کد خبر: 1152809
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۰۱:۰۰
«خوانشی از کارنامه سیاسی آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری» در گفت‌و‌شنود با دکتر احمد فرشبافیان
حزب موسوم به خلق مسلمان در پی جدایی آذربایجان از ایران بود روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، تداعی‌گر سالروز خلع آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری از مرجعیت، از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. هم از این روی در بازخوانی فراز‌هایی از کارنامه سیاسی نامبرده با دکتر احمد فرشبافیان پژوهشگر تاریخ معاصر معاصر ایران به گفت‌و‌شنود نشسته‌ایم. امید آنکه مفید و مقبول آید. 
 معصومه محرمی
 
در باب پیشینه سیاسی آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری به ویژه در مقطع حکومت پیشه وری در سال ۱۳۲۴، تحلیل‌های گوناگونی وجود دارد. ارزیابی شما در این‌باره چیست؟
باید در این‌باره به مقدمه‌ای اشاره کنم. وقتی صحبت از آقای شریعتمداری در میان است، تنها در مورد یک پیرمرد روحانی سخن نمی‌گوییم، بلکه او فردی است که حداقل از زمان پیدایش فرقه دموکرات آذربایجان، وارد عرصه شده و نقش‌آفرینی می‌کند. البته الان سخن گفتن در مورد شریعتمداری با وجود انبوهی از اسناد معتبر در مراکز تحقیقاتی تاریخی، به خصوص تاریخ انقلاب اسلامی، چندان سخت نیست و تقریباً می‌شود گفت که بخش عمده‌ای از حقایق در مورد او روشن شده است. سخنان بنده نیز مطالب ابداعی نیست، بلکه بازخوانی بخشی از مطالبی است که در اسناد یاد شده موجود است. 
اما در مورد سؤالتان که دیدگاه‌های مختلفی در نحوه برخورد فرقه با شریعتمداری وجود دارد، اصل این سخن صحیح است، اما این ادعا که علت خروج او از تبریز اراده فرقه بوده، از قضا اتفاقات بعدی به ویژه برگشت او به تبریز در زمان حضور فرقه در این شهر، مانع از قبول این نظریه می‌شود. مرحوم حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان جمله‌ای در مورد آقای شریعتمداری دارد، مبنی بر اینکه او تربیت‌یافته رژیم سلطنت نبود، اما قدرت‌طلبی وی را بر آن داشته بود که هم با مردم و هم با نظام سلطنت بازی کند! این روحیه در تمامی اندیشه‌ها و حتی رفتار‌های او دیده می‌شود. به نظر بنده شریعتمداری در ماجرای فرقه نیز با خروجش از تبریز در پی صحنه‌سازی برای مردم بود. با توجه به اسناد و به احتمال قوی، او برای جلب‌نظر شاه و دستگاه حکومتی با فرقه مخالفت می‌کرد و از طرفی، چون می‌دید که روحانیون مردمی مانند آیت‌الله میرزا فتاح شهیدی و... با ماندنشان در بین مردم پناهگاه آن‌ها شده‌اند، با توجه به همان روحیه شهرت‌طلبی، خود را به تبریز می‌رساند تا به زعم خود از قافله عقب نماند و پیشقراولی او در دیدار با محمدرضا شاه در سال ۱۳۲۶ و پس از سقوط فرقه، مؤید این مسئله است. 
 
اندیشه و عملکرد سیاسی آقای شریعتمداری در دوران نهضت اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
عمده اسناد موجود به ویژه اسناد ساواک نشان می‌دهد که جملگی فعالیت‌های سیاسی او در راستای حفظ سلطنت شاهنشاهی یا به قول خودش نظام مشروطه سلطنتی بوده است. خط مشی او در مقابل روحانیت و مردم به ویژه امام‌خمینی، قدرت‌طلبانه، محافظه‌کارانه و حتی حسودانه و از سوی دیگر در مقابل رژیم‌سلطنت و شخص شاه کاملاً جانبدارانه بوده است. البته نباید فراموش کنیم که آقای شریعتمداری فقط با امام‌خمینی مشکل نداشت، بلکه به خاطر قدرت‌طلبی خویش، با اغلب مراجع وقت مانند آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله مرعشی نجفی و دیگران نیز مشکل پیدا کرد. بررسی اسناد مربوط به اقدامات و موضع‌گیری‌های سیاسی او در طول سال‌های ۴۱ تا ۵۷، کاملاً آنچه را که برشمردیم، تأیید می‌کند. او در جریان آغازین گام‌های نهضت اسلامی در اوایل دهه ۴۰، برای محفوظ ماندن از انتقادات حامیان امام و جریان انقلابی، درباره این حرکت اعلامیه‌های جانبدارانه صادر می‌کند، اما برای عدم قطع ارتباطش با دستگاه حکومت، در پشت پرده اقدامات امام را نکوهش می‌کند و برای نیفتادن از چشم شاه، پیام‌های حمایتی از سلطنت نیز ارسال می‌دارد!
 
