حل مسئله عبارت است از فرآیند شناختی - رفتاری که توسط خود فرد هدایت میشود و فرد سعی میکند با کمک آن راه حلهای مؤثر یا سازگارانهای برای مسائل زندگی روزمره خویش پیدا کند. به این ترتیب حل مسئله یک فرآیند آگاهانه، منطقی، تلاش بر و هدفمند است. حل مسائل مالی، مسائل شخصی (شناختی، هیجانی، عاطفی، رفتاری و سلامتی) بین فردی (زناشویی و خانوادگی) و مسائل اجتماعی (جرم و آسیبهای اجتماعی) همه مستلزم دانستن مهارت حل مسئله است. مسئله میتواند ناشی از یک مشکل بیرونی باشد (یک امتحان سخت) یا از درون فرد نشئت گرفته باشد (اهداف، نیازها یا تعهدات شخصی).
وقتی ما با مسئلهای روبهرو میشویم، طبیعی است که استرس را تجربه کنیم، اما همه آدمها با این استرس به یک شکل مقابله نمیکنند. گاهی اوقات احساس ما به قدری منفی و شدید است که مانع از تفکر منطقی و حل مسئله میشود. مثلاً در برخورد با مسئله عصبانی میشویم، گریه یا قهر میکنیم. گاهی هم احساس ما آن قدر شدید و منفی نیست، اما در هر حال رفتار ما فقط یک برخورد احساسی - هیجانی است و منجر به حل مسئله نمیشود. مثلاً ساکت میشویم و مسئله را به عنوان یک مسئله غیرقابل حل میپذیریم و تنها دعا میکنیم مسئله به خودی خود حل شود. در هر دو حالت مقابله ما با مسئله هیجان مدار است. فقط در مورد اول مقابله هیجان مدار غیر سازگارانه و در مورد دوم، مقابله هیجان مدار سازگارانه است. هدف از مقابله هیجان مدار تغییر شرایط استرس آفرین در جهت بهبود وضعیت هیجانی و کاهش فشار است.
یک نوع مقابله دیگر در برابر مسائل، مقابله مسئله مدار است. وقتی ما به حل مسئله میپردازیم، نوعی مقابله انجام میدهیم. مقابله مسئله مدار میتواند مؤثر یا نامؤثر باشد. زمانی مقابله مؤثر است که مسئله حل شود و البته مسئله به گونهای حل شود که حداکثر نتایج مثبت به دست آمده و حداقل عواقب منفی به بار آید. باید به خاطر داشت مقابله سازگارانه به معنای دستیابی به حداکثر نتایج مثبت، نه تنها برای خود فرد که با کمترین آثار سوء برای دیگران و نیز دستیابی به آثار مثبت نه تنها در کوتاه مدت که در دراز مدت است.
زمانی که آدمها با یک مسئله روبهرو میشوند، همواره آن را به شکل یک مسئله نمیبینند. گاهی اوقات افراد مسئله خود را به صورت یک مشکل یا یک معضل غیر قابل حل میبینند. چنین رویکردی به مسئله نخستین مانع بر سر راه حل مسئله است. چون به محض اینکه فرد مانع، ابهام، پیشبینی ناپذیری و در هر صورت مسئلهای را که مقابل او قرار دارد، به صورت یک معضل غیر قابل حل دید، انگیزه خویش برای مقابله مؤثر را از دست میدهد. هدف ما از مقابله هیجان مدار، مدیریت هیجانهای ایجاد شده در اثر موقعیت استرس آفرین است. وقتی از مقابله مسئله مدار استفاده میکنیم بر این باوریم که موقعیت قابل تغییر و مسائل قابل حل هستند، در حالی که وقتی از مقابلههای هیجان مدار استفاده میکنیم، بر این باوریم که شرایط غیر قابل تغییر و غیر قابل کنترل هستند و تنها میتوان در مقابل آنها واکنش هیجانی نشان داد. مقابلههای مسئله مدار و هیجان مدار انواع مختلفی دارند. از جمله: مقابلههای فعال (مثل اقدام عملی یا تلاش در جهت برطرف کردن مسئله)، برنامهریزی (مثل فکر کردن در مورد اینکه چگونه میتوان با مسئله روبهرو شد یا برنامهریزی در مورد اقدامات فعالانهای که باید برای مقابله صورت گیرد)، تلاش در جهت یافتن منابع حمایت اجتماعی که میتوانند عملاً مؤثر واقع شوند (مثلاً کمک گرفتن، کسب اطلاعات، یا نظر مشورتی گرفتن در مورد آنچه باید در جهت حل مسئله صورت گیرد)، در پی حمایت اجتماعی عاطفی برآمدن (حس دلسوزی و حمایت عاطفی کسی را به دست آوردن)، کنار گذاشتن سایر فعالیتها (توجه نکردن به دیگر فعالیتهایی که فرد انجام میدهد تا به این ترتیب بتواند با تمام قوا و با تمرکز کامل به حل مسئله بپردازد)، پناه بردن به معنویت (افزایش فعالیت و رفتارهای مذهبی)، تفسیر مجدد مسئله به سبکی مثبت و آن را به عنوان فرصتی برای رشد و بلوغ اجتماعی دیدن (از موقعیت نهایت استفاده را برای رشد کردن و مسئله را از جنبههای مثبت و سازنده آن دیدن)، بازداری مقابله (مقابله منفعلانه به صورت عقبنشینی و دست از تلاش برداشتن تا زمانی که شرایط به شکلی درآید که راهبردهای مقابلهای فرد بتوانند مؤثر واقع شوند). در هر حال بدون مسئله و مشکل، زندگی مفهومی ندارد.
