تراژدی اضمحلال مطلق برای اصلاحطلبان به حدی طاقت فرسا شده که اخیراً برخی عناصر میانهرو این جریان با عوامل و سران «جرم بزرگ» پنجه در پنجه انداختهاند. بخشی از پیکره اصلاحطلبان سنتی، فراکسیون اقلیت مجلس و تنی چند از اعضای حزب اعتماد ملی که اکنون اصلاحطلبان میانهرو را شکل دادهاند با نگرانی از ادامه روند افراطی اصلاحطلبان رادیکال، مراتب نقد، نگرانی و اعتراض خود را به طرق مختلف(رجوع مستقیم و غیرمستقیم) نسبت به خاتمی، موسوی و کروبی اعلام کردهاند. عمق این ناراحتی و «اعتراض درون گروهی » به عملکردهای میدانی و تئوریک اصلاحطلبان رادیکال به حدی بوده است که میانهروها به سران فتنه هشدار دادهاند: «کاری نکنید از شما اعلام برائت کنیم»!پایگاه اجتماعی در آیینه اوهام:انتخابات اخیر و وقایع پس از آن باعث شد تا جریانی که نطفه آن در دوم خرداد 76 بسته شد به یکباره برای ایجاد فتنه در درون حاکمیت ، هالهای از دیکتاتورمنشی را در گفتمان اصلاحات بیافریند فارغ از آنکه پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان آنارشیست و عوامل فتنه، تنها نقشی درآیینه اوهام است و در کویر سوزان اصلاحات چیزی جز سرابی در میانه، پیش روی مغلوبین انتخابات نخواهد نبود . این مسئله و عوامل ذیل :1- اعتراف عوامل اغتشاش در دادگاهها ( سعید حجاریان، عطریانفر و ابطحی ) 2 – شکلگیری مطالبه عمومی مبنی بر محاکمه سران فتنه ( بیانیه 177 نماینده مجلس و نامه 201 تشکل دانشجویی خطاب به ریاست قوه قضائیه ) 3- ضعف تشکیلاتی ( تعطیلی دفاتر حزب اعتماد ملی و استعفای عناصر تأثیرگذار حزب)4 – گسست تئوریک در بدنه اصلاحطلبان نزدیک به کروبی و موسویاز عوامل بستر ساز این نگرانی نسبت به ریزش آرا و مرگ سیاسی اصلاحات نزد اصلاحطلبان میانهرو است. لذا نگرانی از« مرگ سیاسی » و از دست رفتن کامل پایگاه اجتماعی، دلیل واضح و منطقی برای نگرانی اصلاحطلبان میانهرو است. جنبش بیسر: از یک سو به نظر میرسد موسوی، کروبی، خاتمی و برخی اعضای خانواده هاشمی، رهبران جریان فتنه سبزند، در حالیکه همگرایی آنها تنها یک وحدت تاکتیکی است چهکسی است که از اختلافهای درونی و مسبوق به سابق این افراد چیزی نخوانده و نشنیده باشد. از طرف دیگر سلطنتطلبها و اپوزیسیون خارجنشین و نهادهای مالی وابسته به سرویسهای امنیتی اطلاعاتی آمریکا و انگلیس نیز داعیهدار هدایت این جنبشند (بوش نیز اخیراً عنوان کرده بود اصلاحطلبان خط مقدم ما در ایرانند). از اینرو جنبش مخملی (سبز اموی!) به دلیل نداشتن اهداف معین، نداشتن شعارها، رهبری و تشکیلات مشخص و نیز نبود مولفههای کاریزماتیک در رهبران، دچار چندسری یا بیسری شده است. جنس معاندانه شعارها ( نه غربی، نه شرقی، جمهوری ایرانی) و همگرایی مخالفان نظام ( نهضت آزادی و ملی مذهبیها) نیز کار را به جایی رسانده است که به زعم خود وضعیتی بدتر از نهضت آزادی در فراروی آنهاست. تشابه تحرکات سیاسی و اهداف تشکیلاتی آنها با طیف ملی مذهبی و لیبرال دهه اول انقلاب و چنددستگی موجود در آن (رجوی، قطبزاده، بازرگان، بنیصدر، نهضتآزادی، ملی مذهبیها، سلطنتطلبها و مطرودین امام (ره)) از نشانههای تکرار این چندگانگیها در آستانه انقلاب و نهایتاً شکست گروههای قارچی در برابر جریان اصیل انقلاب میباشد.کارت قرمز اصلاحات:بیشک پدیده انتخابات، بستری برای ظهور و بروز احزاب و جریانات سیاسی و بهرهگیری از ابزار قدرت برای تحقق اهداف و برنامههای یک حزب و یا یک جریان خاص است و این فرصت به عنوان پروندهای همواره باز، به روی تمامی گروههای داخل نظام و معتقد و ملتزم به قانون اساسی مفتوح است. اکنون که طول و عرض برنامههای جریان کودتا پس از انتخابات اخیر از دست خارج شده است برخی اصلاحطلبان عافیتطلب و عاقبتاندیش که رگههایی از بوروکراسی و دیوانسالاری در ذهنیتهای سیاسی آنها نقش بسته است درپی آنند تا ضمن حفظ موقعیت و هویت خود سعی کنند دستاوردهای حداقلی اصلاحات به باد نرود! و بیش از این، حقیقت دراذهان ملت ایران هویدا نگردد. اکنون این دسته از اصلاحطلبان که مترصد زمان انتخابات و تمهید و بسترسازی خواهند بود نه چون ارسطوی سعادتگرا میاندیشند و نه به سودمندی صرف توجه دارند بلکه اینان دغدغه نام و نان اصلاحات را دارند و هویت خود را در دل اصلاحات و نوستالژی دوم خرداد میبینند. لذا در نظر آنها از دست رفتن موقعیتها برای تحرکات ایجابی دراذهان عمومی یک کارت قرمز تلقی شده و باعث تکرار سمفونی تلخ شکستهای گذشته در انتخابات آتی خواهد شد.