مدیران ورزش کشور عادت کردهاند به اینکه حرفهای تکراری بزنند و موضوعاتی را یادآوری کنند که همه میدانند. کیست که از بلاتکلیفی تیم امید و بیمسئولیتی فدراسیون فوتبال خبر نداشته است. دبیرکل کمیتهملی المپیک روز گذشته از رسانهها خواست تا مطالبه عمومی برای رسیدگی به اوضاع تیم امید را از فدراسیون فوتبال مطرح کنند.
نیازی نبود مناف هاشمی به این مسئله اشاره کند، چراکه هم رسانهها و هم مردم میدانند مسئولیت اصلی تیم امید با فدراسیون است و تعیین تکلیف این تیم به عنوان یک مطالبه جدی بارها از سوی رسانههای مختلف مطرح شده است. منتها مشکل اینجاست که آقایان در فدراسیون فوتبال گوشهایشان را گرفته و در اتاقهایشان را بستهاند تا مبادا انتقادها را بشنوند. چند ماه از معرفی سرپرست تیم گذشته، اما حتی حکم حبیب کاشانی را نیز صادر نکردهاند چه برسد به اینکه سرمربی انتخاب کنند. مهدی تاج و مدیرانش یک سر دارند و هزار سودا، آنقدر مشغول رسیدگی به سایر امور هستند که دیگر وقتی باقی نمیماند برای امیدها، بهویژه این روزها که تا قبل از عید درگیر تیمملی و انتخاب جانشین کارلوس کیروش بودند، پس از آن هم نوبت به بازیهای دوستانه و اردوی تیم بزرگسالان با ژنرال رسید و حالا هم که دوباره بحث کسب مجوز حرفهای باشگاهها مطرح شده است. لیگبرتر هم که مثل قبل با حواشی زیادی پیگیری میشود. ضمن اینکه سفرهای خارجی بیثمر و تبلیغاتی برای ابقا در سمتهای تشریفاتی را نیز باید به مشغلههای آنها افزود. در واقع تیم امید اصلاً در اولویت فدراسیوننشینها جایی ندارد.
اما چطور میتوان نسبت به آینده امیدها بیتوجه بود؛ پنج ماه دیگر بازیهای آسیایی آغاز خواهد شد و تیم زیر ۲۳ سال فوتبال ایران هنوز سرمربی ندارد! شش ماه زمان ایدهآل با اهمال آقایان هدر رفت و این در حالی است که هیچ برنامهای برای زمان باقیمانده هم نداریم. از آخرین موفقیت فوتبال کشورمان در بازیهای آسیایی نزدیک به دو دهه میگذرد و در این مدت فدراسیوننشینها فقط حرف زده و شعار دادهاند. هر کسی رئیس شده از تیم امید به عنوان دستاویز تبلیغاتی استفاده کرده و در نهایت نیز تیشه به ریشه این تیم زده است. سالهاست که قبل از هر رویدادی فدراسیون یاد انتخاب کادر فنی میافتد و با سروصدا و هیاهو تلاش میکند آن را موفقیتی بزرگ جلوه دهد. در صورتی که تشکیل کادرفنی و اردو وظیفه فدراسیون است. مشکل اینجاست فدراسیون وظایفش را انجام نمیدهد و هیچ نهادی نیز از آنها بابت سوءمدیریت و فرار از مسئولیت بازخواست نمیکند. بازیهای آسیایی تنها یکی از رویدادهای آتی تیم امید است و امیدها باید در رقابتهای انتخابی المپیک نیز به میدان بروند. المپیک همان آوردگاهی است که فوتبال ما نزدیک به نیم قرن است رنگش را ندیده و موفق به کسب سهمیه ورودی آن نشده است. قاعدتاً اگر هر کشور دیگری بود در این سالها با یک برنامهریزی بلندمدت نه تنها به ناکامی کسب سهمیه پایان میداد، بلکه در المپیک نیز در جمع بهترینها قرار میگرفت. بااینحال این قاعده در فوتبال ما صدق نمیکند، چراکه ما هنوز اندرخم تعیین سرمربی و صدور حکم سرپرست ماندهایم.
در فوتبال ایران همه چیز حول تیم بزرگسالان و چند تیم پرطرفدار باشگاهی میچرخد. برای مدیران نیز دقیقاً رسیدگی به همین تیمها و مطرح شدن در سطح کشور و بینالمللی مهم است. سایر تیمها حکم حیات خلوت و سرگرمی را برای فدراسیون دارند. اگر توجه به آنها سودی برایشان داشته باشد در موردش حرف میزنند و وعدههای پوچ میدهند، اما اگر به کارشان نیاید اصلاً اهمیتی به سایر تیمها نمیدهند. جای تأسف دارد که در مدت کوتاه باقی مانده تا شروع بازیهای هانگژو خبری از برنامهریزی، تشکیل تیم و برگزاری اردو و دیدارهای دوستانه برای تیم امید نیست. دود این فرصتسوزی به چشم فوتبال ایران میرود و از هماکنون باید منتظر رقم خوردن یک ناکامی دیگر در کارنامه تیم امید در بازیهای آسیایی باشیم. در این شرایط حرف از انتخابی المپیک و گرفتن سهمیه پاریس ۲۰۲۴ نیز واقعاً خندهدار است.