کد خبر: 1344229
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۴:۲۰
سید جواد شیخ الاسلامی 

جوان آنلاین: تصور کنید وارد فروشگاه بزرگی می‌شوید که قفسه‌هایش پر از جعبه‌های رنگارنگ است. روی هر جعبه نوشته شده: «شادی»، «هویت»، «تعلق». شما یکی را برمی‌دارید، آن را به خانه می‌برید و روشن می‌کنید، اما به تدریج متوجه می‌شوید این جعبه تنها محتوایش را نمایش نمی‌دهد؛ بلکه در حال برنامه‌ریزی مجدد ذهن شماست. این استعاره‌ای از بسیاری ابزار‌های فرهنگی عصر ماست که از نقش سنتی خود به عنوان گسترش‌دهنده فرهنگ فراتر رفته و به ابزار‌های شکل‌دهنده - گاه مخرب - تبدیل شده‌اند. 
بیایید از بازی‌های رایانه‌ای آغاز کنیم. امروزه بازی‌هایی مانند «کال آف دیوتی» یا «گرند تفت اتو (GTA)» تنها سرگرمی نیستند، بلکه آزمایشگاه‌های پیشرفته رفتارشناسی هستند. مکانیسم آنها بر اساس سیستم پاداش فوری عمل می‌کند: هر عمل خشونت‌آمیز با صدای رضایت‌بخش، نمایش عددی و امتیاز همراه است. این طراحی دقیقاً از آزمایشات معروف «اسکینر» در روانشناسی رفتارگرایی تقلید می‌کند، جایی که حیوانات با پاداش فوری شرطی می‌شدند، اما در این بازی‌ها، انسان‌ها شرطی می‌شوند. مشکل تنها خشونت تصویری نیست؛ مسئله بازنویسی سلسله مراتب اخلاقی است. وقتی در بازی «گرند تفت اتو دزدی ماشین جریمه نقدی کمی دارد، اما کمک به فرد بی‌خانمان هیچ پاداشی ندارد، پیام پنهان این است: برخی قانون‌شکنی‌ها قابل‌قبول‌ترند. این بازی‌ها با مهندسی دقیق، «حالت جریان» ایجاد می‌کنند، حالتی بین اضطراب و خستگی که بیشترین وابستگی را ایجاد می‌کند. الگوریتم‌های پویا به طور مداوم سطح دشواری را تنظیم می‌کنند تا شما در این حالت بمانید. نتیجه؟ ذهنی که برای دریافت پاداش‌های فوری تربیت شده، در دنیای واقعی که اکثر پاداش‌ها تأخیری هستند، دچار ناکامی می‌شود. 
در قلمرو پلتفرم‌های نمایش خانگی مانند نتفلیکس یا نمونه‌های ایرانی مثل فیلمو، فیلمنت و نماوا، با پدیده‌ای پیچیده‌تر مواجهیم. اینجا تنها محتوا عرضه نمی‌شود؛ بلکه «الگوریتم پیشنهاد» حکمرانی می‌کند. این الگوریتم‌ها بر اساس هزاران داده مانند داده مدت زمان مکث شما روی یک صحنه تا زمانی که کلیک می‌کنید، تصمیم می‌گیرند بعداً چه چیزی نشانتان دهند هر چند در نسخه‌های ایرانی هنوز این سرویس راه‌اندازی نشده‌است. هدف آنها حداکثر کردن زمان ماندگاری شماست، نه لزوماً غنی‌سازی فرهنگی. این منطق منجر به تولید محتوایی می‌شود که فرمول‌های اثبات‌شده جذب توجه را تکرار می‌کند. در سریال‌های تولیدی پلتفرم‌های ایرانی شاهدیم که چگونه قهرمانان ضدقهرمان ساخته می‌شوند، افراد قانون‌شکنی که دلایل «قابل درکی» برای اعمالشان دارند. خشونت یا قانون‌شکنی ابتدا محکوم می‌شود، اما سپس همان روش‌ها راه‌حل نهایی نشان داده می‌شوند. پیام نهایی: اگر هوشمندانه قانون‌شکنی کنید، موفق می‌شوید. این روایت‌ها به تدریج ارزش‌های جامعه را بازتعریف می‌کنند. وقتی در سریالی اختلاس یا فرار مالیاتی ابتدا به عنوان مشکل نمایش داده می‌شود، اما در نهایت شخصیت اصلی با ثروت غیرقانونی به آرامش می‌رسد، یک دوگانگی اخلاقی خطرناک نرمالایز می‌شود. 

