کد خبر: 1169368
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۴۰۲ - ۰۲:۴۰
آسیب‌شناسی رابطه مردم و روحانیت در گفت‌وگوی «جوان» با روحانی طنز‌پرداز ایران
حرف‌های ضدونقیض، مردم را دین‌زده می‌کند ارتباط یک روحانی باید به قدری با مردم قوی باشد که حرف‌هایش برای آن‌ها باورپذیر شود، اما شاهد آن هستیم که برخی روحانیون با ورود سطحی به مسائل دینی و بیان نکاتی که با واقعیت فاصله زیادی دارد، اعتماد مردم را از بین برده‌اند

ارتباط یک روحانی باید به قدری با مردم قوی باشد که حرف‌هایش برای آن‌ها باورپذیر شود، اما شاهد آن هستیم که برخی روحانیون با ورود سطحی به مسائل دینی و بیان نکاتی که با واقعیت فاصله زیادی دارد، اعتماد مردم را از بین برده‌اند، بدتر اینکه گاهی موارد ضد‌ونقیضی از سوی آن‌ها بیان می‌شود که مخاطب را سردرگم می‌کند و او دیگر حتی نمی‌داند چه کاری درست و چه کاری غلط است. حجت‌الاسلام والمسلمین امیررضا سلطانی، کارشناس معارف اسلامی تلاش کرده است با برقراری رابطه واقعی با مردم و برگزاری برنامه‌های شاد برای همه گروه‌های سنی و عموم مردم، مسائل دینی را به صورت جذاب و اثرگذار برای آن‌ها بازگو کند تا جایی که برخی او را به نام آخوند خنده و طنز ایران می‌شناسند. به منظور آسیب‌شناسی رابطه مردم و روحانیت در جامعه امروز «جوان» با وی گفتگو کرده است.

اگر وضعیت امروز جامعه را با گذشته مقایسه کنیم می‌بینیم رابطه میان مردم و برخی روحانیون مانند گذشته نیست. این فاصله متأثر از چیست؟
مردم حس واقعی را از غیرواقعی تشخیص می‌دهند، دوست دارند حرف‌ها را با زبان خودشان بشنوند و این غیر از مطالعات ما و مسائل علمی است. زبان مردم یعنی فضای صمیمی روزمره بین مردم و یادگرفتنش نیارمند ارتباط با مردم است، اما می‌بینیم طرف در خیابان راه می‌رود و به مردم می‌گوید: «اسعدالله ایامکم». خب این‌ها یعنی چه؟! وقتی ارتباط با مردم را یاد نگیریم، آن‌ها نمی‌توانند ما و مسائل دینی را درک کنند. صرف اینکه لباس روحانیت تن یک نفر است، او کارشناس دینی نیست. روحانی باید زحمت بکشد، تلاش کند و یاد بگیرد. تعامل با مردم یادگرفتنی است، اما بسیاری از طلبه‌ها از این مسئله غفلت کرده‌اند و کارشان را در ارتباط گرفتن با مردم بلد نیستند. وقتی هم کاری را بلد نیستیم، نباید اصرار به انجام آن داشته باشیم. همانطور که وقتی کسی جراحی بلد نیست، نباید تیغ جراحی دستش بگیرد و جراحی کند، بنابراین برای ارتباط گرفتن با افراد باید به‌روز بود و با زبان عامیانه صحبت کرد تا آن‌ها ما را بپذیرند. پذیرش خیلی مهم است. غیر از این برای ما و مردم چیزی جز ضرر ندارد، یعنی کسی که می‌خواهد نکات دینی را به مردم بگوید، باید هم دین و هم مردم را بشناسد. حاج آقا مجتهدی سال‌ها به طلبه‌پروری مشغول بودند. حوزه علمیه و محل اجتماع طلبه‌های ایشان در بازار تهران بود. ایشان بازار را انتخاب کردند تا طلبه‌ها در میان مردم، واکنش‌ها و واقعیات مربوط به زندگی آن‌ها قرار بگیرند و همه آن‌ها را از نزدیک ببینند. از نظر حاج آقا مجتهدی، طلبه، هم باید طلبه و هم باید بازاری باشد تا با یک سلام و احوالپرسی ساده «صفر» تا «صد» خصوصیات رفتاری شخص را آنالیز کند و بداند با چه زبانی با او صحبت کند.

چرا برخی نکات دینی که به مردم گفته می‌شود، برای‌شان باورپذیر نیست؟
مردم همه چیز را می‌فهمند، فکر می‌کنند، درک دارند، قدرت تجزیه و تحلیل دارند. وقتی یکسری چیز‌ها را نمی‌پذیرند که آن را درست و واقعی ندیده باشند. برخی افراد با ورود به مسائل دینی و بیان نکاتی که با واقعیت فاصله زیادی دارد، اعتماد مردم را از بین برده‌اند. بدتر اینکه مسائل را خیلی سطحی بیان کرده و رفته‌اند. مثلاً سال‌ها گفته شده نماز جماعت خیلی ثواب دارد، اما واقعیت آن را نگفته‌اند که قرار است در این جماعت دل به دل هم بدهیم و گره از کار مردم باز کنیم. علامه طباطبایی یک جمله عالی دارد که خیلی قشنگ است، اینکه اگر ظواهر دین باشد، اما مغز و روح و واقعیت دین نباشد، ظاهر بی‌روح و مغز اصلی‌ترین عامل فساد در اجتماع است. نماز می‌خوانم، اما حس خوب به کسی نمی‌دهم، خودم آرامش ندارم به بقیه هم آرامش نمی‌دهم، روزه می‌گیرم، اما هیچ اثر مثبتی در رفتارم ندارم. مسجد می‌روم، اما گره از کار کسی باز نمی‌کنم، یعنی کارهای‌مان اساس و روح دین را ندارد. آنقدر سرگرم ظواهر شده و به واقعیت‌ها توجه نکرده‌ایم که خودمان هم نمی‌دانیم داریم چه کار می‌کنیم. یک وقت‌هایی در مسائل دینی آنقدر ضدونقیض صحبت می‌کنند که مخاطب دچار مشکل می‌شود. وقتی هم برای مردم سؤال ایجاد می‌کنند، نمی‌توانند جواب آن‌ها را بدهند. آن‌وقت برخی از مردم به این نتیجه می‌رسند که دین را کنار بگذارند، بهتر از این است که دچار دوگانگی شوند.
اصلاً به همین دلیل بود که پیامبر اکرم (ص) در ابتدای کار ریشه‌ها را اصلاح کرد و ۱۳ سال وقت برای فهم و درک مردم گذاشت، بعد از آن بود که احکام و دستورات را بیان کرد، بنابراین اول باید شخص، خدا را بپذیرد، علاقه‌مند و عاشقش شود، بعد به حرف‌هایش گوش دهد و طبق گفته‌هایش عمل کند.

به نظر می‌رسد آنطور که شایسته است، نسبت به تولید آثار دینی در تلویزیون توجهی نشده است. ایراد کار را در کجا می‌بینید؟
دیگر عموم مردم رغبت به تماشای برنامه‌های تلویزیونی که آخوند در آن باشد، ندارند. خود من با اینکه بیش از ۲۰ سال است آخوند هستم، اما اگر بخواهم تلویزیون و رادیو را روشن کنم، اولویتم برنامه‌هایی نیست که در آن آخوند باشد، چون برنامه‌هایی نیست که به درد امروز جامعه بخورد. متأسفانه حرف‌هایی زده نمی‌شود که پاسخگوی امروز دغدغه‌های مردم باشد. عمده افرادی که در فضا‌های دینی ورود کرده‌اند، شناخت سطحی و حداقلی از سلایق و نیار‌های مردم دارند، بنابراین جز ضرر برای مردم، هیچ چیز دیگری ندارند. این در حالی است که روزبه‌روز، تعداد برنامه‌های دینی و مذهبی بیشتر می‌شود و بودجه‌های بیشتری هم به آن اختصاص می‌دهند، اما می‌بینیم که روزبه روز اوضاع بدتر از قبل می‌شود، بنابراین دیگر وقتش رسیده است که مسئولان این موارد را کنکاش و بررسی کنند و ببینند ایراد کارشان کجاست.

برنامه‌های کودک و نوجوان ساخته شده در تلویزیون نیز همین مشکل را دارد، به همین دلیل دیده می‌شود که آن‌ها سراغ برنامه‌های خارجی رفته‌اند.
همینطور است، چون برنامه‌های کودک و نوجوان بر اساس نیاز و سلیقه مخاطب ساخته نمی‌شود. وقتی برنامه‌ای مثل محله گل و بلبل هم ساخته می‌شود، مرتب آن‌ها را اذیت می‌کنند که چرا محله شما آخوند ندارد؟ خب اذیت‌شان نکنید و بگذارید برنامه‌شان را بسازند و نکات اخلاقی را آموزش بدهند. در حال حاضر تلویزیون ما نیاز به برنامه‌هایی دارد که پاسخگوی نیاز نسل امروز باشد، اما متأسفانه حرف‌هایی در تلویزیون زده می‌شود که به درد بچه‌های امروزی نمی‌خورد. به نظر من اکثر کسانی که در حوزه کودک و نوجوان مسئولیت دارند، خصوصاً در رسانه، شناختی از سن کودک و نوجوان و دغدغه‌ها و علاقه‌های‌شان ندارند.

روحانیت سنتی قدیم به مراتب موفق‌تر از روحانیون امروز عمل می‌کرد، در حالی که روحانیون امروز با وارد شدن به فضای مدرن و استفاده از تکنولوژی روز تلاش می‌کنند اثرگذار باشند، اما به ندرت این اتفاق افتاده است.
نکته مهم این است که آنها، هیچ‌وقت خودشان و حرف‌های‌شان را به مردم تحمیل نمی‌کردند. در قدیم مردم دنبال روحانیون می‌گشتند تا حرف‌های‌شان را بشنوند. اصلاً نقطه شروع ارتباط مردم با آخوند‌ها بر اساس خواست مردم بوده است. خداوند کسی را که عموم مردم به امانتداری و صداقت قبول داشتند و او را «محمد امین» نامیده بودند، به عنوان پیامبر انتخاب کرد، اما امروز می‌بینید که مثلاً در مدرسه یک روحانی را می‌آورند و دانش‌آموزان را روی صندلی‌ها می‌نشانند و به زور می‌گویند که به حرف‌های آن روحانی گوش بدهند. بدتر اینکه کمتر کسی علایق، دغدغه‌ها و نیاز‌های مردم را می‌شناسد. اغلب روحانیون از قبل طوماری را روی کاغذ نوشته‌اند و همان‌ها را برای مردم می‌خوانند و توقع هم دارند مردم آن‌ها را بپذیرند، بنابراین قدم اول این است که یک روحانی خودش را به مردم تحمیل نکند؛ همان چیزی که در سیره و زندگی پیغمبر (ص) و اهل بیت (ع) هم دیده شده است و طلبه‌های سنتی هم همان راه را رفته‌اند. آن‌ها بر اساس علاقه و دغدغه مردم جایی حضور پیدا می‌کردند. قدیم‌ها در یک روستا گروهی به نمایندگی از مردم جمع می‌شدند و بررسی می‌کردند که کدام روحانی مورد وثوق مردم است و مردم به او علاقه دارند. آن وقت از آن روحانی می‌خواستند که به عنوان امام جماعت به شهرشان بیاید، اما الان نهادی شکل گرفته است که خودش امام جماعت را انتخاب می‌کند و می‌فرستد و به مردم تحمیل می‌کند.

بنابراین مشکل اصلی این است که ارتباط خوب و واقعی میان مردم و روحانیت کمتر شکل گرفته است.
همینطور است، چون هر چه که گذشت عمده آخوند‌ها نگاه بالا به پایین پیدا کردند و به مرور زمان ارتباط خوب و واقعی مردم و روحانیت کمرنگ و کمرنگ‌تر شده است. بدتر اینکه عمده روحانیون فکر کرده‌اند مردم به آن‌ها نیاز دارند. برای همین خودشان را موظف دانسته‌اند باید مردم را هدایت کنند. این تفکر غلط در خانه و خانواده هم دیده می‌شود که باید بچه‌ها را به زور تربیت کنند؛ زور می‌گویند، تهدید می‌کنند، تنبیه می‌کنند، تهش می‌گویند تربیت کردم! یعنی پدر و مادر خودش را بالا و بچه را پایین دیده است یا حتی در مدرسه که اولیا و معلمان به زور می‌خواهند دانش‌آموزان را اصلاح کنند. نتیجه این‌ها هم چندان موفقیت‌آمیز نبوده است.

به مسائل تربیتی اشاره کردید. جامعه امروز ما نیاز به توجه ویژه به مسائل پرورشی و تربیتی قشر کودک و نوجوان بر اساس آموزه‌های دینی دارد. شما هم موافق این موضوع هستید؟
موافقم و برای همین هم از سنین کودکان خردسال تا بزرگسال را مخاطب حرف‌هایم قرار داده‌ام. ممکن است برخی بگویند فقط با یک گروه سنی کار می‌کنند، چون حوصله ندارند، اما اعتقاد من این است که طلبه نباید خودش را منهای مردم ببیند. کودک و نوجوان، آمادگی و پذیرش بسیار بالایی دارد. او پاکی و صفای کامل دارد. وقتی می‌شنوم که عده‌ای می‌گویند بچه را تربیت کنیم، من می‌گویم لطفاً بچه را بی‌تربیت نکنید، چون بچه پاک است، از بدی بیزار است، کینه، دروغ، نفرت و قطع ارتباط را نمی‌شناسد، اما به مرور زمان این‌ها را از بزرگ‌تر‌ها یاد می‌گیرد.

متأسفانه محتوای دینی در کتب درسی دانش‌آموزان مدرسه نیاز نسل امروز نیست. این را بار‌ها و بار‌ها کارشناسان آموزش و کارشناسان دینی تذکر داده‌اند، اما تغییر و تحولی در آن انجام نشده است.
شاهد آن هستیم نکاتی در کتب دینی بیان شده که اصلاً نیازی نیست همه‌شان به بچه‌ها در این گروه سنی گفته شود. برای همین اگر از دانش‌آموزان بپرسید کدام کتاب درسی را دوست ندارند، یکی از آن‌ها «کتاب دینی» خواهد بود. اگر دانش‌آموزان، کتاب دینی را می‌خوانند برای این است که نمره‌شان کم نشود، یعنی آنقدر در این زمینه بد عمل کرده‌ایم که اگر کتاب دینی و قرآن را جمع کنیم، بچه‌ها بیشتر از امروز علاقه به دین پیدا خواهند کرد. از طرفی عمده معلمانی که باید مباحث دینی را به دانش‌آموزان درس دهند، اشراف کامل به آن مباحث ندارند و نمی‌توانند آن‌ها را جذاب بیان کنند، در صورتی که هر کدام از آن‌ها باید بدانند با این گروه سنی چطور صحبت کنیم. نیازی نیست همه آنچه می‌دانند را به کودک و نوجوان بگویند. زودتر دانستن همه مطالب دینی به جز تولید مفسده و ضرر هیچ چیزی برای جامعه ندارد. آن وقت می‌بینیم در مقاطع متوسطه اول، معضلات و مشکلاتی وجود دارد که دست‌اندرکاران از حل آن عاجز هستند؛ مشکلاتی که خودشان آن‌ها را ایجاد کرده‌اند. برخی همانگونه که در مسجد برای بزرگسالان و میانسالان سخنرانی می‌کنند، همانگونه در مدرسه برای بچه‌ها حرف می‌زنند. در صورتی که پیغمبر (ص) با آن همه جلال و عظمتش با بچه‌ها بازی می‌کرد و با بازی همه مسائل دینی را به آن‌ها می‌آموخت. ایشان گاهی چهار‌دست‌و‌پا می‌شدند و به بچه‌ها اجازه می‌دادند روی کمرشان بنشینند، بنابراین اگر جامعه پیغمبر (ص) را قبول کرده بود، چون با مردم زندگی کرد، با بچه بچه بود، با نوجوان نوجوان بود و برای مردم متناسب با اقتضای سنی که داشتند صحبت می‌کرد، بنابراین باید کاری کنیم خود بچه‌ها میل هم‌صحبتی با ما را پیدا کنند. من و یکی از دوستانم برای این کار، ابزار تولید کردیم تا با بازی مسائل دینی را به آن‌ها یاد بدهیم. این‌ها را به همه نهاد‌ها و سازمان‌ها که اصلاً کارشان همین است نشان دادیم و گفتیم توقع مالی نداریم و همه‌شان را به صورت رایگان در اختیارتان قرار می‌دهیم، اما اکثرشان بی‌محلی کردند. علاوه بر آن چند برنامه را که به صورت غیرمستقیم مسائل دینی در آن توضیح داده شده است، آماده کردیم، اما تلویزیون حاضر شده برنامه‌های کپی پخش کند، ولی از این برنامه‌ها استفاده نکند. به نظر می‌رسد آن‌ها دنبال دردسر نیستند، تصمیم گرفته‌اند کار عادی و دائمی‌شان را انجام دهند و توجهی به نیاز‌های روز نداشته باشند.

اتفاقاتی که در سال گذشته افتاد و اتفاقاتی که به وجود آمد، همه را به فکر واداشت که نسل امروز مشکلاتی دارد که باید به آن رسیدگی شود، اما باز هم اقدامی انجام نشده است!
بله، آن زمان آقایان کمی حواس‌شان را جمع کردند، اما بعد همه چیز به فراموشی سپرده شد و کار شاخصی انجام ندادند. گویا آن اتفاقات فقط یک تلنگر مقطعی بود و گذشت. در صورتی که کار‌های پرورشی و کار‌های آموزشی می‌تواند تأثیرات زیادی در بهبود شرایط داشته باشد، اما می‌بینید از افراد مستعد و توانمند در این بخش استفاده نمی‌شود، محتوای مدون و تأثیرگذاری نیست و اصلاً در این فضا‌ها فکر و کار نشده که بخواهند عملیاتی‌اش کنند. در برنامه تلویزیونی برنامه دورهمی دعوت شدم، اما به من گفتند لباس روحانیت را دربیاور. گفتم چرا؟ گفتند آقای مدیری با شما شوخی می‌کند و به مقام روحانیت برمی‌خورد! به نظر من تلویزیون نمی‌خواهد واقعیت ما دیده شود؛ اینکه روحانیون هم مانند عموم مردم بگوبخند، تفریح و یک زندگی عادی دارند. از نظرشان این‌ها باید سانسور شود.

 اگر روند کنونی صدا‌و‌سيما و آموزش‌و‌پرورش در رابطه با آموزه‌هاي ديني ادامه پيدا كند، چه اتفاقي مي‌افتد؟

اگر اشكالات و ايرادات را قبول نكنيم، هر روز وضعيت‌مان بدتر از ديروز مي‌شود. اگر نسل امروز را از دست داديم، بايد براي جلب نظر نسل بعدي تلاش كنيم، وگرنه فرصت را از دست مي‌دهيم. من با تمام مشكلاتي كه بر سر راهم بوده است، بازهم به كارم ادامه مي‌دهم، اما كساني كه دست‌اندركار هستند، كار خودشان را نمي‌كنند و نمي‌گذارند ما كارمان را بكنيم. پيغمبر(ص) مي‌گفت «انا بشر مثلكم، من مثل شما هستم»، يعني ژن برتر نيستم، آقا بالاسر نيستم. پيامبر(ص) مشورت، انتقاد و حرف ديگران را قبول مي‌كرد، اما برخي از ما گاهي اوقات خودمان را بالاتر از ديگران مي‌بينيم و اصلاً انتقادپذير نيستيم. با اين وضعيت بعيد مي‌دانم فضا اصلاح شود. من تا زماني كه خدا توفيق دهد در اين فضايي كه وارد شده‌ام با قوت‌تر از قبل به‌کار خود ادامه مي‌دهم. قصد دارم اولين جنگ و كنسرت خنده توسط يك آخوند را بعد از محرم و صفر اجرا كنم چراكه خنداندن، شاد كردن و سرحال كردن مردم از آموزه‌هاي ديني و روايي ماست كه بايد به آن توجه شود، اما بايد منتظر ماند و ديد كه اين بار براي اين كاري كه قصد انجام آن را دارم، كدام سازمان‌ها و ارگان‌ها سنگ‌اندازي مي‌كنند و نمي‌گذارند ارتباط ميان آخوند و مردم صميمي و خودماني شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار