سالمندانی که بسیار زودتر از موعد، دچار فرسودگی جسمی و ذهنی میشوند، افرادی هستند که در دوره جوانی و میانسالی نتوانستهاند آن حالت کنترل ذهنی را عهدهدار شوند. فرض کنید من از نوجوانی و جوانی میتوانستم این رویه را در خود به یک ملکه ذهنی تبدیل کنم که هیجانهای خود را در اختیار داشته باشم. میزان آرامشی که تکتک سلولهای بدن من در این حالت تجربه میکند، مثل ذخیره برف برای روزهای تابستان است. سالمندی که دوره سالمندی غنی را تجربه میکند از آن ذخیره برف برمیدارد.
بله، شما سالمندان شاد و ناشاد را به کرات دیدهاید. سالمندان را به راحتی از چهره و رفتار آنها میتوانید تمییز بدهید. سالمندان شاد نعمت بزرگی برای جامعه ما هستند. آنها عمر طولانی دارند، در حالی که کمتر مریض میشوند و همچنان که اشاره کردید، پدیده سالمندی سالم به یکباره روی نمیدهد. این افراد از دوره نوجوانی و جوانی روی خود کار کردهاند.
ممکن است برخی بگویند همه چیز برای این افراد فراهم بوده است.
کاملاً برعکس است. من هم میپذیرم که برخی چنین گمان میکنند که افراد شاد در برج عاج زندگی کردهاند و هیچ مانع و چالشی سر راهشان نبوده است، در حالی که زندگی اینگونه افراد مملو از چالشها و بحرانها بوده، اما آنها توانستهاند از وسط گرفتاریها با تجاربی ارزشمند بیرون بیایند.
در واقع ابن شادی از شکم و بطن رنج حاصل شده است؛ و فرد از آن رنج توانسته است حس تسلط داشتن بر خویشتن را بیرون بکشد. شما میبینید الان برخی از خانوادههای مرفه، والدین سالمند خود را در خانه سالمندان میگذارند، این خانهها از حیث امکانات و رسیدگی چیزی کم ندارند، اما میبینید آن سالمند به مرور دچار فروپاشی روانی و جسمی میشود، چون آنجا دیگر چیز شخصی برای او وجود ندارد و زندگی او کاملاً در کنترل یک مؤسسه است.
اتفاقاً افراد ناشاد کسانی هستند که یا به شکل عمیق درگیر بحران و چالش نبودهاند یا نتوانستهاند با موفقیت رنجهای خود را پشتسر بگذارند. در مقابل افراد شاد را میبینید که از عهده رنجهای خود برآمدهاند.
در واقع بین شادی و عبور از بحرانها یک رابطه مستقیم وجود دارد.
بله، انسان رشد و تعالی خود را مدیون گذر درست از مشکلات است. اگر مشکلات و بحرانها نبود انسان رشد نمیکرد. موانع و چالشها فرصتی برای بهبودی و بیداری هستند. فرصتی که انسان ارزشهای واقعی خود را بسنجد و رشد کند. تمام افرادی هم که تعالی را تجربه کردهاند، این رشد را از درون بحران بیرون کشیدهاند. در شرایط عادی و رفاه ممکن است کسی به یک جایی برسد، اما متکامل و متعالی نمیشود و به آن خودشکوفایی نمیرسد. خودشکوفایی، محصول شرایط بحرانی است.
منظورتان از خودشکوفایی دقیقاً چیست؟ چون گاهی ممکن است این واژه صرفاً با موفقیتها و جلوههای بیرونی خلط شود.
هر موفقیتی به معنای خودشکوفایی نیست.ای بسا کسانی که به موفقیت رسیدهاند، اما پشت آن موفقیت، رانت و رابطه و سوءاستفاده و موج سواری بوده است. البته هیچ منعی ندارد که کسی خودساخته و موفق هم باشد. قرآن میگوید: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. این به آن معناست که خداوند بحران را برای شناخت و آگاهی انسان قرار داده است. حالا چه آن چالش و بحران در قالب ترس باشد، چه مشکلات معیشتی، چه بیماری و چه بحران مالی و گرفتاریهای مشابه دیگر. میبینید تقریباً بحرانی نبوده، به نوعی در فهرستی که در این آیه مطرح شده نیامده باشد. پس نکته اینجاست انسانهای متعالی انواع بحرانها را طی کردهاند تا به آن تعالی و رشد و خودشکوفایی برسند.
مولانا میگوید: این جفای خلق با تو در جهان / گر بدانی گنج زر آمد نهان
آدمهای شاد با امید، خوشبینی، توکل و تلاش، بحرانها را حل کردهاند. اگر شعله این امید و توکل در وجود فرد زنده باشد مشکلی برای انسان به وجود نمیآید. از آن طرف سالمندان ناشاد همیشه درگیر هیجانهای منفی - خشم و نفرت وسیع ـ درون خود هستند. شما وقتی به زندگی سالمندان ناشاد نگاه میکنید، چه میبینید؟ فرد ۶۰، ۵۰ سال است که پر از خشم، گلایه، غم و دعواهای درونی و بیرونی است و با این شیوه زندگی کرده و هیچ وقت نتوانسته از این حلقه رنج و آشوب خلاصی یابد. میبینید که همین شیوه باعث میشود فرد کیفیت زندگی خوبی را تجربه نکند و ذهن و جسم او خیلی سریع فرسوده و ویران شود.
گاهی در تکنیکهای مدیریت ذهن از اصطلاحی به نام تابآوری نام برده میشود. دیدگاه شما درباره اصطلاح تابآوری چیست؟
تابآوری یک تعبیر روانشناختی است. این اصطلاح تقریباً از جنگ جهانی دوم به بعد مطرح میشود. میدانید که جنگ چه آسیبهایی هولناکی دارد و طبیعتاً بعد از جنگ جهانی دوم، افراد و خانوادهها درگیر مسائل وسیعی بودند و میزان بالایی از خشونت و مشاجرههای فیزیکی و طلاق را تجربه میکردند، بنابراین غربیها به دنبال جعل اصطلاحی بودند که بعدها تابآوری نام گرفت.
آیا ما معادلی برای این موضوع در فرهنگ خودمان داریم؟ اینطور بگویم شما نسخهای به نام تابآوری را در مواجهه با بحرانها و چالشهای بیرونی پیشنهاد میدهید یا نه، فکر میکنید ما از فرهنگ خود میتوانیم ذخیرههای بهتری را بیرون بکشیم؟
در مقالهای که چند وقت پیش در اینباره نوشتهام این سؤال را طرح کردهام که آیا صبر، همان تابآوری است؟ در این مقاله به این موضوع پرداختهام: آن چیزی که در فرهنگ دینی ما تحت عنوان صبر وجود دارد، بسیار فراتر از تابآوری است.
نقد شما به تابآوری چیست؟
در تابآوری یک حالت ارتجاعی وجود دارد. بیجهت نیست که در فرهنگ ما از صبر به عنوان مفتاحالفرج نام برده میشود، چون در صبر یک رشد درونی و بیرونی مستتر است. غربیها در دهههای گذشته متوجه نقص اصطلاح تابآوری شدند و سعی کردند آن را به گونهای تعبیر دهند که متضمن رشد هم باشد.
تفاوت مشخص صبر و تابآوری در چیست؟
در تابآوری، این پیش فرض وجود دارد که ما فرد را به شرایط قبل از بحران برسانیم، یعنی فرد از حیث جسمی و روانی به شرایط قبل از بحران بازگردد، در حالی که در صبر، بازگشت به شرایط قبل از بحران مطرح نیست، ظهور انسانی تازه از دل آن بحران مدنظر است.
در واقع شما میگویید اگر فرد در مصایب، صبر را که یک کیفیت عمیق معرفتی است و با تحملکردن و تابآوردن متفاوت است - ما در صبر درون خود را پر از خشم و اندوه نمیکنیم، بلکه کنش ما عاری از هیجانزدگی است و اعتماد به حق در آن موج میزند - پیشه خود سازد به واسطه این صبر ققنوسوار از دل آن خاکستر بحران برخواهد خاست و انسان دیگری خواهد شد، از آن پوسته قبلی خود بیرون خواهد آمد و تولدی را شکل خواهد داد.
دقیقاً! اگر فرد به مفهوم واقعی کلمه بحران را به شکل درست پشتسر بگذارد، یعنی به واسطه صبر در دل بحران آرام بماند و تدبیرها و نقشههای او از دل این صبر و آرامش برخیزد، در آن صورت بعد از پشت سرگذاشتن آن چالش یا بحران، آن فردی که ما او را ملاقات خواهیم کرد دیگر آن فرد قبلی نخواهد بود و قطعاً نمیتواند آدم قبلی باشد.
آیا میتوان به یک تقسیمبندی از نوع مواجهه افراد با چالشها و بحرانهای زندگی رسید؟
به نظر میرسد دو راه پیش روی ماست؛ اولی پسرفت است. اگر فرد نتواند از عهده بحرانهای موجود برآید و مواجهه درستی با چالشها نداشته باشد پسرفت خواهد کرد و راه آشفتگی را پیش خواهد گرفت و گرایش به اعتیاد پیدا خواهد کرد.
اعتیاد در مفهوم وسیع آن، یعنی حتی اعتیاد به خشم، اعتیاد به مقایسه، اعتیاد به خرید، دوستان و...؟
بله، اما مسیر دوم این است که ما با بحران به شکل درست روبهرو شویم و این مسیر، مسیر صبر است.
قدری این واژه صبر را باز کنید. وقتی مولانا در مثنوی معنوی میخواهد راه رهایی را توضیح دهد از واژه صبر استفاده میکند و آن را به عنوان کلید گشایش نام میبرد، ولی به نظر میرسد بسیاری از ما ادراک درستی از صبر نداریم، یعنی گمان میکنیم که صبر را میشناسیم در صورتی که اصلاً ما با صبر بیگانهایم.
به خاطر اینکه تجربهاش نکردهایم و آن را با دانستههای خود اشتباه میگیریم. صبر یک رفتار فعالانه است و کسی میتواند به مفهوم واقعی صبور باشد که مسئولیت زندگی خود را پذیرفته باشد و کسی میتواند مسئولیت زندگی خود را بپذیرد که آغوش زندگی او برای عقل و ادراک باز باشد. وقتی آغوش زندگی ما برای ادراک و تأمل باز نباشد خواه ناخواه دچار رفتارهای هیجانی خواهیم شد و کسی که در برابر بحرانها از یک پنچرکردن چرخ ماشین بگیرید تا مشکلات اقتصادی، نمره کم فرزند، بینظمی و آشفتگی خانه و انواع چالشهای دیگر راه بیتابی و هیجانزدگی را در پیش میگیرد و اولین واکنش او ملتهبانه است، چطور میتواند واقعیت صبر و گشایشهای آن را تجربه کند.
چرا اولین واکنش ما به بحرانها هیجانی است. چرا این هیجانزدگی به سادگی ما، رفتار و کنشهای ما را محاصره میکند؟
به خاطر اینکه هیجان از جنس غریزه است و ما خواه ناخواه به غریزه خود نزدیکتریم؛ چون غریزه یک کیفیت خود به خودی و اتوماتیک دارد، لذا اولین واکنش به اتفاق، واکنش هیجانی است. ممکن است بپرسید پس عقل و تفکر چه میشود؟ بله، عقل و تفکر یک ویژگی و منش انسانی است، اما این آگاهی و ادراک زمانی فعال میشود که هیجان کنار برود. شما وقتی به قرآن نگاه میکنید میبینید چه بهایی به این تدبیر، تعقل و تفکر داده شده است. کافی است جستوجوی سادهای انجام بدهید تا با افعالی، چون یعقلون و یتفکرون و یتذکرون روبهرو شوید که همه آنها بر همان جوهره عقل و آگاهی دلالت دارند.
چرا این جوهره به راحتی در دسترس قرار نمیگیرد؟
هر متاع ارزشمندی بهایی دارد که شما برای دستیابی به آن باید آن بها را بپردازید؛ و بهای در دسترس قرار گرفتن عقل و خرد چیست؟
عبور از هیجانها. عقل زمانی فعال میشود که بتوانید از عهده هیجانهای خود برآیید. صفحه حوادث روزنامهها را نگاه کنید. کسانی که درگیر جنایتی شدهاند و انسانی را به قتل رساندهاند، اگر فقط چند دقیقه خود را کنترل میکردند آن فاجعه روی نمیداد و فرد به راهکار مناسبتری برای حل مسئلهاش میرسید. حالا نگاه کنید به ضریب نفوذی که این هیجان محوری در شکلگیری بحرانها و چالشهای فرد و جامعه ایفا میکند.
مثلاً وقتی یک مدیر هیجانزده رفتار میکند، طیفهای ویرانگری از خرابیها را به بار میآورد و پایین دستیهای خود را هم به زحمت میاندازد. حالا اصلاً یک مدیر نه، پدر و مادر یک خانواده وقتی هیجانزده هستند، چقدر فرزندان خود را تحت فشار قرار میدهند. گیرم که لباس نو، گرما، سرما و سرپناه خوبی هم برای آنها فراهم کرده باشند. مثل این است که در و دیوار زندان آدم نقاشی شده باشد.
بله، همینطور است. ما هزینههای زیادی را در زندگی پرداخت میکنیم، صرفاً به این خاطر که نمیتوانیم آگاهانهتر و خردمندانهتر با چالشهای ریز و درشت زندگی خود برخورد کنیم. همچنان که اشاره کردید وقتی ما خود را تربیت نمیکنیم اثر این تربیت نایافتگی در فرزندان ما هم به ظهور میرسد. وقتی پدر و مادر نمیتوانند هیجانهای خود را مدیریت کنند، فرزندان آنها در معرض آشوبها و هیجانها خواهند بود، بنابراین طبیعی است پدر و مادرهای صبور عموماً فرزندان صبور و پدر و مادرهای هیجانی، فرزندان هیجانی تربیت کنند
و البته نقش سازمانهای آموزشی هم پررنگ است.
بله، شما در آموزش و پرورش هیچ نمرهای به تفکر و اندیشه نمیدهید، در حالی که هنر اندیشیدن و تأمل کردن است که زندگی این دانشآموز را میسازد. در ادارات و سازمانهای ما به تفکر، خلاقیت و عقلانیت کارمندان به چشم بازده و اضافه کاری نگاه نمیشود. ما خواه ناخواه روی هم اثر میگذاریم. وقتی مدیری هیجانی رفتار میکند سازمان خود را هم درگیر میکند. حاکمیت صبور، مردمان صبور را تربیت میکند. وقتی یک وزیر تاب و تحمل چند لحظه صبور بودن و گوش کردن به انتقادات را ندارد، نمیتوان انتظار داشت سازمان او کار چندانی را از پیش ببرد. البته صبر با گفتن و به در و دیوار چسباندن پیش نمیرود با اجراکردن این کیفیت در رفتار و منش است که ثمره میدهد. والدین یا مدیران صبور درباره صبر حرف نمیزنند، بلکه این صبر بخشی از کنش و رفتار آنهاست.
مثل اینکه عطر بخشی از حضور گل است.
بله، آن گل درباره عطر حرف نمیزند، اجرایش میکند. وقتی مدیران ما هیجانی رفتار کنند، خواه ناخواه درگیر تبعیض خواهند شد و تبعیض یک عمل هیجانی است. مثلاً وزیر، داماد خود را به منصبی خواهد آورد که متعلق به او نیست. چرا؟ چون این وزیر از عهده هیجانهای خود برنمیآید. خب طبیعی است وقتی مدیران یک جامعه نتوانند هیجانهای خود را کنترل کنند از جامعه هم نمیتوان انتظار داشت که هیجانی رفتار نکند. بخشی از خشونتی که در این جامعه ما موج میزند، به خاطر هیجانی رفتارکردن مدیران ماست. مثل این است که والدین یک خانواده نمیتوانند به شکل درست با فرزندان خود روبهرو شوند، طبیعتاً آن فرزندان درگیر خشم و خشونت خواهند بود.
رفتار معصومین ما نمونه عینی و عملی حیات صبورانه است. به عنوان یک روانشناس چه نکتههایی در این باب میتوان گفت؟
تمام زندگی امامان و بزرگان ما مملو از رفتارهای صبورانه است. من فقط به یک نمونه اشاره میکنم. حضرت علی (ع) بعد از رحلت پیامبر در موقعیتی قرار میگیرند که دشواری آن برای ما به راحتی قابل درک نیست. تصور کنید که مولیالموحدین، واقعه غدیر را به تازگی پشتسر گذاشتهاند و از طرف خدا و پیغمبر به عنوان امام امت معرفی شدهاند و مسئولیت سنگین هدایت جامعه اسلامی به عهده حضرت گذاشته شده است، اما کسانی که اصحاب پیامبر نامیده میشدند حاکمیت را از حضرت سلب میکنند. ایشان ۲۵ سال در این وضعیت سخت و دشوار به سر میبرند و صبر جمیلی را پیشه خود میکنند که بسیار سختتر از صبر حضرت ایوب است. منش حضرت علی (ع) در این دوره یک درس شگفت و فوقالعاده برای ماست که چطور میشود یک انسان در چنین موقعیتی که هیجانها طوفان به پا میکنند از این انرژی در جهت رشد و تعالی جامعه بهره ببرد و چقدر برکت از دل این آگاهی بیرون میآید، چقدر حضرت در زمین و نخلستان و آب سرمایهگذاری و ثمرات آن را به نفع مستمندان و فقرا وارد جامعه میکنند، این همه به خاطر آن است که یک انسان توانسته کیفیت صبر را در اعلی درجه خود درونی کند.
در قرآن میفرماید: اگر شما از صابران باشید ۱۰۰ نفر شما به هزار نفر غلبه میکند. بعد در ادامه میفرماید خداوند به شما تخفیف میدهد -، چون در ایمان شما ضعف راه یافته است ـ ۱۰۰ نفر از شما اگر صابر باشد بر ۲۰۰ نفر غلبه میکند. معنای آیه این است که اگر کیفیت صبر در کسی درونی شود او دیگر یک نفر نخواهد بود، بلکه میتواند به مثابه چندین نفر کارآیی داشته باشد.
از شمار دو چشم یک تن کم، وز شمار خرد هزاران بیش.
همینطور است و قرآن و منش معصومین ما هم به این حقیقت اشاره میکند.
ظریفترین و صعبترین صبر چه صبری است؟
برخی ممکن است گمان کنند دشوارترین صبر، صبر بر از دست دادن عزیزان است یا صبر در بلایا و مصایب، اما در حقیقت دشوارترین صبر، صبر بر خشم و غضب و نفسانیات است. آیتالله جوادی آملی معمولاً بعد از سخنرانی و بیانات خود میفرمایند: «اعاذنا الله من شرور أنفسنا.» این شرور نفسانی است که سختترین موقعیت برای صبر است و لذا در این شرایط است که ظرفیت آدمی در برابر آن نفسانیات دیده میشود.