آیا این دوگانه در همه ادوار زندگی آقای شریعتمداری، از سال ۴۱ به بعد قابل رصد و ردیابی است؟
جمله‌ای که در مقدمه گفتم، به نظرم در همه شئون زندگی سیاسی آقای شریعتمداری قابل مشاهده است. مثلاً در جریان کاپیتولاسیون، او در منزلش سخنرانی می‌کند و به خیال خود هم می‌خواهد در کنار موضع امام موضعی داشته باشد و هم روحانیت را اطراف خود نگه دارد، ولی هر آدم عاقلی که با اطلاعات سیاسی و اجتماعی متوسط متن این سخنرانی را مطالعه کند، درمی‌یابد که زمین تا آسمان با موضع‌گیری انقلابی، ضدسلطنتی و ضدامریکایی امام تفاوت دارد و بیشترین همتش بر این است که رژیم را از زیر ضربات سنگین رهبر نهضت اسلامی نجات دهد یا حداقل از شدت آن بکاهد و از طرفی برای خود نیز موقعیتی دست و پا کند. در جریان تبعید امام‌خمینی به ترکیه، تلگرافی به ایشان ارسال می‌کند که در کتب اسناد هست. در تلگراف تأسف و تأثر خود را از تبعید امام خمینی اعلام می‌کند و از اقدامات خود برای مراجعت ایشان به کشور می‌گوید. همزمان با این مکاتبات، به ساواک هم می‌گوید خمینی رفت، اوضاع آرام شد! البته به‌رغم همه این سیاست‌بازی‌ها و زرنگی‌ها، در طول سال‌های مبارزه گاهی مواضع و رفتار‌هایی از شریعتمداری مشاهده می‌شود که حاکی از اندیشه سطحی و سبک وی می‌باشد. مثلاً در جریان دستگیری امام در سال ۴۲ و قیام عمومی مردم، به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک کرده که یکی از آن‌ها عملی شود. خانه وی محاصره شود و اجازه رفت و آمد به آن داده نشود، یا به تهران حرکت کند و چند روزی مخفی شود یا به مشهد یا حضرت عبدالعظیم تبعید شود. ظاهراً دلیل این پیشنهاد را خلاصی خود از جوابگویی به مراجعین و رفع تکلیف وانمود می‌کند و می‌گوید در غیر این صورت، مجبور به هم‌دردی با خمینی خواهد بود، ولی در صورتی که با یکی از نظریات بالا موافقت نشود، ممکن است عده دیگری در قم، تهران و آذربایجان تحریک شوند و دامنه جنجال عمومیت پیدا کند. غافل از اینکه تربیت‌شدگان امام و نهضت اسلامی، با نگاهی نشئت گرفته از بصیرت دینی و سیاسی، این خیمه شب‌بازی‌ها را در می‌یایند. باز هم در یکی از اسناد تاریخی، جمعی از مذهبیون سؤالی از وی درباره امام خمینی به شرح ذیل مطرح می‌کنند:
حضرت بندگان آیت‌الله العظمی آقای سیدکاظم شریعتمداری. 
چون اخیراً برخلاف انتظار عموم مسلمین و تمامی نوامیس جهانی، برای حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا روح الله خمینی ناراحتی‌هایی فراهم شده، تمنا دارد نظر مبارک را درباره شخصیت معظم له مرقوم فرمایید. 
بسم الله الرحمن الرحیم 
حضرت مستطاب حجت‌الاسلام والمسلمین آیت‌الله آقای حاج آقا روح‌الله خمینی (دامت برکاته)، از مفاخر عالم اسلام و یکی از مراجع محترم تقلید می‌باشند و شخصیت دینی ایشان، نباید بر کسی مخفی باشد. از خداوند متعال استخلاص معظم له و ظفر و غلبه اسلام را خواستارم. 
حتی ساواک هم در می‌یابد که با این نمایش‌ها، کسی در مقابل امام فرصت مطرح شدن ندارد. چه اینکه در سخنی که از او و به نام قزوینی مطرح می‌شود، می‌گوید: «من و خمینی با هم بودیم، الان او از من به مراتب جلوتر است.» اینگونه سخنان هر صاحب درکی را به پایین بودن هوش سیاسی شریعتمداری راهنمایی می‌کند. 
 
علائم تغییر مسیر آقای شریعتمداری از مسیر نهضت اسلامی، از چه دوره‌ای به شکل بارز خودنمایی کرد؟
به نظرم شریعتمداری با فرض اینکه اکثر مردم و روحانیون از سوابق وی بی‌خبرند و او می‌تواند در نظام پیش‌رو، پابه‌پای امام نقش‌آفرینی کند و با همان روحیه شهرت و قدرت‌طلبی، بخشی از جامعه را اطراف خود گرد آورد، در آغاز با نهضت همراه شد، ولی وقتی روند رو به رشد اقدامات انقلابی امام و مردم را هم با آن همراه دید، تاب نیاورد و از ترس مرگ، دست به خودکشی زد! از کسی که در طول سالیان دراز رژیم سلطنت، مردم و بخشی از روحانیت را بازی داده و در فراز‌های مختلف تاریخی به منافعی رسیده بود، بسیار بعید بود که در همان چند سال اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دست به اقدامات انتحاری از قبیل حزب خلق مسلمان یا حمایت از کودتای نوژه بزند، ولی این اتفاقات افتاد و من ریشه همه این‌ها را در همان روحیه غیرالهی حسادت به جایگاه و شأن امام و از طرفی قدرت‌طلبی وی می‌دانم. در نهایت نیز آشکار شدن اسناد همراهی او با ساواک و سلطنت بود که کارش را به سقوط کشاند. شریعتمداری تنها با ساواک همراه نبود، بلکه با خود شاه نیز ارتباط داشت! هنگامی که شاه در دانشگاه تهران هدف تیراندازی قرار گرفت، وی بلافاصله به پهلوی دوم پیام داده و برایش آرزوی سلامتی و دعای خیر می‌کند!
 
آیت‌الله شریعتمداری بیشتر با چه عناصر و جریاناتی، همسویی سیاسی داشت؟
با توجه با اسناد منتشر شده، شریعتمداری با هر گروهی که می‌توانست با امام زاویه داشته باشد، مانند ملی- مذهبی‌ها و حتی به‌رغم مبارزه شعاری با بهائی‌گری، با وزرا و نمایندگانی که از بهائیان هم حمایت می‌کردند، ارتباط برقرار می‌کرد، امری که برای بسیاری غریب می‌نمود!
 
بیت آیت‌الله شریعتمداری در قم توسط چه عناصری اداره می‌شد؟ آن‌ها در میان طلاب و مردم چه جایگاهی داشتند؟
تا جایی که اسناد اشاره و دلالت دارد، مشخص بود که بیت آقای شریعتمداری عمدتاً توسط یک آخوند ساواکی به نام شیخ غلامرضا زنجانی اداره می‌شد و طبیعی است که خود شریعتمداری هم تا حد زیادی تحت تأثیر او بود. اگر اسناد را دیده باشید، شریعتمداری ادعا می‌کرد که حضرت امام را می‌شناسد، اما بنا بر شواهد، وی شناخت دقیقی از ایشان نداشت! به عنوان نمونه در اسناد هم آمده است، زمانی که امام به فرانسه می‌رود، به ساواک پیام می‌دهد: «به خمینی پیشنهاد دهید که به قانون اساسی ملتزم باشد و به ایران بیاید، منتها، چون خمینی قانون اساسی را قبول ندارد، لذا هیچ وقت به ایران نخواهد آمد!....» تعجب‌آور است که وی حرف امام را متوجه نمی‌شد و طبعاً نمی‌توانست پیشنهاد مؤثری هم به حکومت بدهد. به نظر می‌رسد که مواضع امام، توسط افرادی خاص و به صورت گزینش شده به شریعتمداری می‌رسید. 
ما در سخنرانی‌های امام می‌دیدیم که همیشه مردم حضور دارند، اما مخاطبان سخنرانی آقای شریعتمداری، طبقه‌ای از روحانیون و طلاب پیرو او و تعدادی اندک از مردم هستند که از پیش دعوت می‌شدند. در سال ۱۳۲۶ بعد از شکست فرقه دموکرات، زمانی که شریعتمداری به تبریز بازمی‌گردد، برای مردم سخنرانی نمی‌کند و تنها جایی که ظهور پیدا کرده، مجلس استقبال از شاه است که مردم حضور ندارند! جالب است که مقلدان شریعتمداری، او را تنها به عنوان مرجع تقلیدی که اعمال مذهبی‌شان را هدایت کند، می‌پذیرفتند نه به عنوان یک رهبر سیاسی! در حالی که برای او اجرای احکام دینی در درجه دوم اهمیت قرار داشت. در جریان رفع حجاب دختران در مدارس مذهبی، وی نامه‌ای به نخست‌وزیر وقت می‌نویسد. او ضمن اعلام حمایت خود از نظام شاهنشاهی، معتقد است که زنان به خودی خود چادر را از سر برداشته‌اند و اگر هنوز هم تعدادی محجبه هستند، زندگی آینده آنان را به سوی کشف حجاب راهنمایی می‌کند، پس چرا باید وضعی را ایجاد کنیم که به عنوان تجاوز به آزادی مردم از طرف دشمنان ما عنوان شود؟... در اینجا نمی‌گوید، چون حرام شرعی است، این کار را نکنید، بلکه صراحتاً اذعان دارد که مردم ناراضی نشوند و بهانه‌ای دست دشمنان حکومت نباشد! نکته دیگر این است که امریکا و اسرائیل ساواک را هدایت می‌کردند. آن‌ها بعد از اینکه متوجه شدند امام در کشور‌های همسایه مقلد و پیروانی دارد، برای منزوی‌کردن ایشان از آقای شریعتمداری خواستند که نمایندگانی را به کشور‌های افغانستان و بحرین معرفی کند. بیت ایشان هم طبق اسناد ساواک، سه نفر را به افغانستان و دو نفر دیگر هم به بحرین معرفی می‌کند. البته نهایتاً هم هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود.
 
نسبت آقای شریعتمداری با حزب موسوم به خلق مسلمان را از بدو تا ختم آن چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ببینید در پاسخ به سؤال ۳، کم و بیش درباره این نکته توضیح دادم. مضاف بر آن اینکه در اغلب نقاط کشور، افکار و اندیشه‌های انقلابی و بیدارکننده امام، فضا را پر کرده بود و مردم گوش به فرمان ایشان بودند و استان‌های آذری‌نشین هم نه تنها از بقیه مردم عقب نبودند که در برخی از موارد در پیروی از امام، به دیگر نقاط کشور هم الگو نشان می‌دادند. با این همه برخی از اطرافیان آقای شریعتمداری، با توهم اینکه کشور دچار آشوب‌های قومی و حزبی است و می‌توان با ایجاد یک بستر جدید از اوضاع سوء‌استفاده کرد و برای او از استان‌های آذری نشین به ویژه تبریز یارگیری کرد، دست به تأسیس حزبی زدند که بعداً ضدانقلاب و تجزیه طلب‌بودن آن روشن شد. شریعتمداری هم متوهم شد که اگر رهبری حزب را به عهده گیرد، می‌تواند بخش بزرگی از کشور را از بدنه انقلاب و نظام اسلامی جدا کند! اما باز نشان داده شد که هنوز حتی مردم آذربایجان را هم نشناخته‌اند و شناخت امام از تبریز، به مراتب بیش از شریعتمداری و اطرافیانش بود. امام فرمودند: مردم تبریز خودشان مسئله خلق مسلمان را حل می‌کنند و همین‌طور هم شد. به نظرم علت ورود تمام قد شریعتمداری به موضوع خلق مسلمان، ناامیدی او از همه فعالیت‌هایش بود که مرتباً نتیجه معکوس می‌داد! حمایت از کودتای نوژه هم زمانی اتفاق افتاد که قضیه خلق مسلمان بدون نتیجه دلخواه او به اتمام رسید. البته لازم است یادی کنیم از ابرمرد شجاعی که با شجاعت حسینی خود، غائله خلق مسلمان را با رهنمود‌های امام امت و به نفع انقلاب اسلامی مهار کرد و او کسی نبود جز شهید محراب آیت‌الله سید اسدالله مدنی. 
 
