دوازدهمین سالگرد نهم دی در حالی برگزار شد که جریان اصلاحات و رسانههای منسوب به آن به روال همه این سالها با سکوت و سانسور از کنار این حماسه ملی عبور کردند؛ حماسهای که متعلق به هیچ و حزب و گروه سیاسی نیست و مردم ایران اسلامی پس از تحمل هشت ماه التهاب و اردوکشی خیابانی به خروش آمدند و تومار فتنه گران (کودتاگران علیه جمهور) و هتاکان به اهل بیت (اسلامیت نظام) را یکجا درهم پیچیدند.
جریان اصلاح طلبی در طول سه دهه گذشته برخلاف همه ادعاها و شعارهایی که ذیل حمایت از «جمهور» مطرح کرده، در عمل مسیری خلاف این شعارها را طی میکند و مردم و رأی آنها را تا زمانی به رسمیت میشناسد که در مسیر به قدرت رسیدنشان رقم خورده باشد. این جریان اگرچه ذیل شعارهای به ظاهر مردمگرایانه «ایران برای همه ایرانیان» و «دانستن حق مردم است» پنهان شده، اما پس از رسیدن به قدرت، اوج توصیف آنها از مردم این بوده که مردم لشکریان قابلمه به دستی هستند که برای هر چیزی به صف میشوند. از این رو برخلاف مشی و مرام اصلاح طلبان، هرآنچه از مردم گفته شده، به تیغ «پوپولیسم» از میان برداشته شده است.
مطالعه پایگاه اجتماعی این جریان هم، این واقعیت را به اثبات میرساند که آنها اساساً پایگاه خود را نزد بخشی از مردم تعریف کردهاند که اکثریت مردم تلقی نمیشوند، لیکن این بخش، چون از میان طبقه تأثیرگذار جامعه بوده اند، از نوعی مرجعیت فکری میان مردم برخوردارند و در بزنگاههای انتخابات به مدد آنها توانستهاند آرای مردمی را به سوی خود متمایل کنند؛ پایگاهی که اکنون متزلزل شده و دیگر به اردوگاه اصلاح طلبی تعلق ندارد.
بخش دیگر همسویی با اصلاح طلبان در انتخابات مختلف، نه نفوذ گروههای مرجع که تبلیغات سوء و غیر واقعی اصلاح طلبان علیه رقیب و ترسیم یک صحنه دیو و دلبری بوده است. آنها همواره اثبات خود را در نفی رقبا تعریف کرده اند، لذا «دیوار کشیهای موهوم، جدا کردن پیاده رو زنان و مردان، جدا کردن قبور، قطع اینترنت» و مواردی از این دست، بخشی از دروغهایی است که در بزنگاههای انتخاباتی به رقیب نسبت داده شده و توانسته اند، آرای خاکستری جامعه را متوجه خود کنند. اما از آنجا که این تخریبها تاریخ مصرفی دارد و پس از مدتی حقیقت آشکار میشود، تکرار این روشها به گونههای مختلف اکنون ناکارآمد شده و افکار عمومی به تجربه دریافتهاند که دیگر فریب چنین سیاه نماییها را نمیخورند چنانکه در دو انتخابات ۹۸ و ۱۴۰۰ اتفاق افتاد.
جریان اصلاح طلبی امروز از هر زمان دیگری بلاتکلیفتر و سردرگمتر است. از سویی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و از سویی دیگر با گذشتهای غیر قابل دفاع دست به گریبان است. اگر روزی اصلاح طلبان میگفتند، «ما تضمین روحانی» هستیم، امروز، اما ابایی ندارند از اینکه بگویند: «جریان اصلاحات امروز نه برنامه دارد و نه آدم دارد و صرفاً حرفهای گذشته را تکرار میکند.»
حتی فراتر از آن اعتراف میکنند به اینکه انفعال کنونی جریان اصلاح طلبی ناشی از تهی بودن اصلاحات و اصلاح طلبان از گفتمان مؤثر برای شرایط کنونی کشور است و به گونهای در جامعه جا افتاد که اصلاحطلبی اسم رمز کاسبی است نه پیامی و اعتباری برای اصلاح رویکردهای غلط و آسیب زا.
شاید از این رو است که برخی تئوریسینهای جریان اصلاحات از ضرورت تجدید نظر و باز آفرینی سیاستهای اصلاحات در تعریف پایگاه اجتماعی خود و رجوع به مردم فرودست جامعه - که تا پیش از این قابلمه به دست تعریف شده بودند – سخن میگویند.
جریان اصلاحات اکنون با یک تناقض در حرف و عمل از یکسو و بی هویتی و سرگردانی در تعریف اصلاحات از سوی دیگر مواجه است، اگر میخواهد به جامعه بازگردد، راهی ندارد جز اینکه از رفتارهای «ضدجمهور» خود در فتنه ۸۸ ابراز برائت کند و سپس تعریف روشنی از اصلاح طلبی ارائه دهد که بعدها برای توجیه اضداد متوسل نشود به اینکه از سروش تا گوگوش در این جریان جای میگیرند. تعریفی کاسبکارانه که اکنون بسیاری از عقلای اصلاح طلب از آن بیزارند؛ بنابراین با حذف و سانسور و سکوت از کنار مناسبتهای ملی شبیه ۹ دی نمیتوانند از گذشته خسارت بار خود عبور کنند.