 انیمه و انیمیشن از مسیر دیگری یعنی مسیر عاطفه نفوذ می‌کنند
 آثار پرطرفداری مانند «اتک آن تایتان» یا «ناروتو» از تکنیک‌های پیشرفته شخصیت‌پردازی برای ایجاد دلبستگی عاطفی استفاده می‌کنند. شخصیت‌ها اغلب آرکتایپ‌های روانشناختی هستند: قهرمان یتیم، دوست وفادار، رقیب آسیب‌دیده. از طریق این دلبستگی، ارزش‌ها به طور غیرمستقیم انتقال می‌یابند: فردگرایی افراطی به عنوان «قدرت واقعی» نمایش داده می‌شود، سنت‌شکنی به عنوان «نبوغ» تقدیس می‌گردد و نهاد‌های اجتماعی (خانواده، مدرسه و دولت) اغلب ناکارآمد یا فاسد نشان داده می‌شوند. در انیمه «یادداشت مرگ»، قهرمان داستان تصمیم می‌گیرد با یک دفترچه مرگ‌آور، «جنایتکاران» را حذف کند. این داستان به ظاهر درباره عدالت است، اما به طور زیرپوستی این ایده را القا می‌کند که برخی افراد حق دارند خارج از نظام قضایی مجازات کنند و هوش برتر مجوز اخلاقی برای تصمیم‌گیری درباره زندگی دیگران می‌دهد. این پیام‌ها زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که مخاطب کودک یا نوجوان باشد و هنوز سیستم اخلاقی کاملاً شکل‌گرفته‌ای نداشته‌باشد. 
شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و تیک‌تاک معماری انتخاب‌های ما را طراحی می‌کنند. اینستاگرام تنها یک پلتفرم اشتراک عکس نیست؛ یک دستگاه تنظیم حالات عاطفی است. الگوریتم آن به گونه‌ای طراحی شده که محتوایی نشان دهد که کمی «بالاتر» از سطح واقعی زندگی شماست تا احساس کمبود ایجاد کند. این مهندسی مقایسه اجتماعی، اضطراب دائمی تولید می‌کند. تیک‌تاک با مکانیسم «صفحه‌ای برای شما» به شکل خطرناکی عمل می‌کند: ویدئو‌های پرتعارض (درگیری فیزیکی و بحث‌های خشن) بیشترین تعامل را می‌گیرند، بنابراین الگوریتم محتوای مشابه بیشتری پیشنهاد می‌دهد. این چرخه معیوب، خشونت را به یک کالای پرمصرف تبدیل می‌کند. کاربران به تدریج باور می‌کنند این سطح از درگیری، طبیعت دوم انسان است. 
واقعیت مجازی (VR) عمق جدیدی به این مسئله می‌دهد. هدست‌هایی مانند Oculus Quest تنها بازی نیستند؛ دستگاه‌های ساخت خاطره کاذب هستند. مطالعات نشان می‌دهد تجربیات VR به اندازه تجربیات واقعی در حافظه حک می‌شوند. در بازی‌هایی مانند «تیغ و جادوگر» که خشونت بسیار گرافیکی و فیزیکی است، کاربر فاعل خشونت می‌شود، نه تماشاگر. این مشارکت فعال، تأثیر روانی عمیق‌تری دارد. آزمایش‌ها ثابت کرده‌اند افرادی که در VR رفتار خشونت‌آمیز انجام می‌دهند، در دنیای واقعی نیز تمایل بیشتری به پرخاشگری نشان می‌دهند. 

