پرونده نیمفصل نخست بیستودومین دوره رقابتهای لیگ برتر فوتبال ایران در حالی بسته شد که باز هم شاهد هیچ گونه رشد کیفی یا تاکتیکی در سطح نخست فوتبال کشور نبودیم و این مسئله بعد از پایان جام جهانی قطر بیش از هر زمان دیگری در ذوق میزد.
هواداران فوتبال بعد از یک ماه تماشای فوتبالهای زیبا و دیدنی جام جهانی، بهتر از هر زمان دیگری متوجه پایین بودن سطح کیفی فوتبال ایران شدهاند؛ فوتبالی که صراحتاً میتوان گفت درصد بالایی از تماشاگران و هواداران خود را از دست داده است. نه فقط، چون ماههاست درهای ورزشگاهها به روی هواداران بسته است، بلکه به دلیل بازیهای ضعیفی که دیگر کمتر تماشاگر و هواداری را به نشستن پای گیرندههای تلویزیونی یا حتی رادیویی ترغیب میکند! تماشاگرانی که بعد از تماشای بازیهای جذاب جام جهانی دیگر هیچ رغبتی برای تماشای بازیهای سرد و بیروح فوتبال ایران ندارند.
جام جهانی به وضوح نشان داد فوتبال باشگاهی ایران تا چه اندازه تهی از تاکتیک، تکنیک و حتی بحثهای فنی است؛ فوتبالی که ۲۲ سال از عمر حرفهای شدن آن میگذرد، اما هنوز هم تنها تاکتیک آن سانتر از جناحین است و دلخوش بودن به ضدحملات! در حالی که رقابتهای قطر نشان داد فوتبال دنیا با چه سرعتی در حال پیشرفت است و کشورها برای عقب نماندن از این قطار پرسرعت تا چه اندازه تلاش میکنند، درست برعکس فوتبال باشگاهی ایران که همچنان به تماشای این قطار و دست تکان دادن برای مسافرانش دلخوش است!
یکی از عمده مشکلات همیشگی فوتبال ایران که در نیمفصل نخست لیگ بیستودوم نیز صراحتاً دیده شد، معضل گلزنی تیمها بود، به طوری که ۲۰گل زده، آمار زهردارترین خط حمله لیگ است که شامل حال دو تیم (سپاهان و گلگهر میشود) و بهترین گلزنان لیگ که دو نفر هستند (محمد عباسزاده- تراکتور و یورگن لوکادیا- پرسپولیس) تنها با شش گل زده صدرنشین جدول بهترین گلزنان لیگ شدند که از بین این دو بازیکن، لوکادیا، مهاجم هلندی سرخپوشان قبل از دربی با فسخ یک طرفه قراردادش پرسپولیس را ترک کرد! تارتار دلایل بحران گلزنی مهاجمان در لیگ ایران را اول تفکرات دفاعی کیروش میداند و دوم ترانسفر شدن مهاجمان، اما بیشک مسئله فراتر و فنیتر از این حرفهاست. طارمی نمونه خوبی در این راستاست؛ مهاجمی که در پرسپولیس به دلیل عدمتغذیه شدن از سوی هافبکها و سایر نفرات تیم، با وجود آقای گلی موقعیتهای بسیاری را از دست میداد و از این حیث همواره مورد انتقاد قرار میگرفت، اما بعد از حضور در لیگ پرتغال استعدادهایش چنان شکوفا شد که در پی افتخارآفرینیهای فراوان، عنوان برترین بازیکن لیگ پرتغال و همچنین چهارمین گلزن برتر اروپا را نیز از آن خود کرد؛ موفقیتی که تأثیر رشد فنی و تکنیکی تیمها در بروز موفقیت بازیکنان را به رخ میکشاند! مسئله اگر غیر از مسائل فنی بود، استقلال باید در همین نیمفصل اول با داشتن شش مهاجم بلندقامت که اغلب نیز بازیکن نوک هستند، آمار قابل توجهی در گلزنی از خود به نمایش میگذاشت، اما احتکار مهاجم هیچ نفعی برای استقلال در نیمفصل نخست نداشت.
آمار مدافعان لیگ بیستودوم، اما از مهاجمان آن بهتر است، به طوری که شاهد حضور تیمهایی با ۴، ۵، ۸ و ۹ گلخورده در ۱۵ بازی برگزارشده نیمفصل نخست هستیم؛ آمار قابل توجهی که نشان میدهد کیفیت مدافعان در سطح نخست لیگ ایران به مراتب بهتر از مهاجمان است. شاید، چون گلزنی در لیگ نیازمند دانش فنی بهروز و تاکتیکهای نوین است، اما در خط دفاع میتوان با داشتن یک گلر همه فن حریف و مدافعانی بلند قامت، جسور و سرزن هم کار را جمع و جور کرد؛ تعریفی که البته سالهاست در فوتبال دنیا منسوخ شده است، اما در فوتبال آماتور ایران که تنها اسم حرفهای بودن را یدک میکشد، هنوز میتوان با تکیه بر این مسائل جزئی و پیش پا افتاده امتیاز گرفت؛ امتیازی، چون داشتن یک خط دفاع مستحکم، اما عبور از حریف و لایههای دفاعی آن برای گلزنی بیشک به چیزی فراتر از این تعریفهای ساده نیاز دارد، هر چند عملکرد تیمها و استفاده از شیوههای نوینی، چون دفاع طولی و عرضی نشان داد این گونه دفاع کردن تنها در فوتبال باشگاهی ایران جوابگوست، نه خارج از مرزهای کشور که فوتبال با سرعت نور در حال پیشرفت است.
اما درست برخلاف مسائل فنی که با کندترین سرعت ممکن در حال پیشروی است، رشد اعداد و ارقام درجشده در قرارداد بازیکنان و مربیان در لیگ باشگاهی ایران سرعتی فراتر از نور را طی میکند، به طوری که در این فصل از رقابتهای لیگ برتر رقمی زیر میلیارد کوچکترین معنایی نداشت و اکثر بازیکنان درخواستهای چنددهمیلیاردی داشتند و اتفاقاً از آنجا که فوتبال ایران تمام دولتی است و دست مدیران ناکارآمد آن نیز مستقیماً در جیب مردم است، کمتر مدیری زحمت نه گفتن به خود مقابل این پیشنهادهای نجومی را میداد، به طوری که در تازهترین اخبار شاهد پیشنهاد ۴۰ میلیارد تومانی به یک بازیکن و ۵/۷ میلیارد تومانی به مدیر برنامههای او هستیم! بیآنکه برای کسی اهمیتی داشته باشد فوتبال ایران بازیکنی به لحاظ کیفی در حد و اندازههای یکدهم این رقم هم ندارد! اما با توجه به عدمنظارت بر عملکرد مدیران همچنان شرایط برای جولان مدیران ناکارآمد مهیاست و به همین دلیل قراردادهایی منعقد میشود که نه فقط طرف قرارداد میتواند به طور یکطرفه آن را فسخ کند بلکه میتواند بابت آن غرامت هم بگیرد و این تازه جدای از قراردادهایی است که پروندههای بسیاری را در فیفا بازگشایی میکند برای خالی کردن جیب ملتی که پایمال کردن حق آن به عادت مدیران فوتبال ایران تبدیل شده است.
تمام حاشیههای نیمفصل نخست، اما به پایین بودن سطح کیفی بازیها، بازیکنان یا قراردادهای سرتا پا ایراد مدیران ناکارآمد ختم نمیشد و بخش قابل توجه آن نیز به بحث داوریها مربوط بود؛ داوریهای پرحرف و حدیثی که هیچ جایی برای دفاع از آن وجود نداشت، اما بیهیچ شک و تردیدی نتیجه بیکفایتی مدیریتی و در رأس آن فدراسیون فوتبال است؛ فدراسیونی که سالهاست کوچکترین گامی در راستای رشد و شکوفایی داوران برنداشته است و هنوز هم برای تجهیز قاضیان میدان و استفاده از کمکداور ویدوئویی توپ را به زمین باشگاهها میاندازد و وعده آینده را میدهد با هزار و یک، اما و اگر! آن هم در شرایطی که در همین کشور همسایه که میزبانی جامجهانی را در اختیار داشت، شاهد رشد قابل ملاحظه داوری بودیم که حالا دیگر قسمت اعظم آن را تکنولوژیهای پیشرفته پوشش میدهد؛ تکنولوژیهایی که حضور آن در فوتبال ایران چیزی شبیه یک رؤیاست، وقتی بعد از سالها هنوز توان استفاده از VAR را هم نداریم!
در واقع تنها چیزی که در نیمفصل نخست توانست نظر هواداران فوتبال را به خود جلب کند، پروندهای شکایت و پولهای هنگفتی بود که باشگاهها باید به دلیل بیکفایتیهای خود و همچنین عدمتعهد به قراردادهایی که بسته بودند پرداخت میکردند، آن هم نه از جیب خود که از جیب ملت!