محمدرضا اخضریان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در کانال تلگرامی خود نوشت: سالهاست گزینش مدیران از میان خویشاوندان با یک تناقض رفتاری از سوی جامعه مواجه است. از یکسو آن را بهعنوان یک روال رایج تلقی میکند و از سوی دیگر از آن انزجار داشته و با نفرت برخورد میکند. انتصاب پسر و برادر و خواهر تا خویشاوندان ردههای بعد همچون داماد، پسرخاله و... بهقدری رایج است که نه میتوان تنها یک تصادف تلقی نمود و نه انباشت تمام ژنهای مدیریتی در برخی خانوادهها. اولی با عقل سازگار نیست و دومی با علم و هردو با عدالت و اخلاق.
اما انصاف این است که همه خویشاوندان را در یک گروه ندانیم. من و بسیاری از شما دستکم سه گروه خویشاوند میشناسیم: نخست آنان که با کمترین دانش و تخصص مدیر شدهاند؛ دوم آنان که با دانش و تخصص مدیر شدهاند. سوم آنان که با وجود دانش و تخصص مدیر نشدهاند. یکی دانستن هر سه گروه ظلم و بیاخلاقی است. بیشترمان علاوه بر افراد ناتوان که با خویشاوندی به مدیریت رسیدهاند افراد توانمندی میشناسیم که هیچ پستی را نپذیرفته یا از سوی بستگان صاحب قدرت و اخلاق خود منع شدهاند. اینها با وجود دانش و تخصص در گوشهای به کار علمی یا شخصی پرداخته و وارد چالش با سرمایه اجتماعی نظام نشدهاند.
گروهی از این دسته البته زرنگتر بوده و بهجای ورود در چالش افکار عمومی و حضور در یک منصب دولتی، راه اقتصاد بخش خصوصی را برگزیده و از این ورطه رها شدهاند و تا زمانی که چالشی سیاسی گریبانگیرشان نشود به تجارت و کسب ثروت مشغولند.
پرسش اینجاست که نسبت میان خویشاوندی، شایستهسالاری و عدالت چیست؟
تکلیف به کار گرفتن فرد ناتوان که روشن است، اما به کار نگرفتن یک فرد توانمند چه حکمی دارد؟ آیا هدر دادن سرمایه دانش، توان و تخصص یک فرد توانمند با عدالت و شایستهسالاری سازگار است؟ صدور این حکم کلی که به سبب مصلحت، باید از دادن مناصب به خویشاوندان حتی توانمند پرهیز کرد هم نه با شایستهسالاری سازگار است نه با عدالت.
ساز و کار رایج برخی مدیران در سالهای گذشته، دور زدن این چالش و بهکارگیری ضربدری خویشان بوده است بدینصورت که مقام «الف» خویشان فرد «ب» را مدیر میکند و مقام «ب» خویشان مقام «ج» و مقام «ج» خویشان مقام «الف» و...
این تجربهای است که سالها پیش چشم همه است و تنها هرازچندگاهی با تغییر قبیلههای سیاسی اسامی این بستگان در فضای مجازی افشاشده و دوباره با قبیله تازهای از سر گرفته میشود.
پاسخ پرسش بالا را باید در سازوکارهای شایستهسالاری جستوجو کرد.
یکی از لوازم شایسته گزینی برای مدیریتهای گوناگون، تدوین و اعمال و نظارت بر شرایط احراز مناصب در همه سطوح و ارجاع جدی تخلفات به مراجع قضایی است. فرآیندی که ضرورتاً باید هوشمند و در قالب سامانه شفاف مدیریتی و بدون اعمال شرایط بهصورت دستی صورت پذیرد و نقش کمیتهها و کارگروههای انتصاب را به کمترین حد ممکن برساند.
سازمان امور اداری و استخدامی کشور وظیفه دارد برای عدالت و اخلاق و اعمال حق مردم، «نظام احراز مناصب» را ساماندهی و نهادینه سازد و پراکندگی را در اجرا و نواقص آشکار موجود در برخی سازمانهایی که دارای چنین ضوابطی هم هستند، مرتفع نماید تا مردم به این باور برسند که اگر خویشاوندی، مدیر شد، توانمندی، تخصص و تجربه لازم را داشته است.
این فرآیند، گامی مؤثر در ترمیم سرمایه اجتماعی نظام و حکمرانی شایسته است.