 چرا این ابزار‌ها که باید فرهنگ‌ساز باشند، گاه ضد فرهنگ عمل می‌کنند؟ 
پاسخ این سؤال مهم در چند مکانیسم کلیدی نهفته است؛ اول، اقتصاد توجه: مدل درآمدی این ابزار‌ها بر اساس حداکثر زمان صرف شده‌است. محتوای خشن، هیجانی یا افراطی بیشترین تعامل را ایجاد می‌کند. دوم، جهانی‌سازی یک‌جانبه: حجم عظیمی از محتوای فرهنگی جهانی از تعداد معدودی کشور و شرکت تولید می‌شود که روایت‌های فرهنگی خاص خود را به صورت جهانی ترویج می‌کنند. سوم، فقدان تنظیم‌گری مؤثر: بر خلاف صنایع دیگر که استاندارد‌های سختگیرانه دارند، صنعت محتوا مانند دریای آزاد عمل می‌کند. چهارم، تخصصی شدن افراطی: تیم‌های متشکل از روانشناسان، عصب‌شناسان و مهندسان به طور اختصاصی روی ایجاد حداکثر وابستگی کار می‌کنند. 
اما آیا راه حلی وجود دارد؟ پاسخ مثبت است، اما نیازمند رویکردی چندسطحی است. در سطح فردی، نیاز به سواد رسانه‌ای واقعی داریم- نه فقط آموزش استفاده از ابزارها، بلکه درک مکانیسم‌های پنهان آنها. کاربران باید بیاموزند چگونه «گزارش شفافیت» پلتفرم‌ها را بخوانند، از ابزار‌های نظارت بر زمان استفاده و تکنیک‌های طراحی اعتیادآور را شناسایی کنند. در سطح خانوادگی، ایجاد «قرارداد‌های رسانه‌ای» ضروری است: ساعات بدون صفحه نمایش، تحلیل مشترک محتواها، و جایگزین‌سازی فعالیت‌های فیزیکی. خانواده‌ها باید به طور فعال روایت‌های خود را حفظ و انتقال دهند. 
در سطح اجتماعی، تولید محتوای هوشمندانه کلیدی است. به جای تقلید صرف از فرمول‌های خارجی، باید مکانیسم‌های جذاب را برای محتوای سالم به کار گرفت. تصور کنید بازی رایانه‌ای که به جای خشونت، بر حل مسئله تاریخی یا همکاری تأکید دارد. نظام‌دهی پلتفرم‌ها نیز ضروری است: الزام به شفافیت الگوریتمی، ایجاد سیستم رده‌بندی محتوای واقعی (نه‌تنها بر اساس سن، بلکه بر اساس محتوا)، و حمایت از تولیدکنندگان مستقل بومی. در سطح فناورانه، می‌توان ابزار‌های متعادل‌کننده ایجاد کرد: الگوریتم‌های پیشنهادی که «تنوع محتوایی» و «تعادل» را در نظر می‌گیرند، نه صرفاً حداکثر تعامل. 
نتیجه‌گیری ساده، اما عمیق است: ابزار‌ها سرنوشت ما را تعیین نمی‌کنند، بلکه این ما هستیم که باید تعیین کنیم ابزار‌ها در خدمت کدام ارزش‌ها باشند. فرهنگ مانند رودی است که همیشه در جریان است. ما نمی‌توانیم سیلاب فناوری را متوقف کنیم، اما می‌توانیم مسیر آن را با هوشمندی هدایت کنیم. کودکی را تصور کنید که هم بازی رایانه‌ای خلاقانه انجام می‌دهد، هم در فعالیت جمعی محله مشارکت می‌کند و هم داستان‌های اصیل فرهنگی را می‌شنود. این توازن است که نسلی متعادل پرورش می‌دهد؛ نسلی که هم در جهان امروز زندگی می‌کند، هم ریشه‌های هویتی خود را حفظ می‌کند. مسئولیت این توازن، بر عهده تک‌تک ماست: به عنوان والدین، تولیدکنندگان محتوا، سیاست‌گذاران و کاربران آگاه.

برچسب ها: شادی ، بازی ، رایانه
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار