مقال پی آمده، به خوانش بسترها و چند و، چون وقوع کودتا در سوم اسفند ۱۲۹۹ پرداخته است. این مقوله در ۱۰۱ سالگی آن، همچنان جذاب و در خور کنکاش مینماید و بسیاری از ارباب تحقیق را به خویش مشغول داشته است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید. مقال پی آمده، به خوانش بسترها و چند و، چون وقوع کودتا در سوم اسفند ۱۲۹۹ پرداخته است. این مقوله در ۱۰۱ سالگی آن، همچنان جذاب و در خور کنکاش مینماید و بسیاری از ارباب تحقیق را به خویش مشغول داشته است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
بزرگنمایی نابسامانیها، برای توجیه کودتا
تاکنون درباره بررسی علل، عوامل و چگونگی شکلگیری و انجام کودتای ۱۲۹۹ ش و اثرات و پیامدهای آن، تحلیلهای متعددی صورت گرفته است. در تاریخنگاری این واقعه، برخی به موضوع وخامت و نابسامانی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران از مشروطه به بعد، از جمله: فشار عقبماندگی و فقر، هرج و مرج، شورش ایلات و ایالات، سرخوردگی مشروطهخواهان، بیلیاقتی قاجارها، ایجاد دورهای توأم با بیثباتی سیاسی در کشور، تغییر کابینهها، ضعف دولتها در سامانبخشی و حل مشکلات کشور به مدت ۱۴ سال (از سال ۱۲۸۵ تا سال ۱۲۹۹ ش)، پرداخته و آن را زمینهساز وقوع کودتا براساس خواستهای عمومی و نیازی ملی و ضروری که اجتنابناپذیر و تنها گزینه ممکن برای ایرانیان بوده دانسته و نتیجه گرفتهاند که ملت ایران در این دوره، نیازمند یک منجی بود، تا آنان را از پرتگاه سقوط نجات دهد و به ساحل ترقی و کمال برساند! از این روی دست ملت، از آستین رضاخان قزاق برآمد! آنان میگویند: اگر کودتا توسط رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی هم صورت نمیگرفت، کسان دیگری چنین کاری را میکردند!
گروه دیگری نیز بر این باورند که در واقع بزرگنمایی نابسامانی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، در دوران قبل از کودتا و لاعلاج جلوه دادن آن جز از طریق کودتا، در حقیقت ساخته و پرداخته عاملان خارجی و داخلی کودتاست که پس از انجام آن، این دستاویز را برای توجیه اقدام خود، به کار بستند و همچنان آن را تبلیغ میکنند. چنانکه کودتا تبلور اراده ملت بود و باید در پاسخ به نیاز ملی ملت مسلمان ایران، صورت میگرفت و برای دفع خطری که کیان ملت را مورد تهدید قرار میداد، به انجام میرسید، در حالی که هرگز چنین نبود و اساساً ملت در آن نقشی نداشت!
تصویر موهن تاریخ نگاران کودتا از ایران
عدهای دیگر معتقدند که در آن شرایط، نه تنها اوضاع کشور خیلی حاد نبود، بلکه هرگز تمامیت ارضی کشور نیز مورد تهدید قرار نگرفت و هیچ یک از نهضتها و قیامهای آن زمان هم، درصدد تجزیهطلبی در قلمرو خاک ایران نبودند. بنابراین نتیجه میگیرند تصویری که تاریخنگاری توجیهگر کودتا از سیمای ایران در آستانه کودتا ارائه میکند، تصویری موهن و غیرواقعی است! چون در داخل هم هیچ خطری وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران را تهدید نمیکرد و هیچکدام از موارد مورد استناد حامیان رضاخان، اثباتکننده ضرورت انجام کودتا نیست. علاوه بر آن، هیچ یک از رجال برجسته سیاسی و موجه و مستقل ایرانی هم در پی کودتا نبودهاند. چنانکه حتی کسانی، چون نصرتالدوله فیروز هم شرایط انگلستان را نپذیرفته و از انجام کودتا سرباز زدند! از طرفی خود انگلیس هم در ابتدا انجام کودتا را ضروری نمیدانست و میکوشید تا اهداف خود را از طریق اعمال روشهای معمولیتری، جامه عمل پوشاند.
کودتا، برای جبران شکست معاهده ۱۹۱۹
مردم ایران در آن روزگار، برای دفع سلطه و استعمار بیگانه، محو استبداد داخلی، آغاز فرآیند توسعه و جبران عقبماندگی اقتصادی و صنعتی خود، انقلاب مشروطیت را آفریدند. این انقلاب، همانند هر انقلاب دیگری، مشکلات خاص خود را در پی داشت. ملت مسلمان ایران در حال تمرین توسعه و حل آن مشکلات بودند که گرفتار جنگجهانی اول و اشغال کشور از سوی بیگانگان شدند. پس از جنگ جهانی اول، با وقوع انقلاب در روسیه این کشور سیاستی دوستانه را در قبال ایران در پیش گرفت و مردم آرزو داشتند تا انگلیس نیز دست از سر کشورشان بردارد. با این همه دولت انگلستان، مسائل و مشکلاتی پیدرپی برای کشور ایجاد کرد و سپس خواست تا قرارداد ۱۹۱۹ را به ایران تحمیل نماید که ملت ایران دولت انگلیس را در این امر شکست داد. در حقیقت، پس از شکست انگلیس در اجرای این طرح، برنامه کودتا در ایران از سوی ایادی انگلیس به اجرا درآمد. به اعتقاد صاحبنظران، چنانچه قرارداد ۱۹۱۹ موفق میگشت، قطعاً انگلیس هم از کودتا در ایران بینیاز میشد! یان ریشارد ایرانشناس فرانسوی در اینباره میگوید: در جریان قرارداد ۱۹۱۹، عکسالعمل مردم ایران علیه قرارداد، به یک نوع نهضت عمومی تبدیل شد. به دنبال واکنش شدیدی که در طبقات مختلف ایران، علیه انگلیس و قرارداد مزبور به وجود آمد، انگلیسیها یک سال و نیم بعد از قرارداد به هر نحوی دنبال چاره بودند که این مخالفتها فروکش کند تا بتوانند از راه دیگری قرارداد را تحمیل کنند تا اینکه کودتای ۱۲۹۹، با حمایت صریح آنان صورت گرفت!...
بنابراین میتوان گفت کودتا، پیامد شکست قرارداد ۱۹۱۹ بود. در واقع انعقاد قرارداد و سپس کوششی که در توجیه و تصویب آن صورت گرفت، همه جزو سیاستهای کرزن وزیر خارجه انگلیس، به شمار میرفت. کرزن مدعی بود که این قرارداد، به نفع ایران و برای نجات و تأمین استقلال آن است! هدف دولت انگلیس از انعقاد قرارداد، در اختیار گرفتن مالیه و نظام ایران از طریق تعیین مستشاران خارجی و پرداخت وامی به مبلغ ۲ میلیون لیره به کشورمان بود. علاوه بر آن، ایران از لحاظ سوقالجیشی، به عنوان حلقه ارتباط با مستعمرات مصر نیز قلمداد میشد. از این روی بود که وثوقالدوله، هر چه زودتر انتخابات مجلس چهارم را در ایران به پایان رساند تا مجلس افتتاح شده و قرارداد مزبور تصویب گردد.
۲ شرط ادموند آیرونساید برای رضاخان!
