ناکامی امیدهای فوتبال ایران در کسب سهمیه المپیک یکی از موضوعات کلان فوتبال ایران است، با قدمتی بیش از نیم قرن! موضوع کلانی که بررسی آن به یک گروه تحقیقاتی نیاز دارد؛ کارشناسانی که با دیدگاههای مختلف این مسئله را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهند. یک نفر نمیتواند یک معادله چندمجهولی را همزمان حل کند و باید از چند جهت به آن نگاه کرد، باید از هر تخصصی یک نفر در این گروه تحقیقاتی حضور داشته باشد تا از همه جوانب مسئله را مورد بررسی قرار دهند، اما بررسی و دستیابی به جواب هم زمانی مفید خواهد بود که ضمانت اجرایی داشته باشد و صرفاً به عنوان یک تئوری آماری به آن نگاه نشود.
نمیتوان گفت که طی ۵۰ سال گذشته هیچ یک از رؤسای فدراسیونهای ما مدیریت بلد نبودند. همانطور که نمیتوان تقصیر این ۵۰ سال ناکامی را گردن مربیان انداخت و گفت هرگز هیچ مربی خوبی هدایت این تیم را بر عهده نداشته، چراکه وقتی به کارنامه امیدها نگاه میکنیم، لیستی پر و پیمان از مربیان جوان گرفته تا کارکشته و باتجربه و خارجی میبینیم؛ مربیانی که با توجه به موفقیتهایی که در تیمهای خود داشتهاند، برای نشستن روی نیمکت تیم ملی برگزیده شدهاند. از درخشان گرفته تا استیلی و مهدویکیا و برادران پیروانی گرفته تا حسن حبیبی و شاهرخی و حتی مربیان خارجی. پس این سؤال پیش میآید که شاید، چون بازیکنان امید بیتجربه هستند، نمیتوانیم نتیجه بگیریم، اما خب میبینیم یک سال بعد از عدمنتیجهگیری امید، عین ۱۸ بازیکن به لیگ برتر راه یافته و هشت بازیکن راهی تیم ملی شده و حتی برخی نیز فعالیت خود را به عنوان لژیونر در کشورهای خارجی ادامه دادهاند. نفراتی، چون کریم باقری، مهدویکیا، ادموند بزیک، شهرام براتپوری و مهدی پاشازاده، پس نمیتوان گفت دلیل ناکامی امیدها بازیکنان هستند، وقتی نه فقط شاهد ملیپوش شدن آنها که حتی شاهد درخشش آنها در لیگ داخلی و لیگهای خارجی هستیم.
مسئله این است که همیشه یک پای کار ما لنگ میزند، یعنی بازیکن داریم مربی خوب نداریم. مربی داریم مدیریت خوب نداریم. مدیریت خوب داریم، شرایط مهیا نیست و سایر ارگانها همکاری نمیکنند. برای نمونه بوده زمانی که از سفر ۹بازیکن امید در فرودگاه به دلیل مشکلات سربازی ممانعت به عمل آمد. همچنین یک مرتبه با همکاری کمیته ملی المپیک، تیم امید دو سال به طور منسجم و منظم هر ماه یک هفته تمرین داشت، اما چند ماه مانده به اعزام گفته شد چه دلیلی دارد کمیته ملی المپیک تیمداری کند و بین فدراسیون و کمیته اختلاف ایجاد شد. از سوی دیگر نیمی از نفرات امید را همزمان با مسابقات، به رقابتهای ارتشهای جهان اعزام کردند و اتفاقاً آن تیم که بهترین تدارک را دیده بود، به دلیل شرایطی که برایش رقم خورده بود، بدترین نتیجه را گرفت، یعنی مشکل این است که همواره یک پای کار لنگ زده و اجازه نداده امیدها به حقشان برسند و این ارتباط مستقیمی با مسائل مدیریتی دارد. با وجود این، اما اینطور نیست که تصور کنیم هیچ راهحلی برای دستیابی امیدهای فوتبال ایران به موفقیت وجود ندارد. فدراسیون فوتبال میتواند طرحی به نظام وظیفه بدهد که با پایان دوران جوانان و ورود به سن امید، بازیکانی که در شرف خدمت مقدس سربازی هستند، به عنوان سرباز بازیکن در تیمی بازی کنند که فدراسیون امتیاز آن را خریداری کرده است. به این شکل هم مشکل خروجی بازیکنان حل و فصل میشود و هم مشکل آمادگی و هماهنگی آنها. فدراسیون میتواند با خریدن امتیاز یک تیم در لیگ دسته یک یا دو شرایطی را فراهم کند که امیدها در کنار هم تمرین و بازی کنند و به آمادگی و هماهنگی کامل برسند. در این صورت دیگر با مشکلی به نام عدمهمکاری تیمهای لیگ برتری هم مواجه نیستیم چراکه همواره برخی تیمها با توجه به قدرتی که داشتند از دادن بازیکن به تیم امید ممانعت میکردند، اما با این راهحل، مشکل عدمهمکاری باشگاهها هم حل و فصل میشود. این یک تجربه امتحان پس داده است. سالها قبل نیجریه این کار را کرد و نتیجهاش را هم دید. نیجریه امتیاز یک تیم را به نام امید در لیگ کشورش خریداری کرد و شرایطی را مهیا کرد که بازیکنان آن توانستند در طول یک فصل به میدان بروند. همین مسئله باعث ایجاد هماهنگی بین نفرات تیم و رسیدن آنها به مرز آمادگی شد، به طوری که با عبور از سد تیمهایی، چون هلند و آلمان قهرمان دنیا شد چراکه بازیکنان آن یک فصل در بازیهای رفت و برگشت به میدان رفتند و در شرایط ایدهآلی قرار داشتند. در حالی که بازیکنانمان نهایت سه تا و نصفی بازی کردهاند. چرا میگویم سه تا و نصفی، چون وقتی شما در بین دو نیمه هفت تعویض میکنید، یعنی بازیکن یک نیمه بازی کرده است نه یک بازی، اما سه بازی زمان کافی برای هماهنگی بین بازیکنان و مرور نقاط ضعف و قوت نیست، خصوصاً وقتی سرمربی حتی دستش برای تغییر پست بازیکنان نیز باز نباشد.