌تری در آینده توسعه کشور داشته باشند؟
 ایران از معدود کشور‌هایی است که در چندین حوزه مهم ظرفیت قابل توجهی دارد. در حوزه انرژی منابع بسیار بزرگی وجود دارد. در کشاورزی تنوع اقلیمی کشور امکان تولید محصولات مختلف را فراهم کرده است. در حوزه صنعت نیز زیرساخت‌های مهمی شکل گرفته است. در کنار این موارد، میراث فرهنگی و تاریخی ایران ظرفیت بسیار بزرگی برای توسعه گردشگری ایجاد کرده است. اگر این حوزه‌ها در قالب یک راهبرد هماهنگ مورد توجه قرار گیرند، می‌توانند به ستون‌های اصلی اقتصاد کشور تبدیل شوند.

 اگر بخواهیم آینده توسعه کشور را در یک جمله توصیف کنیم، چه نکته‌ای را باید مدنظر قرار داد؟
به نظر من آینده توسعه ایران در گرو دو عامل مهم است؛ نخست شناخت دقیق ظرفیت‌های استان‌ها و دوم ایجاد هماهنگی مدیریتی در سطح ملی. اگر این دو عامل در کنار یکدیگر قرار بگیرند، ظرفیت‌های پراکنده کشور به یک شبکه قدرتمند از تولید، نوآوری و پیشرفت تبدیل خواهند شد و مسیر توسعه با سرعت بیشتری طی خواهد شد.

برچسب ها: علم ، فناوری ، ایران
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار