در پی تشدید تنشهای منطقهای و جنگ ۱۲ روزه، تحلیلگران امنیتی نسبت به فعال شدن پلنهای جایگزین دشمن برای ایجاد بیثباتی در عمق استراتژیک ایران هشدار داده بودند. در پی تشدید تنشهای منطقهای و جنگ ۱۲ روزه، تحلیلگران امنیتی نسبت به فعال شدن پلنهای جایگزین دشمن برای ایجاد بیثباتی در عمق استراتژیک ایران هشدار داده بودند. در این فضا، حرکت اعتراضی بخشی از اصناف و بازاریان در دی ماه ۱۴۰۴ بر سر برخی مسائل اقتصادی، به ظاهر نقطه آغاز ناآرامیهای جدیدی در کشور بود، اما بررسی دقیق روند حوادث، الگویی متفاوت و هدفمند را آشکار میکند؛ الگویی که نشان میدهد چگونه یک فضای اعتراضی صنفی میتواند هدف سوءاستفاده قرار گیرد تا به سناریوی از پیش طراحی شده برای اغتشاش و شورش تبدیل شود. این یادداشت به تحلیل این تبدیل و نقش مردم در خنثیسازی آن میپردازد.
۱. هر جامعهای در بستر مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی با موجهایی از نارضایتی مواجه است. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. حرکت اولیه برخی بازاریان در آن مقطع زمانی را میتوان در چارچوب همین نگرانیهای صنفی و اقتصادی تحلیل کرد، اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که دشمنان جمهوری اسلامی ایران، به ویژه شبکههای وابسته به رژیم صهیونیستی و برخی جناحهای تندرو در غرب، همواره مترصدند از چنین فضاهایی به عنوان پنجره فرصت استفاده کنند. جنگ ۱۲ روزه، اگرچه با شکست صهیونیستها به پایان رسید، اما تلاش برای یافتن نقاط ضعف و انتقام از صحنههای دیگر را در دستور کار آنان قرار داد. در چنین شرایطی، هر تجمع و حرکت اعتراضی میتواند تبدیل به کانون توجه و هدف عملیات روانی و میدانی آنان شود.
۲. نقطه عطف خطر، دقیقاً زمانی است که ماهیت یک حرکت تغییر میکند. گزارشهای میدانی از برخی شهرها در آن روزها حاکی از آن بود که به موازات یا در حاشیه تجمعات مسالمتآمیز اصناف، گروههای سازمانیافتهای شروع به ایجاد درگیری، تخریب اموال عمومی و شعله ور کردن آتش کردند. این دقیقاً همان تغییر میدان است. این اقدامات دیگر پاسخگو به خواستهای صنفی نبود، بلکه منطق آشوب و بیثباتی را دنبال میکرد. اینجاست که اصطلاح نیروهای تروریست نیابتی معنای عینی پیدا میکند؛ گروههایی که با هدایت و حمایت مالی بیرونی، مأموریت دارند هر جرقه ناراحتی را به یک آتشسوزی بزرگ تبدیل کنند تا امنیت و یکپارچگی ملی را هدف قرار دهند.
۳- سناریوی تبدیل اعتراض به اغتشاش، بدون حمایت سیاسی و رسانهای بازیگران خارجی ناقص میماند. در جریان این حوادث، اظهارات صریح دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، مبنی بر حمایت بیقید و شرط از آنچه شورشیان خواند و وعده کمک به آنان، به وضوح مؤید این تحلیل بود. این موضعگیری، نه یک ابراز همدردی ساده، بلکه بخشی از یک فشار حداکثری و جنگ تمام عیار روانی برای داغ نگه داشتن تنور نارضایتی و مشروعیت بخشیدن به خشونت بود. هدف نهایی، ایجاد یک بحران داخلی پایدار در ایران بود تا هزینههای منطقهای و بینالمللی آن را افزایش دهد.
۴-، اما فصل پایانی این سناریو را مردم ایران نوشتند. در حالی که دشمن امید داشت موج خشونت و ناامنی گسترش یابد، حضور میلیونی و آرام مردم در مراسم ۲۲ دی ماه در سراسر کشور، پیام روشنی به دنیا فرستاد. این حضور عظیم، که بار دیگر وفاداری به آرمانهای انقلاب و هوشیاری در برابر توطئهها را به نمایش گذاشت، در حقیقت آبی بر آتشافروزی دشمن بود. مردم ایران با تشخیص مرز باریک بین نارضایتی مشروع و میدان اغتشاش بیگانه، نشان دادند که اجازه نخواهند داد احساسات واقعی یا مطالبات صنفی، ابزار دست بازیگران خارجی برای تضعیف کشور شود. شکست این پلن B بار دیگر ثابت کرد که اصلیترین سد در برابر هرگونه توطئه، اراده واحد و هوشیاری ملت ایران است.