اقدامات امریکا و ناتو برای گسترش به شرق و دور جدید مهار روسیه و همچنین موضوع استقرار سامانههای سپر دفاعی در شرق اروپا، به مخالفتهای روسیه و ناخشنودی کرملین از کاخ سفید شکل تازهای داد. روسها که نظارهگر پیشروی امریکا و ناتو در حیاط خلوت و منطقه خارج نزدیک خود بودند، منافع ملی و توازن استراتژیک مورد نظرشان را در خطر دیدند، از این رو مسکو به ناچار وارد یک رویارویی با امریکا و ناتو شد.
این رویارویی در وهله اول منجر به بازبینی مجموعه اسناد استراتژیک و تنظیم دکترین نظامی جدید در روسیه شد. روسها در این بازنگری ضمن ارزیابی نظام حاضر در جهان، نظم موجود را چندقطبی معرفی و بر بقای روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ تأکید کردند. مقامات مسکو در بازنگری مذکور، تهدیدات امنیتی خود را مورد بازبینی قرار دادند و آنها را به چهار دسته تقسیم کردند که تقویت نیروهای فرامنطقهای و ناتو در اطراف مرزهای روسیه، مناقشات نظامی در محیط مجاور، تهدید تروریسم و تهدید سلاحهای کشتار جمعی را دربرمیگرفت. در این میان ایجاد حساسیت نسبت به تقویت نیروهای فرامنطقهای و ناتو در قفقاز، مهمترین بخش دکترین جدید نظامی روسیه است که به رویارویی این کشور با امریکا و ناتو ابعاد تازهای بخشید.
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین با اعتماد به امریکا و اتکا به ناتو، وارد یک قمار سیاسی و نظامی شد. وی حماقت بزرگی را مرتکب شد که پیش از آن، ساکاشویلی، رئیسجمهور اسبق گرجستان با راهاندازی جنگ در اوستیای جنوبی انجام داد. ساکاشویلی با این انگاره که بینالمللی شدن بحران قفقاز، این امکان را به گرجستان میدهد تا بازی با مدل کوزوو را علیه روسیه آغاز کند، به اوستیای جنوبی حمله نظامی کرد. وی با اعتماد به امریکا، انتظار داشت با کشیده شدن پای ایالات متحده و اروپا به این مناقشه، برنده نهایی جنگ باشد و با اقتدار جواز حضور در ناتو را بگیرد. پس از تهاجم اولیه گرجستان به اوستیای جنوبی، روسیه با یک تهاجم همهجانبه زمینی و هوایی، گرجستان را مورد حمله قرار داد و ظرف چند روز جنگ را به دروازههای تفلیس کشانید. زلنسکی نیز با حماقت بزرگ، خیلی زود همانند ساکاشویلی در شطرنج روسی کیش و مات شد. چرا اوکراین قربانی جنگ شد؟ امریکا با برافروختن آتش جنگ و قربانی کردن اوکراین درصدد تحقق اهداف راهبردی زیر است.
۱- کمرنگ شدن سیاست آتلانتیکگرایی در دوره ترامپ، شکاف دو سوی آتلانتیک را عمیقتر ساخت. تلاش ناتو برای ایجاد ارتش اروپایی گواهی بر بحران بیاعتمادی فزاینده مابین اروپا و امریکا شد، از این رو ایالات متحده در دوره بایدن سیاست آتلانتیک گرایی را در دستور کار قرار داد و درصدد برآمد بحران بیاعتمادی متحدان غربیاش را مدیریت کند. به نظر میرسد واشنگتن با برافروختن شعلههای آتش جنگ در اوکراین و بهره بردن از جنگ روانی- ادراکی «روسیههراسی» تا حدود زیادی به این هدف رسید. در این ارتباط بایدن در توئیتی نوشت: «من ساعتهای بیشماری را صرف متحد کردن متحدان اروپایی خود کردم.»
۲- اقتصاد امریکا با بهرهگیری از ۴۱ ابرشرکت تسلیحاتی همواره توانسته است با رونق صنایع تسلیحاتی از رکود عبور کند و به نوعی با اقتصاد تسلیحات به رونق اقتصادی برسد. در سالهای اخیر فروش تسلیحات امریکا به خارج، کاهش ۳۰درصدی را نشان میدهد و این کشور را که با کسری بودجه و بدهیهای بزرگ مواجه شده، عملاً دچار مشکلات در بهداشت، درمان و آموزش کرده است، از این رو دولت بایدن با جنگافروزی در اوکراین، رویکرد اقتصاد تسلیحاتی را مورد توجه قرار داده است. در همین رابطه جان بولتون در توئیتی نوشت: «کنگره باید ۱۰۰میلیارد دلار بودجه نظامی ویژه برای دفاع در مقابل روسیه و چین تصویب کند.»
۳- واردات گاز اتحادیه اروپا از سال ۲۰۰۵ تاکنون حدود یک تریلیون یورو بوده که بخش عمده آن از روسیه وارد شده است. صادرکنندگان اصلی گاز به صورت الانجی (گاز مایع) به اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۱ عبارتند از: امریکا (۲۶درصد) قطر (۲۴درصد) و روسیه (۲۰درصد)، در این رابطه بولتون در رشته توئیت خود مینویسد: «ضروری است ما استقلال انرژی خود را تأمین کنیم و به رهبر جهان در حوزه صادرات گاز مایع تبدیل شویم. امنیت انرژی، امنیت ملی است، هم برای ما و هم برای متحدانمان.» توئیت بولتون هدف اصلی دیگر امریکا در جنگ روسیه- اوکراین را آشکار میسازد چراکه این کشور از سال ۲۰۱۶ صادرات گاز مایع به اروپا را آغاز کرد و به سرعت به بزرگترین صادرکننده گاز مایع به اروپا تبدیل شد و سهم آن در صادرات گاز مایع به ۲۶درصد در سال۲۰۲۱ رسید. در ماه ژانویه ۲۰۲۲ بیش از نیمی از واردات گاز مایع اروپا از امریکا بوده است.
جنگ اقتصادی امریکا و اروپا بیش از آنکه اقتصاد روسیه را هدف قرار دهد، دامنگیر اقتصاد ایالات متحده و اتحادیه اروپایی خواهد شد. روسیه سومین تأمینکننده نفت امریکا پس از کانادا و مکزیک است، از این رو «جنگ و تحریم» قیمت نفت را افزایش میدهد و حتی ممکن است بهای آن را به ۱۵۰دلار در هر بشکه برساند. این شرایط امریکا را در وضعیت رکود/ تورم قرار میدهد. به عبارت دیگر ایالات متحده در مواجهه با بحران انرژی و افزایش نرخ بهره به دره تورم یا رکود سقوط خواهد کرد. از آنجا که روسیه تأمینکننده اصلی فلزات اساسی است، «جنگ و تحریم» بهای عمده فلزات اساسی را افزایش میدهد. بالارفتن قیمت آلومینیوم، مس و فولاد که نقش تعیینکنندهای در صنایع دارند، باعث رشد هزینه تولید و کاهش رشد اقتصادی امریکا و اروپا میشود. روسیه ۵۳درصد نفت و ۴۶درصد گاز اروپا را تأمین میکند. «جنگ و تحریم» بهای گاز طبیعی را افزایش و عملاً شرکتهای پتروشیمی در این اتحادیه را در معرض تعطیلی قرار میدهد. نرخ گاز طبیعی در اروپا با رشد ۴۱درصدی مواجه شده است و قطعاً تبعات این مهم باعث ریسک کلان تورمی برای امریکا و اروپا خواهد شد. با این تفاسیر تحریمها و جنگ اقتصادی پُر سر و صدای امریکا و اروپا علیه روسیه، از یک سو اقدامی برای پوشش دادن به عجز و ناتوانی در دفاع از امنیت متحدان است و از سوی دیگر ناظر بر تغییر محاسبات مقامات روسیه خواهد بود.