شهید آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی تا مقطع شهادت خود، از چه شیوه‌هایی برای مهار غائله خلق مسلمان بهره می‌برد؟
اگر شهید آیت‌الله قاضی در مقطع اوج‌گیری غائله خلق مسلمان در تبریز حضور داشت، چه بسا می‌توانست مؤثرتر از شهید آیت‌الله مدنی عمل کند. نفوذی که آقای قاضی در تبریز داشت، به مراتب بیشتر بود. محبوبیت شهید قاضی هم به مراتب بیشتر از آقای شریعتمداری بود. یکی از تفاوت‌هایی که شهید قاضی با او داشت، این بود که شریعتمداری عناصر و جریانات هدایت شده توسط بعضی از نمایندگانش در تبریز را حمایت می‌کرد، اما برای شهید قاضی مردم واقعاً طبقه‌بندی نشده بودند و ایشان با عموم آنان همراه بود. آقای شریعتمداری هر چه در تبریز نماینده داشت و خودش هم زرنگی می‌کرد، اما شهید قاضی با بدنه مردم مرتبط و این نقطه قوت او بود. علاوه بر این ما خیلی‌ها را داشتیم که قبل از انقلاب طرفدار آقای شریعتمداری بودند، اما به شهید قاضی هم ارادت داشتند. علت این بود که حضور مؤثر شهید قاضی در تبریز را دیده بودند. در تبریز برای مردم انقلابی، ملجا و پناهگاه دیگری جز شهید قاضی نبود و این امر جایگاه مهمی را برای ایشان ایجاد می‌کرد. 
 
حمایت‌های مکرر آقای شریعتمداری از خلق مسلمان حتی پس از استعفای مؤسسان آن چه عللی داشت؟
 فکر می‌کنم که آقای شریعتمداری به خوبی دریافته بود که تمام‌شدن ماجرای حزب خلق مسلمان، به معنای تمام شدن حیات سیاسی، اجتماعی و حتی دینی اوست، لذا تمام قد پای حزب ایستاده بود و تا جایی که توانست از آن حمایت کرد. 
 
این روز‌ها سالروز خلع آقای شریعتمداری از مرجعیت، توسط اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. این رویداد در چه بستری اتفاق افتاد؟ 
روحانیون انقلابی که بدنه اصلی جامعه مدرسین را تشکیل می‌دادند، پس از قرن‌ها شاهد متلاشی شدن نظام فاسد شاهنشاهی و تشکیل نظام اسلامی با تلاش‌ها، فداکاری‌ها و جانفشانی‌های مردم به رهبری فقیه عادل و پرهیزگاری، چون امام خمینی بودند؛ لذا در مقابل این حرکت مقدس، هر حرکتی که از روی هوای نفس یا قدرت طلبی، مخصوصاً از جانب کسی که داعیه مرجعیت را دارد، صورت می‌گرفت، طبیعی بود که پذیرفته نشود و در واقع شریعتمداری با رفتار‌ها و موضع‌گیری‌های خصمانه‌اش در مقابل انقلاب اسلامی، از نظر جامعه مدرسین که حافظ حریم مرجعیت بودند، صلاحیت‌های حداقلی را هم از دست داده بود و بالطبع اقدام شجاعانه این جامعه، کاملاً به جا و در موقع خود انجام شد؛ و کلام آخر؟
پیروان شریعتمداری بعد از ماجرای کودتای قطب‌زاده، از مظلومیت وی برای مردم سخن‌ها می‌گفتند! اما اینکه چه اتفاقی افتاده و ماجرای آن از چه قرار بود را به مردم نمی‌گفتند. مردم بیدار و طلاب آگاه، بر این امر واقف بودند، ولی بالطبع افرادی هم بودند که حقیقت را کتمان می‌کردند و به صلاحشان نبود که همه چیز را به مردم بگویند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار