خوشبختی و آرامش در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت در گروی احترام به والدین است. خداوند متعال این عالم را طوری قرار داده که این گونه باشد و نحوه رفتار ما با والدینمان در سرنوشت ما نقشی تعیینکننده داشته باشد. به همین دلیل احترام به والدین از جایگاه والایی برخوردار است. همانطور که خداوند پس از بیان پرستش خدای یگانه، به احترام و نیکی به والدین اشاره کرده و میفرمایند: «به پدر و مادر خود نیکی کنید». خوشبختی و آرامش در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت در گروی احترام به والدین است. خداوند متعال این عالم را طوری قرار داده که این گونه باشد و نحوه رفتار ما با والدینمان در سرنوشت ما نقشی تعیینکننده داشته باشد. به همین دلیل احترام به والدین از جایگاه والایی برخوردار است. همانطور که خداوند پس از بیان پرستش خدای یگانه، به احترام و نیکی به والدین اشاره کرده و میفرمایند: «به پدر و مادر خود نیکی کنید». ارتباط بین والدین و فرزندان یک اصل مهم ارتباطی است که همیشه جریان دارد و پدر و مادر ما همان فرزندان قبل بودهاند. به همین جهت است که پدر و مادر حکم ریشه درخت را نسبت به شاخهها دارند. والدین انسان از جمله کسانی هستند که بیشترین حق را به گردن فرزندان دارند. آنان علاوه بر اینکه در خلقت و حیات فرزندان سهم تعیینکنندهای دارند، در رشد و بزرگ کردن آنها نیز نقش بسزایی دارند. از این رو میان انسانها کسی پیدا نمیشود که تا این حد به فرزندان خدمت کرده و دلسوز آنها باشد. پس شایسته است که پاسخ چنین زحمات طاقتفرسایی به بهترین وجه ممکن داده شود و احسان به والدین هم کمترین کاری است که میتوان نسبت به آنها انجام داد. هرچند حق آنها بیش از آن است که فرزندان بتوانند آن را ادا کنند.
احترام و تکریم والدین نقطه شروعی برای یادگیری فرزندان ماست. چون کودکان ما آئینه تمامنمای والدینشان هستند و به سرعت از آنها تقلید میکنند که چه برخوردهایی از پدر و مادرشان دیدهاند. بچهای که امروز میبیند پدر و مادرش هیچ ارزشی برای پدر و مادربزرگ قائل نیستند، فردا در دوران پیری پدر و مادر خویش چگونه عمل خواهد کرد؟ آنان مسلماً همان راهی را پیش میگیرند که الگوهای عملیشان رفته بودند. سرانجام درست در آن لحظهای که باید دست پدر و مادر خویش را بگیرند و محترمانه برخورد کنند، آنان را به باد کتک، تحقیر و... خواهند گرفت. «از مکافات عمل غافل مشو، گندم ز گندم بروید، جو ز جو»، این پند را حکایت میکند.
روزی روزگاری پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه چهارسالهاش زندگی کند. دستان پیرمرد میلرزید، چشمانش تار شده و گامهایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریباً برایش مشکل ساخته بود. نخود فرنگیها از توی قاشقش قل میخوردند و روی زمین میریختند، یا وقتی لیوان را میگرفت غالباً شیر از داخل آن روی رومیزی میریخت. پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند. نهایتاً پسر گفت باید فکری برای پدربزرگ کرد. به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا روی زمین را تحمل کردهام. پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشهای از اتاق میز کوچکی قرار دادند. در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد، در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذای خود لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود حالا در کاسهای چوبی به او غذا میدادند.
گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد میافتاد و آن وقت متوجه میشدند همچنان که در تنهایی غذایش را میخورد، چشمانش پر از اشک است، اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان میآوردند تذکرهای تند و گزندهای بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند. کودک چهار سالهشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود. یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکههای چوبی دید که روی زمین ریخته بود. با مهربانی از او پرسید پسرم! چی میسازی؟ پسرک هم با ملایمت جواب داد یک کاسه چوبی کوچک تا وقتی بزرگ شدم با آن به تو و مامان غذا بدهم. این سخن کودک آنچنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد. قدرت درک کودکان فوقالعاده است. چشمان آنها پیوسته در حال مشاهده، گوشهایشان در حال شنیدن، ذهنشان در حال پردازش پیامهای دریافت شده است. اگر ببینند ما صبورانه فضای شادی را برای خانواده تدارک میبینیم، این نگرش را الگوی زندگیشان قرار میدهند.
این داستان تلنگری است برای ما تا یادآوری کند که زمین گرد است و اگر چالهای روی آن کندیم، میچرخد و بالاخره خودمان نیز درون آن میافتیم. پس نتیجه اعمال انسانها به خودشان بازمیگردد؛ چراکه جهان، جهان عمل و عکسالعمل است. اکنون باید با خود اندیشید که پدر و مادر با چه زحماتی ما را از فرش به عرش رساندند. پدر و مادری که از سهم خود از دنیا زدند تا ما از آنها سهمی داشته باشیم، خود به فرش قانع شدند تا ما به عرش برسیم و حتی از شکم خود گذشتند تا ما را سیر کنند. پدر و مادر، چون باغبانی هستند که دانهای را کاشته و هر روز به آن آب میدهند و انتظار دارند وقتی بزرگ شد، از ثمرهاش استفاده کنند، اما اگر برعکس شود و این دانه وقتی رشد کرد و هر بار به هر شکلی به آنان آسیب رساند و تمام زحماتش نابود شد، آن موقع چه احساسی در وجود این دو باغبان شکل خواهد گرفت؟
پدر و مادری که ما را به دنیا میآورند تا کمک حال آنها باشیم، اما چه بسا به بهانه درس و مشق کمکی به آنها نمیکنیم، حتی والدین با وجود این بیاحترامی، غذا و لباسهای ما را آماده میکنند. چگونه ساعتها حضوری یا آنلاین با دوستان خود وقت میگذاریم، اما حتی یک ساعت کنار والدین خود نمینشینیم و حتی دریغ از یک تماس تلفنی پنج دقیقهای! والدینی که ما را بزرگ کردند و به ما سرپناه دادند، چگونه ما که بزرگ شدهایم و دارای خانه هستیم، حاضر نمیشویم از آنان در خانه خود نگهداری کنیم. یادمان باشد جزا از جنس عمل است. امروز همانگونه با پدر و مادر خود رفتار میکنیم که دوست داریم در آینده فرزندانمان با ما رفتار کنند.
پس کسانی که با پدر و مادر خود نامهربانی کنند و با غیظ و غضب با آنان برخورد کنند، نهتنها در آخرت مورد عذاب خدای سبحان قرار میگیرند، بلکه در دنیا هم هیچ لذت و بهرهای از زندگی خود نمیبرند. حتی گاهی یک اخم کردن به پدر و مادر انسان را سالها در زندگی عقب نگه میدارد. این مهم را فراموش نکنیم که لذت زندگی در نیکی به پدر و مادر است. بیاییم احترام به پدر و مادر را جزو قوانین مهم زندگی خود قرار دهیم تا کامروا و خوشبخت شویم و به پاس تمامی از خودگذشتگیها، تلاشها و فداکاری والدینمان دل آنها را شاد کنیم. نگذاریم یک روز که آنها نیستند، پشیمان شویم. فرصتهای زندگی کوتاه است. قدر این دو گل را بدانیم.