همیشه دوست داریم از وضع موجود به وضعیت مطلوب برسیم و برای این منظور ناچاریم مسائل را حل کنیم. با کسب مهارت، تجربه و توانمندی برای حل درست مسائل احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس در ما بیشتر خواهد شد. در صورتی که نتوانیم مسائل و مشکلات زندگی را به روش مناسب و درستی حل کنیم، زندگی برایمان دشوار خواهد شد. حل مسئله مهارتی است که میتوان آن را آموخت و به کار بست و به دیگران نیز آموخت. مهمترین فرآیند یادگیری حل مسئله، درونی شدن روند و گامهای حل مسئله است. مهارت حل مسئله فرآیندی است که نیاز به تجربههای عملی و توانمندیهای ذهنی دارد که با شناخت و رفتار هدایت شده و با کمک راهحلهای مناسب یا سازگارانه به نتیجه مطلوب میرسد. هر مسئله، نوعی استرس به فرد وارد میکند و راهحل مسئله، یک نوع رویارویی با استرس ناشی از مشکلات است. استرس یعنی وارد شدن فشار بر یک سیستم، بدون آمادگی قبلی برای پذیرش آن فشار.
گام حل مسئله شامل شناسایی یا طرح مسئله، شناسایی به علت یا دلیل به وجود آمدن مسئله، انتخاب چند راه حل برای حل مسئله، گزینش بهترین راه حل از میان راه حلها با استفاده از روش حذف منفی، به اجرا گذاشتن راه حل، ارزیابی اثربخشی راه حل و تدوین روش کاری است که پس از این، چنین مشکلاتی پیش نیاید.
دلایل شکست حل مسئله عبارتند از: ناتوانی در تعقیب مسئله و حل آن، ناتوانی در فهم دقیق و درست مسئله، ناتوانی در دریافت اطلاعات لازم برای حل مسئله، ناتوانی در پیشبینی ناشناختهها، انتخاب راهحل ضعیف یا غلط از ابتدای کار، برخورد هیجان مدار که منجر به راهحل غلط شود و کار کردن بر اساس اطلاعات نادرست.
ختم کلام اینکه مهارت حل مسئله فرآیندی ذهنی است که شامل کشف، آنالیز و حل مشکلات میشود. هدف نهایی حل مسئله غلبه بر موانع و پیدا کردن بهترین راهحل برای موضوعات است. بهترین راهحل برای رفع مشکلات را نمیتوان به صورت تعریف کلی ارائه داد. در واقع بسته به موقعیتی که فرد در آن قرار دارد، راهکارها متغیر است. در بعضی از مسائل بهترین روش این است که افراد اطلاعات خود را بالا ببرند و دانستههای قبلی خود را به کار بندند. گاهی نیز بهتر است تا افراد از خلاقیت خود به صورت بداهه استفاده کنند. یادگیری مهارتهای حل مسئله به شما کمک میکند در مواجهه با تعارضات راهحلهای گوناگون را در نظر بگیرید و بهترین آنها را انتخاب کنید. مهمترین معیار و گزینه برای حل مسئله بینش است.