به اعتقاد یکی از صاحبنظران تاریخ معاصر ایران، در ۲۳ بهمن ۱۲۹۹ ش، در آخرین گفتوگویی که بین رضاخان و آیرونساید صورت گرفت، آیرونساید حاضر شد تا با دو شرط به رضاخان اجازه دهد که قدرت را در تهران به دست گیرد؛ نخست: آنکه رضاخان متعهد گردد در حین خروج انگلیسیها از ایران، آنها را مورد حمله قرار ندهد! دیگر: آنکه برای سرنگونی شاه، دست به یک اقدام قهرآمیز نزند یا اجازه انجام چنین اقدامی را ندهد. آیرونساید، در اینباره مینویسد: رضاخان در مورد هر دو خواسته او، قول قاطعانه داده که طبق میل آنها عمل نماید. وی در یادداشتهایش درباره کودتا، بر نقش دستاندرکاران سفارت بریتانیا و فعالیتهای سیدضیاء در زمینه تدارک و انجام اقدامات اولیه تأکید به سزایی میکند. سیدضیاءالدین طباطبایی در نزدیک شدن به قزاقها از حمایت آن دسته از افسران ژاندارمری که در مقام رابط میان انگلیسیها و قوای قزاق قرار گرفته بودند، برخوردار شد. وی در مقابل مخالفت دیگر افسران ایرانی، به تبعیت و اطاعت از یک قزاق، رضاخان را به فرماندهی بخش نظامی کودتا منصوب کرد. دکتر عبدالحسین نوایی، مخالفت مردم ایران با قرارداد ۱۹۱۹ و لغو آن را عامل اصلی کودتای ۱۲۹۹ میشمارد و معتقد است که پس از جنگ بینالملل اول و شکست روسیهتزاری، دولت انگلستان یکهتاز عرصه سیاست گشت و برای حفظ منافع خود، چه از لحاظ منابع نفتی و چه مزایای ژئوپلتیکی درصدد بود تا قرارداد ۱۹۱۹ را به ایران تحمیل کند، اما مردم ایران با وجود چهار سال جنگ و حضور سپاهیان خارجی در ایران که فقر و قحطی و بیماری را به دنبال داشت، ضمن حفظ شرف و مناعت خود، با آن قرارداد مخالفت ورزیدند. این قرارداد که وجود عناصر خارجی، یعنی مستشاران انگلیسی و اعمال نظر آنان را در امور نظامی، سیاسی و مالی ایران میپذیرفت، جز از سوی چند سیاستمدار و روزنامهنگار وابسته حمایت نگشت و با قیام یکپارچه اقشار مختلف مردم، ملغی گردید. وی نتیجه این اقدام یکپارچه مردم و حرکت مردمی ملت ایران را، تجدیدنظر انگلیس در نقشه خود و طرح و اجرای کودتای ۱۲۹۹ میشمارد که در نهایت همان منظور و در خواست انگلستان را به طریقی دیگر و به دست عناصر ایرانی به مرحله اجرا میگذاشت و در واقع ناکامی قبلی را جبران میکرد. وی میگوید: گرچه کودتا تا حدودی امنیت و نظم قشون را شکل داد، اما در مقابل، آزادی اندیشه، ارزش افکار عمومی مردم مسلمان ایران و اسلامیت کشور را مورد خدشه قرار داد و استبدادی طولانی را پدید آورد که از آثار شوم آن، سالها استیلای قدرتهای خارجی برکشور بود!
کودتای رضاخان، عقیمسازی مشروطیت ایران!
چنانکه اشارت رفت، دیدگاهی دیگر با نگاهی انتقادی به جنبش مردم ایران از زمان مشروطیت به بعد، آن را ضعیف قلمداد کرده و حتی به قدرت رسیدن رضاخان را ناشی از همان ضعف جنبش ملی ایران دانسته و میگوید: درست است که در دوران مشروطه یک حرکت مردمی به وجود آمد و توانست تحولاتی هم بهوجود آورد، اما در عین حالی که جنبش در آغازین گامهای خویش پیروز شده بود، اما قدرت اقتصادی ایران، مجموعاً در گرو اراده انگلستان بود. دولتهای ملی هم که بعد از پیروزی مشروطیت روی کار آمدند، برای ادامه کار خود، چارهای جز درازکردن دست نیاز به سوی قدرتهای خارجی ندیدند و با وثیقه گذاشتن منابع اقتصادی ایران، در گرو دو قدرت بیگانه روسیه و انگلستان، عملاً توانایی ادامه حکومت به اصطلاح مستقل، از دولت ایران سلب و این نیز منجر به تقسیم ایران و انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ شد! با تحولات روسیه در ۱۹۱۷ و الغای منافع و امتیازات این کشور، انگلستان سیاستهای خود را مبنی بر حفظ و تقویت حاکمیت بر ایران، با شدت بیشتری دنبال کرد که قرارداد ۱۹۱۹ و فکر ایجاد یک حکومت مرکزی قوی، به منظور حفظ و نفوذ منافع انگلستان، از همین مسئله نشئت میگرفت. دکتر ناصر تکمیل همایون در اینباره میگوید: جریان واقعی مشروطهخواهی، بر پایه اصل «عدالتطلبی» که براساس خواسته تاریخی ایرانیان شکل گرفته بود و نیز به لحاظ بینالمللی، استقلال ایران را در تمام ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی هدف قرار داده بود و به لحاظ ملی، نظام مبتنی بر قانون و حاکمیت مردم را در سرنوشت کلی جامعه طلب میکرد و علاوه بر آن، این خواستهها که در توافق و حقانیتخواهی دینی جایگاه رفیعی یافته بود، هرگز منجر به کودتای ۱۲۹۹ نگردید، بلکه نیروهایی در درون جامعه با پیوند با کانونهای قدرت در برون جامعه، مقابل جریان مشروطهخواهی واقعی ایستادند و زمینه انجام کودتا را فراهم ساختند! از جمله لوازم مشروطهخواهی، اصل استقلالخواهی ایرانیان بود که مرحوم مدرس نماد راستین آن به شمار میرفت و به نفوذ و سیطره بیگانگان و چپاول غارتگری آنان، پایان میداد و کارآیی نظام قانونگرا و مردم سالار، نه تنها حافظ حقوق مردم و موجب اجرای عدالت در جامعه میشد، بلکه نگهبان روشن بین اصل استقلال نیز به شمار میآمد. از این روی وی اعتقاد دارد که با توجه به اسناد و مدارک، نقش کارگزاران استعماری بریتانیا در پدید آوردن کودتا انکارناپذیر است که با هماهنگیهای سلطهگران آن روزگار، در چارچوب موازنه مثبت نقش اساسی یافته است. در واقع کودتای سیاه با رئیسالوزرایی سیدضیاءالدین آغاز حرکتی بود که طی چهار سال با زمینهسازیهای سیاسی و اجتماعی، رضاخان را در پایگاه سلطنت قرار داد. علاوه بر آن چنانکه اشاره شد، طرح «تشکیل دولت مقتدر» در آستانه کودتای ۱۲۹۹. ش و روی کار آمدن رضاشاه مطرح گشت. هدف اصلی این طرح، عقیم ساختن انقلاب مشروطه ایران بود و به ظاهر تشکیل دولتی مقتدر، نظیر دولت حکومت ناصرالدین شاه را دنبال میکرد تا مناطق تحت نفوذ روس و انگلیس در ایران را امنیت بخشد و بستر مناسبی برای اجرای قرارداد ۱۹۰۷ فراهم آورد. گرچه ضرورت تشکیل دولت مقتدر، بعد از انقلاب مشروطه به مثابه یک نیاز ملی برای ایجاد تمرکز سیاسی و فراهم آوردن امنیت در کشور مطرح شد، اما برخی از گروههای سیاسی محافظهکار و اقتدارگرا، انقلاب مشروطه را موجب از بین رفتن اقتدار دولت دانسته و واگذاری اختیارات بیشتر از طرف مجلس به دولت را دنبال میکردند و در واقع به این شکل، میخواستند تا دستاوردهای مشروطه ایران را دور بزنند! از طرفی نیز فقدان دولتی مقتدر، بهانهای برای دولتهای روس و انگلیس شده بود تا تثبیت و توسعه منافع سیاسی- اقتصادی خود در ایران را پیگیری کنند و طرح اجرای قرارداد ۱۹۰۷ در روزهای پایانی مجلس دوم و به هنگام اولتیماتوم دولت روسیه به ایران، از جانب وثوقالدوله و سپس کودتای رضاخان و برپایی دولتی مقتدر و مستبد، با حمایت انگلیس در همین راستا انجام گرفت و رسماً به مشروطیت، مهر پایان زد!
کودتایی که بر پیشانی خویش، مارک انگلیسی داشت!
عبدالله شهبازی تاریخ پژوه معاصر ایران، درخصوص نقش دولت انگلستان در انجام کودتای ۱۲۹۹ چنین میگوید: این کودتا در همان زمان انجام خودش به عنوان کودتای انگلیسی شناخته شده بود. وی خاطرات عینالسلطنه و مکتوبات رجال آن دوره را دلیلی بر این مدعا میداند و بر اشراف بخش آگاه جامعه بر این مسئله که رضاخان با کمک انگلیس بر سر کار آمده، تأکید میورزد. وی این نکته را از آن جهت بیان میکند که برخی مدعی هستند کودتا در زمان خودش به انگلیسیها منسوب نبوده و نسلهای بعدی، این فکر را رواج دادهاند! علاوه بر این، وی میگوید در کودتا، نقش اصلی را به عنوان یک نیروی منسجم و سازمان یافته، حکومت هند بریتانیا برعهده داشته است و اصولاً فعالیتهای اطلاعاتی پنهان در ایران از زمان کمپانی هندشرقی و براساس یک سنت با حکومت هند بریتانیا بوده و نه وزارت خارجه انگلیس. همچنین وی کانون صهیونیستی را که در زمان صفویه در تحولات ایران نقش مؤثر داشته، از اصلیترین طراحان و برنامهریزان کودتای ۱۲۹۹ و صعود رضاخان به سلطنت به شمار آورده است.
پی جویی «استبداد منور» در غیاب رهبران واقعی جامعه
دیدگاه دیگری نیز در مورد کودتا مطرح شده که تقارن دو عامل بیثباتی داخلی ایران و خواسته دولت انگلیس در جهت تسلط بر دولت ایران را عامل انجام کودتا دانسته است. چنانکه از طرفی جنگجهانی اول، موجب اموری، چون اشغال کشور، بسته شدن راههای تجاری، کاهش صادرات و واردات، کاهش تولید، گسترش فقر و هرج و مرج و سرقت و راهزنی، افزایش شورشهای ایلات و عشایر و در نتیجه نابسامانی عمیق و عمومی اقتصاد کشور شود و از طرف دیگر در عرصه سیاست هم، جنگ توان و اراده نخبگان حاکم را به تحلیل برد و از کارآمدی آنها در امر مملکتداری کاهش داد و مجموعاً کشور در شرایطی نامطلوب قرار گرفت که همین مسئله، موجبات انفعال نیروهای مذهبی فعال در عرصه سیاست را هم فراهم آورد، به طوری که پس از دست کشیدن علمای شیعه از حمایت مشروطه، نظام حاکم نیز بزرگترین حامی خود را از دست داد و زمینه رویارویی نهضت مشروطیت را با بنبستهای فکری و عملی فراهم آورد! این پیامد، بستر اجتماعی- سیاسی مناسبی را برای تجددگرایان و روشنفکران اقتدارگرا و هوادار غرب پدید آورد تا با استفاده از فرصت به دست آمده، عرصه اندیشه و سیاست ایران را به سوی تفکرات مبتنی بر «استبداد منور» که منتهی به دیکتاتوری میگشت، متمایل سازند. چنانکه برخی قیامهای پیش از کودتا هم تغییر شیوه زمامداری را دنبال میکرد. بدین ترتیب، تقارن این اندیشهها و حرکتها با خواستههای انگلیس، در راستای تسلط هر چه بیشتر بر کشور و دولت ایران و استفاده از منابع این کشور، موجب شد تا با تغییر وضعیت، الگوی دولتسازی مدرن از چارچوب رژیم مشروطه و تحزب و پارلمان، به سوی گفتمان مبتنی بر محور تمرکز قدرت و استبداد منور، تغییر یابد و نتیجه این تقارن، آماده گشتن بستر برای شگلگیری کودتا و متعاقب آن، پدید آمدن دیکتاتوری رضاشاهی گردید. با نگاهی به نظرات صاحبنظران تاریخ معاصر، مورخان و سیاستمداران ایرانی و خارجی، ملاحظه میشود که دولت انگلیس، نقش اول را در انجام کودتای ۱۲۹۹ ایفا کرده است. گرچه هنوز به انتشار اسناد و مدارک بیشتری نیاز است تا ابعاد مختلف کودتای رضاخان، مورد ارزیابی دقیق و بررسی تاریخی قرار گیرد و این نیز، مستلزم تحقیقات گستردهتری در این زمینه است. با این حال، اصل مدعا با توجه به شواهدی که تاکنون به دست آمده، مسلم و قطعی به نظر میآید و تاریخنگاران فراوانی نیز بر آن صحه گذاردهاند.