مردی که به اتهام قتل استاد دانشگاه تحت تعقیب پلیس قرار داشت با دایر کردن شیرینیپزی خانگی در شهرستان اسلامشهر مشغول کار شدهبود که همراه همدستش بازداشت شد. عصر روز ۲۶ اذر سال گذشته مردی در تهران به اداره پلیس رفت و اعلام کرد پسر و عروسش به طرز مرموزی گم شدهاند.
وی در توضیح ماجرا گفت: «پسرم سعید دکترای مدیریت دارد، ورزشکار، بادیگارد و استاد دانشگاه هم هست. او همراه همسرش زندگی میکرد و تلفنی هم با من و مادرش ارتباط داشت و گاهی هم به دیدن ما میآمد. از شب قبل خبری از او و همسرش نداریم و به تلفنهای ما هم جواب نمیدهند و الان نگرانشان هستیم و درخواست کمک داریم.»
کشف جسد
با طرح این شکایت پرونده به دستور قاضی عظیم سهرابی، بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران برای رسیدگی در اختیار تیمی از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
کارآگاهان در نخستین گام از تحقیقات دریافتند استاد دانشگاه و همسرش که در آپارتمانی در شمال تهران زندگی میکردهاند یک روز قبل هر کدام جداگانه از خانهشان بیرون آمده و پس از آن به صورت مشکوکی ناپدید شدهاند.
در حالی که چند روزی از حادثه گذشته بود، مأموران خودروی شاسی بلند مرد گمشده را در اطراف تهران پیدا کردند که در بررسیها داخل آن با لکههای خونی روبهرو شدند که حکایت از حادثه خونینی داشت. بدین ترتیب تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت تا اینکه مدتی بعد به کارآگاهان پلیس آگاهی خبر رسید مأموران پلیس در اطراف شهر جسد سوختهشده مردی را پیدا کردهاند که شباهت زیادی به استاد دانشگاه دارد. سپس مأموران پدر مرد گمشده را به پزشکی قانونی دعوت کردند و وی از روی ساعت مچی باقی مانده در محل جنایت جسد پسرش را شناسایی کرد.
شاهد جنایت
با کشف جسد استاد دانشگاه پرونده وارد مرحله تازهای شد و کارآگاهان جنایی تحقیقات خود را برای شناسایی عامل یا عاملان قتل و پیدا کردن ردی از زن مقتول ادامه دادند تا اینکه متوجه شدند همسر مقتول از مدتی قبل با مرد جوانی به نام تیمور رابطه تلفنی و پیامکی داشتهاست. از سوی دیگر بررسیها نشان داد تیمور هم پس از حادثه ناپدید شده و به محل زندگیاش مراجعه نکردهاست.
در حالی که مأموران با معمای عجیبی روبهرو شدهبودند، زن جوانی به نام فتانه به اداره پلیس رفت و راز جنایت را بر ملا کرد.
وی گفت: «من دوست صمیمی شکیلا همسر مقتول هستم. شکیلا لیسانس هنر دارد و خیلی اهل کافه و کارهای هنری است. به همین دلیل ما هر دو به کافهای در شرق تهران رفت و آمد داشتیم تا اینکه در آنجا شکیلا با مرد تحصیلکردهای به نام تیمور که او هم اهل کافه بود، آشنا شد. رابطه آنها مدتی بعد صمیمی شد. شوهر شکیلا به رابطه تیمور و همسرش مشکوک شدهبود و به همین سبب روز حادثه تیمور با سعید قرار گذاشتهبود تا درباره این موضوع با هم صحبت کنند. آن روز تیمور در درگیری سعید را به قتل رساند و بعد هم به من تلفن زد و درخواست کمک کرد. ما دو نفری جسد را به بیابانهای اطراف شهرستان دماوند بردیم و تیمور در آنجا جسد را آتش زد. پس از این او و شکیلا دو نفری فرار کردند و قرار بود از کشور خارج شوند. من از آن روز عذاب وجدان دارم تا اینکه تصمیم گرفتم راز این قتل را بر ملا کنم.»
بازداشت پس از ۵ ماه
با اعتراف شاهد قتل، مأموران تیمور و شکیلا را تحت تعقیب قرار دادند، اما بررسیهای مأموران حکایت از آن داشت دو متهم چند روز بعد از حادثه به یکی از شهرهای مرزی غرب کشور رفته و قرار بوده از آنجا به صورت غیرقانونی به کشور ترکیه فرار کنند.
مأموران پلیس در ادامه هیچ ردی که نشان دهد دو متهم از مرز خارج شدهاند پیدا نکردند، بنابراین این فرضیه برای مأموران قوت گرفت که به احتمال زیاد متهمان در یکی از شهرهای ایران زندگی مخفیانهای را آغاز کردهاند. در بررسیهای بعدی مشخص شد دو متهم مدتی در یکی از شهرهای مرزی خانهای اجاره کردهاند، اما به خاطر اینکه در دام مأموران گرفتار نشوند به مکان دیگری رفتهاند.
تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه دو متهم ادامه داشت تا اینکه دو روز قبل مأموران پلیس با خبر شدند تیمور و شکیلا از مدتی قبل در شهرستان اسلامشهر خانهای را اجاره کردهاند و به صورت مخفیانه زندگی میکنند. سپس مأموران با نیابت قضایی راهی اسلامشهر شدند و دو متهم را بازداشت و به پلیس آگاهی تهران منتقل کردند. دو متهم در بازجوییها به جرم خود اقرار کردند.
اعتراف
تیمور در بازجوییها در ادعایی گفت: «من اهل کافه بودم و همیشه به کافهای در شرق تهران آمد و شد داشتم. شکیلا با دوستانش همیشه به کافه میآمد و مافیا بازی میکردند. مدتی گذشت و من با شکیلا و دوستش فتانه آشنا شدم و رابطه دوستانه برقرار کردیم. آنجا پاتوق ما بود و رابطه ما هم هر روز صمیمیتر میشد و به همین دلیل گاهی با هم درددل میکردیم. من خبر داشتم که شکیلا از شش سال قبل با سعید که استاد دانشگاه بود، عقد کرده، اما آنها مراسم عروسیشان را برگزار نکردهبودند. شکیلا میگفت شش سال است با همسرش زندگی میکند، اما خانواده همسرش راضی به زندگی آنها نیستند و اجازه نمیدهند سعید مراسم عروسیاش را برگزار کند. شکیلا از موضوع خسته شدهبود و میخواست از سعید جدا شود، اما سعید به او علاقه داشت و او را طلاق نمیداد. شکیلا به من گفت بارها به شوهرم پیشنهاد جدایی دادم و گفتم به خاطر مخالفت خانوادهات بهتر است از هم جدا شویم، اما سعید قبول نمیکرد.»
قرار خونین
متهم ادامه داد: «ما هر روز به کافه میرفتیم و با یکدیگر مافیا بازی میکردیم تا اینکه سعید به رابطه ما مشکوک شد و با من قرار ملاقات گذاشت. او میخواست با من حرف بزند و من هم سر قرار رفتم و سوار خودروی سوزوکی ویتارا او شدم. وقتی شروع به صحبت کرد با هم درگیر شدیم و او با چاقو به من حمله کرد و من هم چاقو را از او گرفتم و چند ضربه به او زدم. سعید فوت کرد و من هم جسدش را پشت صندلی انداختم و داخل خیابانها سرگردان بودم. ساعتی بعد با شکیلا تماس گرفتم و واقعیت را به او گفتم و درخواست کمک کردم. او به من گفت فتانه به ویلای دماوندش رفته و بهتر است با او تماس بگیری. من با جسد به ویلای دماوند رفتم و به فتانه گفتم که دستم به خون سعید آلوده شدهاست. سپس با او جسد را به بیابانها بردیم و درآنجا آتش زدیم تا ردی از خودمان به جای نگذاریم.»
۳۰۰ میلیون تومان
متهم افزود: «من و شکیلا از ترس تصمیم گرفتیم از کشور خارج شویم و خودروی مقتول را در اطراف تهران رها کردیم و سپس راهی یکی از شهرهای مرزی شدیم. در آنجا با قاچاقبر انسانی آشنا شدیم و ۳۰۰ میلیون تومان به او دادیم تا ما را از کشور خارج کند، اما او روز اول بهانه آورد و روز دوم ما را قال گذاشت. چند روزی در مرز سرگردان بودیم و تصمیم گرفتیم از طریق قاچاق بر دیگری از کشور به ترکیه فرار کنیم، اما ناگهان در ترکیه زلزله آمد و ما از ترس آوارگی پشیمان شدیم.»
شیرینیفروشی
متهم در پایان گفت: «پس از این، خانهای در یکی از شهرها اجاره کردیم، اما شبها با ترس و لرز میخوابیدیم و روزها هم ازترس از خانه بیرون نمیآمدیم. به خاطر اینکه پلیس ردی از ما پیدا نکند، هر چند وقت یک بار مخفیگاهمان را عوض و با مدارک جعلی خانهای در یکی از شهرها اجاره میکردیم تا اینکه به اسلامشهر آمدیم و در آنجا خانهای اجاره و زندگی مخفیانه خود را شروع کردیم. پولها و پس اندازمان روی به پایان بود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم شیرینیپزی خانگی راه بیندازیم و با فروش شیرینی خانگی کسب درآمد کنیم و به زندگیمان ادامه دهیم، اما دستگیر شدیم.»
دو متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفتند.