اغلب سفر نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان امریکا به تایوان در اوایل آگوست و پیامدهای بعد از آن به عنوان چهارمین دور از بحران بین چین و امریکا بر سر جزیره تایوان نام برده میشود. اغلب سفر نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان امریکا به تایوان در اوایل آگوست و پیامدهای بعد از آن به عنوان چهارمین دور از بحران بین چین و امریکا بر سر جزیره تایوان نام برده میشود. این بحران از برخی وجوه همانند سه بحران قبلی است که از هفت دهه قبل شروع شده بود. رد و بدل شدن لفاظیهای تند سیاسی بین مقامات امریکا و چین، تهدیدها، به رخ کشیدن قدرت نظامی به خصوص اعزام ناو هواپیمابر یواساس رونالد ریگان به سوی تایوان و برگزاری دستکم شش رزمایش از سوی چین اقداماتی بودند که پیش از این هم رخ داده بود. با این حال، به نظر میرسد چین تقابل را در این نوبت به نحوی متفاوت پیش برده تا آنجا که میتوان گفت وضعیتی که طی این دوره از بحران در تنگه تایوان به وجود آمده با گذشته تفاوتهای قابل توجهی دارد.
اقدامات تحریکآمیز امریکا
شکی نیست سفر پلوسی به تایوان یک اقدام کاملاً تحریکآمیز از سوی واشنگتن بود. آگاهی نسبت به تحریکآمیز بودن این سفر علاوه بر رسانهها حتی در سطوح عالی دولت امریکا نیز وجود داشته است، اما عدم مخالفت جو بایدن، رئیسجمهور امریکا و دستگاه دیپلماسی این کشور با سفر پلوسی به خوبی نشان داد اراده جدی برای انجام آن وجود دارد. این اراده با سفر یک هیئت از کنگره امریکا به تایوان فقط چند روز بعد از سفر پلوسی تأیید شد و سفر اخیر مارشا بلکبرن، سناتور جمهوریخواه از ایالت تنسی به تایوان به خوبی نشان میدهد موضوع بسیار فراتر از تصمیم فردی پلوسی یا چند نمایند کنگره امریکاست و باید اقدامات تحریکآمیز امریکا را در بعدی گستردهتر از اقدامات فردی ارزیابی کرد. رفتوآمدهای پیاپی مقامات امریکایی به تایوان در این مدت کم نشان میدهد واشنگتن به دنبال عادیسازی این رفتو آمدهاست تا جایی که تایوان عملاً مبدل به کشوری مستقل از چین شود، هر چند به تأیید سازمان ملل نرسیده باشد. به این ترتیب، اقدامات تحریکآمیز واشنگتن برای اعزام مقامات خود با تایوان را باید در راستای استقلال این جزیره از چین ارزیابی کرد تا اینکه چین هیچگاه نتواند به آرزوی خود برای بازگرداندن این جزیره به سرزمین مادری دست بیابد. این سیاستی است که امریکا برخلاف گذشته در پیش گرفته است زیرا واشنگتن از زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون در اوایل دهه ۱۹۷۰ پایبند به اصل «چین واحد» بود و سفر مقامات این کشور به تایوان نیز محدود و در فواصل زمانی طولانیمدت انجام میشد تا خدشهای به تعهد واشنگتن به این اصل وارد نشود.
عبور از خط میانه
همان گونه که انتظار میرفت، واکنش پکن به رفتوآمدهای مقامات امریکایی سریع و قاطعانه بود. این کشور در واکنش به سفر پلوسی رزمایشهایی را در اطراف جزیره تایوان به راه انداخت که از دو جنبه قابل توجه بودند؛ نخست، واحدهای دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین در این رزمایشها نسبت به رزمایشهای قبل به سواحل تایوان بسیار نزدیک شده بودند تا جایی که نیروهای دفاع ساحلی تایوان مجبور شدند در حال آمادهباش قرار بگیرند. دوم، ارتش چین برای نخستین بار موشکهایی را پرتاب کرد که بر فراز این جزیره عبور میکردند و در آبهای شرقی آن فرود میآمدند. به دنبال سفرهای بعد از پلوسی بود که واحدهای ارتش آزادیبخش به رزمایشهای خود اضافه بر برنامه اعلامشده ادامه داد و این جریان پدیدهای تازه را به وجود آورد که در واکنشهای چین در بحرانهای قبل دیده نشده بود. این وضعیت مربوط به چیزی به نام خط میانه، Median line، میشود. این یک خط فرضی است که در جریان بحران اول و در سال ۱۹۵۴ از سوی امریکا در آبهای تنگه تایوان در نظر گرفته شد تا اینکه حد فاصل بین آبهای ساحلی چین و تایوان باشد. چین هیچگاه حاضر نشد این خط را به رسمیت بشناسد، زیرا جزیره تایوان را بخشی از کشور خود میداند و اختلافش را با این جزیره صرفاً یک موضوع داخلی قلمداد میکند. با این حال، چین سعی میکرد برای حفظ آرامش در تنگه تایوان، این خط را رعایت کند تا اینکه تحقق اصل چین واحد و بازگرداندن تایوان را به طریق مسالمتآمیز و بدون نیروهایش از این خط و تصرف نظامی جزیره محقق سازد. با این حال، ارتش آزادیبخش خلق طی رزمایشهای اخیر عملاً بارها از خط میانه عبور کردند. در واقع، چین پیش از این و در سال ۲۰۲۰ اعلام کرده بود خط میانی دیگر به عنوان یک مرز غیررسمی کارکردی ندارد و حالا نیروهایش در جریان این رزمایشها عملً این کار را انجام دادند و با عبور از این خط، خود را بسیار بیشتر از گذشته به سواحل تایوان نزدیک کردند تا جایی که وجود چیزی به نام خط میانه عملاً معنا و مفهوم خود را از دست داده است. انتظار میرود چین به این رویه ادامه دهد و با این گام خط تحمیلی از سوی امریکا برای جدایی دو بخش در دو طرف تنگه به طور کامل پاک شود.
چشمانتظار کمک غرب
واقعیت سومی که طی بحران چهارم تنگه هرمز بیشتر از گذشته به چشم خورد، ظرفیت نظامی تایوان برای رویارویی با چین است. هیچ شکی نیست که ظرفیت نظامی تایوان به مراتب پایینتر از چین است، چنان که بودجه نظامی ۲۳۰ میلیارد دلاری چین در برابر بودجه ۸۰/۱۶ میلیارد دلاری تایوان به خوبی گواه بر این موضوع است. گذشته از این، به نظر میرسد نیروی نظامی تایوان حتی برخوردار از ظرفیت لازم در حد فعلی نیز نیست. یک مورد حساس مربوط به کمبود شدید خلبان در نیروی هوایی تایوان میشود و بنابر گزارشها، ۵۰ سال زمان لازم است تا تایوان بتواند خلبان لازم برای ۶۶ جت جنگنده جدید اف- ۱۶ وی خود آموزش دهد. این مدتزمان طولانی در حالی است که این کشور از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹ فقط توانسته ۲۱ خلبان را آموزش بدهد. کمبود خلبان در نیروی هوایی تایوان به حدی است که گفته میشود عامل اصلی در حوادث مکرر سالهای گذشته همین موضوع بوده است که شامل دستکم چهار حادثه از ابتدای ۲۰۲۲ تاکنون میشود و این حوادث از سال ۲۰۲۰ تاکنون بالغ بر ۱۰ مورد بوده است. علاوه بر این، خدمت وظیفه چهار ماهه در ارتش تایوان باعث شده است این ارتش به لحاظ نیروی انسانی کارآزموده به شدت ضعیف شود، چنان که این دوره از خدمت وظیفه بیشتر شبیه یک اردوی تعطیلات در تابستان است تا آمادگی جدی نیروی انسانی. هر چند تایوان از ابتدای جنگ اوکراین مدتزمان خدمت وظیفه را به یک سال افزایش داده، اما روشن است که نمیتواند به این زودیها کمبود نیروی انسانی را جبران کند. به دلیل این مشکلات ساختاری است که تایوان برای مقابله با چین چشم امید به حمایت نظامی متحدانش و در وهله نخست امریکا دارد، اما سؤال این است که آیا امریکا حاضر به جنگ با چین بر سر تایوان است؟ تجربه جنگ اوکراین شک و تردیدهای جدی در این مورد ایجاد کرده است چراکه حمایت امریکا از اوکراین برای مقابله با ارتش روسیه تنها محدود به حمایتهای نظامی و مالی بوده است، بدون اینکه حاضر به مداخله مستقیم بشود. انتظار میرود حمایت امریکا از تایوان نیز به همین صورت باشد.
امریکا در مورد نادیده گرفتن خط میانه از سوی ارتش آزادیبخش خلق چین حاضر به انجام واکنشی نشد و خبرگزاری رویترز نیز به نقل از سه مقام امریکایی گفت: «عبور نیروی دریایی چین از خط میانه تنگه تایوان برای واشنگتن اهمیت تاکتیکی ندارد و امریکا در حال حاضر ضرورتی نمیبیند چین را مجبور به عقبنشینی از خط میانه کند.» این اظهارات نشان میدهد انتظار تایوان از مداخله نظامی امریکا برای رویارویی با چین بیشتر امید واهی آن به امریکاست، چنان که هیلتون ییپ از فارین پالیسی در این مورد نوشت: «تکیه بر دیدارهای سیاستمداران امریکا برای بازدارندگی چین و امید به ارتش امریکا برای مداخله و نجات از دست چین، خیال واهی است.»