تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که توسعه ایران پس از انقلاب، مسیری تکبعدی نداشته است. کشاورزی، توسعه زیرساختهای سلامت و عدالت سرزمینی، حلقههای یک زنجیره واحد بودهاند جوان آنلاین:ایران پیش از ۱۳۵۷، کشوری با توسعهای جزیرهای بود؛ جایی که جاده، بیمارستان، مدرسه و حتی آب سالم بیش از آنکه حق عمومی باشد، امتیاز جغرافیایی محسوب میشد. انقلاب اسلامی این معادله را تغییر داد و توسعه را از پایتخت و چند کلانشهر به روستاها، مناطق مرزی و جغرافیاهای فراموش شده کشاند. در این مسیر کشاورزی تنها یک بخش اقتصادی نبود، بلکه به پیشران عدالت، تثبیت جمعیت، امنیت غذایی و حتی سلامت اجتماعی تبدیل شد. ساخت راه، برقرسانی، آبرسانی و گسترش شبکه بهداشت، همزمان با احیای زمین و تولید غذا، شالودهای تازه برای توسعه کشور بنا کرد. حالا پس از نزدیک به پنج دهه، وقتی از دشتهای خوزستان تا ارتفاعات گلستان و از باغهای کرمان تا روستاهای محروم بشاگرد مینگریم، توسعهای دیده میشود که آرام، تدریجی و پرچالش بوده، اما جهت آن روشن است، توسعهای که از زمین، انسان و عدالت آغاز شد.
انقلاب اسلامی، توسعه را از نقطهای آغاز کرد که پیش از آن کمتر دیده میشد و آن هم زمین و روستاست. پیش از انقلاب، کشاورزی ایران اگرچه گسترده بود، اما کمبازده، وابسته و نابرخوردار از زیرساختهای حیاتی محسوب میشد. سطح زیرکشت کشور در دهه ۵۰خورشیدی حدود ۱۴ میلیون هکتار برآورد میشد، اما نبود جادههای دسترسی، شبکههای آبیاری مدرن، خدمات فنی و پشتیبانی، مانع بهرهبرداری مؤثر از این ظرفیت بود.
پس از انقلاب اسلامی، کشاورزی بهعنوان مسئلهای فراتر از تولید، در پیوند مستقیم با اسکان، اشتغال، امنیت غذایی و عدالت اجتماعی تعریف شد. گسترش راههای روستایی، برقرسانی سراسری و تأمین آب پایدار، ماندگاری جمعیت در روستاها را فراهم کرد. نتیجه این سیاست، افزایش سطح زیرکشت به حدود ۱۸میلیون هکتار در سالهای اخیر و مهمتر از آن جهش بهرهوری بود؛ بهگونهای که عملکرد گندم آبی از حدود دو تن در هکتار در دهه ۵۰ به نزدیک پنج تن در بسیاری از مناطق رسیده است.
رهایی از وابستگیها
سهراب قرهگوزلو، کارشناس کشاورزی با بیان اینکه توسعه کشاورزی بدون زیرساخت ممکن نیست، میگوید: «پس از انقلاب، جاده، برق، آب و ارتباطات، نه بهعنوان پروژههای لوکس، بلکه بهعنوان پیشنیازهای تولید و زندگی تعریف شدند. هزاران کیلومتر راهروستایی ساخته شد تا محصولات کشاورز به بازار برسد؛ برقرسانی، امکان استفاده از پمپها، سردخانهها و صنایع تبدیلی را فراهم کرد و آبرسانی پایدار این صنعت را از وابستگی مطلق به بارش رها ساخت.»
او به خدمات گسترده بعد از انقلاب در حوزههای دیگر هم گریزی میزند و تصریح میکند: «نمونههایی مانند بشاگرد هرمزگان گواه این تغییر رویکرد است. منطقهای که تا دهههای نخست پس از انقلاب، فاقد راه مناسب، خدمات درمانی و امکانات تولیدی بود، امروز به شبکه راه، آب شرب، برق و مراکز خدماتی دسترسی دارد. این زیرساختها نهتنها کیفیت زندگی را ارتقا داد، بلکه زمینه ورود مردم به فعالیتهای مولد کشاورزی، دامداری و صنایع بومی را فراهم کرد.»
به گفته قرهگوزلو، عدالت سرزمینی، در این معنا فقط توزیع خدمات نیست، بلکه توزیع امکان تولید است. وقتی جاده و برق به روستا رسید، زمین دوباره ارزش پیدا کرد و کشاورزی از فعالیتی معیشتی به یک شغل پایدار تبدیل شد.
سلامت و غذا ۲ بال امنیت
یکی از پیوندهای کمتر دیده شده توسعه پس از انقلاب، ارتباط مستقیم سلامت عمومی با کشاورزی و امنیت غذایی است. پیش از انقلاب، بسیاری از روستاها فاقد حداقل خدمات بهداشتی بودند و سوءتغذیه، بیماریهای قابل پیشگیری و مرگومیر، بخشی از واقعیت زندگی روستایی محسوب میشد.
ایجاد شبکه خانههای بهداشت، تربیت بهورزان بومی و گسترش مراکز درمانی در مناطق محروم، همزمان با افزایش تولید غذا، کیفیت زندگی را بهطور بنیادین تغییر داد. امروز، سلامت روستایی نه وابسته به مهاجرت، بلکه در محل زندگی تأمین میشود. این تحول، مستقیماً بر پایداری تولید کشاورزی اثر گذاشت؛ کشاورزی که نیروی انسانی سالم، شرط نخست تداوم آن است.
در همین چارچوب، مجموع استانهای کشور توانستند به ضریب ۸۰ تا ۸۵ درصد خوداتکایی غذایی دست یابند. تولید پایدار گندم، برنج، محصولات باغی و دامی، کشور را از شوکهای بیرونی مصون کرد. حالا امنیت غذایی، دیگر یک شعار نیست، بلکه نتیجه همافزایی سلامت، زیرساخت و کشاورزی به شمار میآید.
کشاورزی؛ ستون اقتدار ملی
تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که توسعه ایران پس از انقلاب، مسیری تکبعدی نداشته است. کشاورزی، توسعه زیرساختهای سلامت و عدالت سرزمینی، حلقههای یک زنجیره واحد بودهاند، اگرچه چالشهایی مانند بحران آب، تغییر اقلیم و فشار جمعیتی همچنان پابرجاست، اما واقعیت این است که توسعه، دیگر محدود به جغرافیای خاص نیست. زمین، انسان و زیرساخت در کنار هم ستونهای توسعه ایران پس از انقلاب را شکل دادهاند؛ مسیری که ناتمام است، اما بازگشتناپذیر به نظر میرسد.
قرهگوزلو، کارشناس کشاورزی میگوید: «امروز کشاورزی ایران، نهتنها تأمینکننده نیاز داخلی، بلکه بازیگری فعال در بازارهای منطقهای و جهانی است. صادرات محصولات کشاورزی و غذایی کشور به حدود پنج تا شش میلیارد دلار در سال رسیده و محصولاتی مانند پسته، زعفران، خرما، سیب و محصولات گلخانهای، سهم مهمی در ارزآوری دارند.»
او ادامه میدهد: «این دستاورد، بدون توسعه متوازن استانی ممکن نبود. خوزستان با طرحهای گسترده آبیاری و کشت صنعتی، به قطب تولید گندم و نیشکر تبدیل شده است. آذربایجان غربی، با تولید بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار تن سیب، نقش کلیدی در صادرات دارد. کرمان با پسته، پیوندی میان کشاورزی سنتی و اقتصاد جهانی برقرار کرده است. فارس، ستون تولید غلات کشور باقی مانده و گلستان، الگوی کشاورزی دانشبنیان و مکانیزه محسوب میشود.»
قرهگوزلو تصریح میکند: «در همه این استانها، یک نقطه مشترک وجود دارد و آن هم توسعه کشاورزی، همزمان با توسعه راه، آب، برق، بهداشت و آموزش میباشد که رخ داده است.»
این کارشناس کشاورزی میگوید: «با تمام این تفاسیر، نباید از نقش زیرساختهای نوین در آینده توسعه غافل شد. توسعه شبکههای آبیاری نوین، هوشمندسازی مصرف آب، گسترش انرژیهای تجدیدپذیر در مزارع و ایجاد صنایع تبدیلی در مجاورت مراکز تولید، افق تازهای پیشروی کشاورزی ایران گشوده است. این مسیر، علاوه بر افزایش بهرهوری و کاهش فشار بر منابع طبیعی به تثبیت جمعیت در مناطق روستایی و کاهش مهاجرت کمک میکند. پیوند میان زیرساخت پایدار، سلامت محیطزیست و تولید غذا، میتواند الگوی توسعه ایران در دهههای آینده را از یک تجربه داخلی، به مدلی قابل ارائه در منطقه تبدیل کند.»