سیدنیما موسوی در کانال تلگرامی خود نوشت: جغرافیا مهمترین عامل نزاعهای فرهنگی، اقتصادی، مذهبی و سیاسی است. هیچ نزاع تاریخی بدون درک مؤلفه جغرافیا قابل فهم نیست، بنابراین قبل از اینکه بخواهیم وقایع تاریخی را رمزگشایی کنیم، باید بدانیم که این وقایع تاریخی در بستر جغرافیا رخ میدهد. قصد داریم در این یادداشت کوتاه به وضعیت تاریخی شهر بصره طی سالهای ۳۶ تا ۷۱هجری نگاهی بیندازیم؛ نگاهی که باعث میشود بصره را ملتهبترین شهر جهان اسلام در قرن نخست هجری بدانیم.
مهمترین عامل اهمیت شهر بصره جایگاه راهبردی و سوقالجیشی این شهر به عنوان تنها شهر سرزمین عراق در شرق اروندرود بود که به خلیجفارس راه داشت که در این میان اهمیت این شهر به لحاظ کشاورزی نیز قابل اشاره است. به دلیل این اهمیت، این شهر طی سالهای فوق محل نزاع عثمانیمذهبان، بنیامیه، شیعیان آلعلی، آلزبیر و خوارج ازرقی محسوب میشد. ریشه تأسیس دو شهر کوفه و بصره به دوران جنگهای ایران و اعراب بازمیگردد که این دو شهر به عنوان منازل سازمانی نیروهای نظامی مطرح بودند. این شهر پیشتر سکونتگاه ایرانیان در عصر ساسانی محسوب میشد و اردشیر بابکان پس از تأسیس این شهر نام آن را «وهشت آباد» گذاشت که پس از ویرانی، شهر بصره به دست «عتبه بنغزوان» فرمانده لشکر عمربن الخطاب در فتح عراق بر ویرانههای وهشتآباد تأسیس شد. عتبه در عصر عمر نخستین فرمانروای این شهر بود.
پس از انتقال پایتخت خلافت از مدینه به کوفه در سال۳۶هجری این شهر اهمیت فراوانی یافت و به نوعی پایتخت دوم امیرالمؤمنین علی (ع) محسوب میشد. روی دادن جنگ جمل به عنوان نخستین جنگ که هر دو طرف آن مسلمان بودند در این نقطه، این امر را تقویت کرد. در واقع طلحه و زبیر با استفاده از اختلافات قبیلهای و فرهنگی در این شهر، از بصره به عنوان کانون درگیری علیه امیرالمؤمنین علی (ع) بهره بردند. اختلافات در بصره در دوران خلافت کوتاه حسنبنعلی نیز سرنوشتساز بود؛ جایی که به دلیل حضور خوارج در سپاه امام حسن، لشکر ایشان در ساباط مدائن دچار فروپاشی شد.
نکته جالب این است که حتی ابنعباس به عنوان فرمانده لشکر امام حسن (ع) خود نیز والی بصره بود. در این سالها شاهد نزاع میان عثمانیمذهبان به عنوان جریانی که با خونخواهی عثمان در اتحاد با امویان مقابل امیرالمؤمنین (ع) ایستادند، در مقابل شیعیان کوفه مواجه هستی. در این بین خوارج بصره متحد شیعیان بودند، ولی پس از توقف لشکر در ساباط بنای مخالفت با حسنبنعلی (ع) را گذاشتند تا جایی که «جراح بن قبیصه» از مردان بنیاسد که از خوارج بود، امام حسن (ع) را زخمی کرد، ولی پس از صلح امام حسن (ع)، شیعیان بصره به تدریج منزوی شدند و عمده تعارضات بین خوارج و عثمانیمذهبان بود. بسیاری از شیعیان صلح امام حسن (ع) و معاویه را نپذیرفتند که این افراد عمدتاً پشت «حمران بن أبان» ایستادند. این داستان پس از آن بود که «سلیمان صرد» به امام حسن (ع) پس از صلح یادآور شد که شیعیان بصره همچنین با شما هستند.
با صلح امام حسن (ع) و شکست دولت چندماهه «حمران بنأبان»، شیعیان بصره به حاشیه رفتند و مهمترین صدای مخالف در بصره ازآن خوارج بود. دو قیام «سهم بنغالب» و «طواف بنغلاق» از مهمترین تحرکات خوارج بصره بود که هیچکدام ثمرهای نداشت. پس از دوران «زیاد بن ابیه» بصره به مهار کامل بنیامیه درآمد؛ وضعیتی که کموبیش در دوران «سمره بنجندب» نیز ادامه داشت، با وجود این برخی شیعیان بصری در حادثه کربلا در صف لشکر امام حسین (ع) حاضر بودند که مهمترین آنها عبدالله بن یزید و عامر بن مسلم بودند.
سه سال پس از واقعه عاشورا، بصره به دست آلزبیر افتاد. در طول هشت سالی که بصره در دست آلزبیر بود. بنیمروان در دمشق در حال کنار زدن بنییزید بودند و سرنوشت بنیامیه را به سمت دیگری رهنمون کردند. حکومت آلزبیر در همین دوران در سرزمین عربستان و در اتحاد با خوارج اباضی شکل گرفت و با تصرف بصره به دنبال تصرف سرزمین عراق بود. مصعببن زبیر مهمترین والی زبیری در بصره بود. سرانجام با تحکیم قدرت مروانیان در دمشق، حکومت بنیامیه از بیثباتی خارج شد و بنیامیه از دوران حجاجبن یوسف توانستند بر سرزمین بصره تسلط یابند.