کد خبر: 1109895
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
در ایستگاه بیست‌وهفتم قرار گرفت
از تبریز تا تهران، از تهران تا شام با «تو شهید نمی‌شوی» کتاب «تو شهید نمی‌شوی»، روایت‌هایی از فراز و فرود‌های یک زندگی با برکت، کودکی و نوجوانی، مسجد و مدرسه تا دانشگاه و پادگان، تبریز تا تهران و از تهران تا شام است که در پله بیست و هفتم قرار گرفت.

کتاب «تو شهید نمی‌شوی»، روایت‌هایی از فراز و فرود‌های یک زندگی با برکت، کودکی و نوجوانی، مسجد و مدرسه تا دانشگاه و پادگان، تبریز تا تهران و از تهران تا شام است که در پله بیست و هفتم قرار گرفت.
«تو شهید نمی‌شوی» که این‌بار در پله بیست و هفتم قرار گرفته‌است، روایت‌هایی از حیات جاودانه شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی به قلم برادرش احمدرضا است. محمودرضا که به آرمان جهانی امام خمینی (ره) یعنی تشکیل حکومت جهانی اسلام می‌اندیشید، مطالعات دینی و سیاسی‌اش تعطیل نمی‌شد و با زبان عربی و لهجه‌های عراقی و سوری آشنایی داشت. با آغاز جنگ در سوریه از سال ۱۳۹۰ برای یاری جبهه مقاومت و دفاع از حریم آل‌الله (ع) عازم سوریه شد. او در آخرین اعزامش که دی ۱۳۹۲ بود، به یکی از یاران نزدیکش گفته بود، این سفرش بی‌بازگشت است. سرانجام در ۲۹ دی ۱۳۹۲ همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفرصادق (ع) در منطقه «قاسمیه» دمشق در مقابله تروریست‌های تکفیری به شهادت می‌رسد. در ادامه برش‌هایی از کتاب را می‌خوانید.
میدان انقلاب، سر خیابان کارگر جنوبی با هم قرار داشتیم. یک پراید سفید رنگ داشت که آن روز با همان آمد. سوار شدم و راه افتادیم سمت اسلامشهر همیشه می‌نشستیم توی ماشین و بعد روبوسی می‌کردیم. آن روز، موقع روبوسی دیدم چشم‌هایش سرخ است و سر و ریشش پر از خاک. از زور خواب به سختی حرف می‌زد. حتی کلمات را اشتباه ادا می‌کرد. مرتب دستش را می‌کشید روی سرش. به زور چشم‌هایش را باز نگه داشته‌بود.
گفتم: «چرا این طوری هستی؟» گفت: «سه چهار روز است درست نخوابیدم و خانه هم نرفته‌ام.» گفتم: «بیابان بودی؟» گفت: «آره» می‌دانستم دوره آموزشی برگزار کرده‌است. گفتم: «خب این طوری درست نیست. زن و بچه هم حق و حقوقی دارند. چرا خانه نرفته‌ای؟» گفت: «بعضی از این‌هایی که مهمان ما هستند (منظورش نیرو‌های مقاومت بود) خیلی مستضعفند. طرف کاپشنش را فروخته آمده، چطور این‌ها را ول کنم بروم توی خانه بخوابم؟»
«چهار ماه قبل از شهادتش بود که پشت تلفن، برای اولین‌بار به صراحت از شهادتش گفت. در اولین دیدارم با محمودرضا بعد از آن تماس تلفنی به او گفتم این‌بار که به سوریه می‌رود، شماره تماس مرا به یکی از همسنگرهایش که ساکن تهران است، بدهد تا اگر خبری بود، قبل از رسیدن به خانواده، اول به من برسد! از او قول گرفتم که این کار را بکند. خیلی عادی صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم. محمودرضا به من بفهماند که آماده شهادت بودن با آرزوی شهادت داشتن فرق دارد.
چاپ بیست‌وهفتم کتاب ۱۵۲ صفحه‌ای «تو شهید نمی‌شوی» به قیمت ۴۵ هزار تومان راهی بازار نشر شده‌است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار