کد خبر: 1060909
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۰:۳۰
آیا از کاری که می‌کنید لذت می‌برید؟
عمیق و عاشقانه کار کنید! امروزه پزشک‌های زیادی خدمات رایگان به نیازمندان ارائه می‌دهند و مهندسان حاذقی در قالب گروه‌های جهادی به آبادی سرزمین ایران کمک می‌کنند. این دسته از افراد هم مملو از عشق هستند و هم دارای تخصص. مجموع آن‌ها می‌شود یک کار درجه یک که ما نمونه‌اش را در سیل گلستان، زلزله کرمانشاه و ده‌ها جای دیگر شاهد بودیم؛ نمونه بارزی از کار برای رضای خدا و گره‌گشایی از خلق. بی‌تردید کار کردن راهی برای بقای بشر است.
مرضیه بامیری

امروزه پزشک‌های زیادی خدمات رایگان به نیازمندان ارائه می‌دهند و مهندسان حاذقی در قالب گروه‌های جهادی به آبادی سرزمین ایران کمک می‌کنند. این دسته از افراد هم مملو از عشق هستند و هم دارای تخصص. مجموع آن‌ها می‌شود یک کار درجه یک که ما نمونه‌اش را در سیل گلستان، زلزله کرمانشاه و ده‌ها جای دیگر شاهد بودیم؛ نمونه بارزی از کار برای رضای خدا و گره‌گشایی از خلق. بی‌تردید کار کردن راهی برای بقای بشر است. حتی جانداران هم برای زندگی نیاز به تلاش و فعالیت دارند، ولی اینکه هر کس چه کاری و با چه میزان کیفیتی انجام بدهد، قابل تأمل و بررسی است. انگیزه هر کسی برای کار کردن متفاوت است که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

کارکردن فقط برای دستمزد
این شایع‌ترین انگیزه کاری در هر مجموعه‌ای است. یعنی کار برای گرفتن دستمزد. نه علاقه‌ای در کار است و نه انگیزه‌ای. فقط کار می‌کنیم و عرق می‌ریزیم که در نهایت دستمزد کارمان را بگیریم و به زخم زندگی بزنیم. این بد نیست، ولی برای کار با کیفیت کافی نیست. در این مدل فعالیت کیفیت خیلی حائز اهمیت نیست. افراد دوست دارند در بازه زمانی کمتری به بیشترین کارایی و در نتیجه دستمزد بیشتری برسند. بیایید با یک مثال شروع کنیم. دو کارگر را در نظر بگیرید. آن‌ها قرار است در باغ شما کار و محصولات را برداشت کنند. روزمزد هستند با تأمین صبحانه و ناهار توسط شما. این افراد سر موعد مشخص سر کار می‌آیند. مدت زیادی را صرف صبحانه می‌کنند. مدام به ساعت نگاه می‌کنند کی وقت ناهار می‌شود. بعد هم جواب دادن به تلفن‌های غیرضروری و... به محض اینکه عقربه‌های ساعت به پنج برسد، بی‌توجه به آنکه کار در چه مرحله‌ای‌است دست از کار می‌کشند و سمت کارفرما می‌روند. چنین شخصی برایش باغ مهم نیست. کیفیت محصول برداشت شده مهم نیست. او فقط به دستمزد می‌اندیشد و این قابل درک است. حالا بیایید این شرایط کارگر روزمرد را به کارگران واحد‌های تولیدی تعمیم بدهیم. آن‌ها کار می‌کنند برای دستمزد و هرگز اهداف شرکت برایشان مهم نیست. آن‌ها یا طبق وزارت کار ساعت کاریشان را پر می‌کنند یا اگر تعداد کار تحویلی مهم باشد، انرژی شان را روی سرعت می‌گذارند و کیفیت را فدای کار بیشتر می‌کنند. در یک سازمان اگر کارکنان شرکتی کار می‌کنند نمی‌توان انتظار داشت به آن سازمان وفادار باشند یا در هر سطح سوادی که قرار دارند با جان و دل کار کنند. آن‌ها هیچ وابستگی میلی ندارند و فقط به خاطر دستمزد کنار شما هستند. یا فکر کنید کارگر‌های معدن یا افرای که برای دستمزد بازیافت زباله‌ها را جمع‌آوری می‌کنند. آن‌هایی که هر روز سر چهارراه منتظر می‌مانند تا بخت با آن‌ها یار باشد و کسی آن‌ها را برای کار بپسندد. گاهی دیده‌ام برای جوان‌تر‌ها ترمز می‌کنند. آن‌ها هم قوی‌ترند و هم سرعت عملشان بالاتر است. ولی مسن‌تر‌ها کند کار می‌کنند و به نفع کارفرما نیست. پس در هر مجموعه دولتی و غیردولتی باید حساب افرادی را که در ازای دستمزد و فقط برای آن کار می‌کنند از دیگران جدا کرد. نمی‌شود از آن‌ها توقع کار با کیفیت داشت، زیرا هدفشان با شما همسو نیست.


کارکردن بر اساس الزام و قرارداد
گاهی ما در مقابل کسانی یا شرایطی متعهد می‌شویم کاری انجام بدهیم. نه پای علاقه در میان است و نه حس دلسوزی، فقط باید کار انجام شود. فکر کنید چرا این همه ساختمان ناایمن داریم؟ چرا اینقدر تخلفات در ساخت و ساز داریم؟ بله! عده‌ای تخصص ساخت و ساز دارند، بی‌آنکه وجدان کاری یا مسئولیت اجتماعی را در کارشان دخیل بدانند. آن‌ها متعهد می‌شوند در ازای مفاد مشخصی در قرارداد، ساختمان‌های چند طبقه را تحویل دهند. ما به کسی قول می‌دهیم آخر هفته لوله‌کشی خانه‌اش را انجام دهیم. چیزی که این وسط ما را مجبور به فعالیت می‌کند، تعهد ایجاد شده است. پس از این مدل نمی‌توان چندان امید کیفیت و خلاقیت داشت. در این طور کار‌ها زمان مهم است.
یعنی شما کاری که قول داده‌اید و در ازای آن پولی هم دریافت نمی‌کنید لزومی ندارد کش بدهید. بهتر می‌دانید آن را سرهم‌بندی و از سر خودتان باز کنید. این مدل سرهم بندی‌ها بیشتر برای کار‌هایی است که شما را متعهد کرده است و به عنوان مثال به دوستتان قول می‌دهید برایش خودروی ارزان قیمت پیدا کنید. ولی در واقعیت لزومی نمی‌بینید برایش وقت زیادی صرف کنید. در واقع سود و منفعت دوست شما دردی از شما دوا نمی‌کند. بسیاری از شغل‌ها باید برای استخدام در مناطق روستایی فعالیت کنند یا اگر معلم هستند تدریس کنند.
هرچند آن‌ها اغلب افراد دلسوزی هستند، ولی آن‌ها به اجبار متعهد شده‌اند و کارشان با فداکاری و مهربانی فرق دارد. خیلی از کارمند‌ها تعهد کاری دارند و طبق شرح وظایف کار می‌کنند. به همین دلیل در سازمان‌ها با افرادی مواجه هستیم که حاضر نیستند خارج از حیطه کاریشان قدمی برای دیگران بردارند. تمام سال در یک حوزه کار می‌کنند و اغلب نیازی به تغییر مسیر نمی‌بینند.

کار لذت‌بخش، مثل سازمان‌های مردم‌نهاد
این سبک کار لذت‌بخش است، زیرا با جان و دل انجام می‌شود، بر حسب دغدغه و علاقه شکل می‌گیرد، ولی تعهد مالی برای کسی ایجاد نمی‌کند. امروزه فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد شتاب بیشتری گرفته و برخی افراد در یک یا دو سازمان مردمی عضو هستند. این پالایش بر اساس علاقه شخصی موجب می‌شود همه در طول مسیر همسو باشند و به یک نقطه مشترک بیندیشند. اگر سازمان در هدف حفظ محیط زیست باشد، افراد در ایجاد خلاقیت و کار‌های بیشتر رقابت می‌کنند. هدف تمام آن‌ها حفظ لایه ازن است و کسی بر دیگری ارجحیت ندارد. اگر قرار است افراد سازمان مردم‌نهاد فکر فلامینگو‌های دریاچه باشند، لازم نیست دست به اقدام اجباری بزنند یا اگر قرار است بشردوستانه در یک خیریه کار انجام دهند لازم نیست بر کسی منت بگذارند یا درخواست دستمزد کنند. فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد در مسیر پیشبرد دغدغه‌های عده‌ای خاص تدوین می‌شود. پس افرادی که با آگاهی کامل وارد این کارزار می‌شوند تمام شرایط آن را با جان و دل می‌پذیرند و از انجام کار خود لذت می‌برند.


کار عاشقانه برای خیریه‌ها
عده‌ای با پول صدقه می‌دهند و زکات مالشان را می‌پردازند، ولی عده‌ای در عمل صدقه و زکات می‌دهند. عده‌ای خود را وقف کار خیر می‌کنند. داریم پزشکان بیشماری که در مناطق محروم عمل‌های سنگین جراحی انجام می‌دهند یا معلم‌هایی که کاملاً خودخواسته کودکان کم بضاعت را آموزش می‌دهند. یا افرادی که دانش خود را رایگان در اختیار دیگران قرار می‌دهند. فرقی هم ندارد فوتبال باشد، آموزش ریاضی باشد یا هنر صنایع دستی. مهم این است که با هدف خیر صورت می‌گیرد و با جان و دل انجام می‌شود. انجام‌دهندگان این سبک از کار‌های خیر، چشمداشتی ندارند و وجدان و نوعدوستی را چاشنی کارشان می‌کنند. این طیف از افراد معتقدند باید به جای سیر کردن شکم‌ها با ماهی به افراد ماهی‌گیری یاد داد تا خودشان بتوانند با حفظ عزت نفس و کرامات انسانی کسب درآمد کنند. امروزه پزشکان زیادی خدمات رایگان به نیازمندان رائه می‌دهند و مهندسان حاذقی در قالب گروه‌های جهادی به آبادی سرزمین ایران کمک می‌کنند. این دسته از افراد هم مملو از عشق هستند و هم دارای تخصص. مجموع آن‌ها می‌شود یک کار درجه یک که ما نمونه‌اش را در سیل گلستان، زلزله کرمانشاه و ده‌ها جای دیگر شاهد بودیم. یا جهاد خدمت‌رسانی که ما نمونه‌اش را بار‌ها در همین صفحه می‌خوانیم. کار خیر، هم رضای پرودگار را جلب کرده و هم مردم را به بشر دوستی و مهر و انسانیت امیدوار می‌کند.


و، اما کار عمیق!
کار عمیق! کاری که هر کسی از پس آن برنمی‌آید. مخالف کار عمیق می‌شود، کار هردمبیل یا بی‌نظم که هر کجا ممکن است رخ بدهد. بعضی‌ها کار را با جان و دل انجام می‌دهند. مهم‌ترین چیز برایشان کیفیت است. زمانی را که برای کار می‌گذارند عمیق کار می‌کنند و حواسشان را با مسائل دیگر پرت نمی‌کنند. آن‌ها شاید یک ساعت کار کنند، ولی عمیق و کارگشاست و اغلب اختراعات و اتفاقات بزرگ را در همین کار‌های عمیق شکل می‌دهند. با کار سرسری و ساده‌انگاری نمی‌شود کار بزرگ ارائه داد. نمی‌شود هم کار هنری خلق کرد هم فضای مجازی را مدام چک کرد و هم موسیقی همزمان گوش داد. شاید بشود همه این قابلیت‌ها را با هم به کار برد، ولی قطعاً کیفیتش را از دست می‌دهد. درست مثل این است که از یک گوشی هوشمند توقع کیفیت دستگاه پخش و دوربین در حد عالی داشته باشند. شاید آپشن‌هایی که به شما ارائه می‌دهد جذاب‌تر باشد، ولی لزوماً همه آن‌ها بهترین نیست و روی کارکرد سایر قسمت‌ها تأثیر می‌گذارد.
فکر کنید یک موسیقیدان ماه‌ها و شاید یک سال تمام روی آلبوم جدیدش وقت می‌گذارد. بار‌ها بازبینی می‌کند و عیوب کار را مرتفع می‌کند. وقتی خیالش که از کیفیت کار راحت شد، آن را روانه بازار می‌کند. حال آنکه چنین کار‌هایی می‌شود شاهکار هنری و همه‌پسند. در مقابل زیادند خواننده‌هایی که می‌خواهند یک شبه ره صد ساله طی کنند. به طرز عجیبی شبانه‌روز کار می‌کنند و در نهایت کاری ضعیف ارائه می‌دهند. به ظن خودشان وقت زیادی گذاشته و کار زیادی کرده‌اند، ولی در واقع آن‌ها تمرکز کمتری به خرج داده‌اند و کیفیت را فدای سرعت کرده‌اند. یا داریم نویسنده‌هایی که می‌خواهند یک شبه جلال آل‌احمد بشوند. بازار کتاب پر از نویسنده‌هایی است که سالی چند کتاب منتشر می‌کنند و این یعنی نبود کار عمیق و متأسفانه هر روز بر آمار این افراد افزوده می‌شود. در بخشی از کتاب «کار عمیق» نوشته کال نیوپورت آمده است: تأکید بر فراگیر بودن کار عمیق در بین افراد تأثیر‌گذار مهم است؛ زیرا این امر در تقابل با رفتار دانش‌ورزان امروزی است که روز به روز از ارزش کار عمیق بیشتر غافل می‌شوند. دلیل کاهش انس و علاقه این دانش‌آموزان به کار عمیق بسیار واضح است؛ ابزار‌های شبکه‌ای. همان ابزار‌های گسترده ارائه خدمات ارتباطی مانند ایمیل و پیام، رسانه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و سایت‌های سرگرمی_اطلاعاتی.
در مجموع ظهور این ابزار‌ها و دسترسی فراگیر به آن‌ها از طریق گوشی‌های هوشمند و کامپیوتر‌های متصل به اینترنت در محل کار، توجه و تمرکز دانش‌ورزان را منحرف کرده است. شرکت مک کنزی در یکی از مطالعاتش در سال ۲۰۱۲ نشان داد که امروزه دانش‌ورزان به طور متوسط بیش از ۶۰ درصد ساعات‌کاریشان را در ارتباطات الکترونیکی و گشت و گذار در اینترنت سپری می‌کنند و نزدیک به ۳۰ درصد وقت آن‌ها فقط صرف خواندن و پاسخ دادن به ایمیل‌ها می‌شود. این توجه نصفه و نیمه، با کار عمیق که نیازمند دوره‌های طولانی تفکر مداوم است سازگار نیست. در عین حال دانش‌ورزان مدرن در حال وقت‌گذرانی هم نیستند. در حقیقت آن‌ها همیشه می‌گویند سرشان خیلی شلوغ است. چه چیزی این تناقض را توضیح می‌دهد؟ می‌توان از طریق کاری که تعریف آن نقطه مقابل ایده کار عمیق است، توضیحات زیادی در مورد این موضوع داد: کار کم‌عمق (سطحی): کار‌های غیرشناختی و غیرمهارتی که اغلب نیاز به تمرکز کامل و حذف موارد حواس‌پرت‌کن ندارد. این تلاش‌ها تکرارشان آسان است و اثر خلاقانه‌ای در جهان ایجاد نمی‌کنند. به عبارت دیگر دانش‌ورزان در عصر ابزار‌های شبکه‌ای، به طور فزاینده‌ای کار کم عمق و سطحی را جایگزین کار عمیق می‌کنند. به طور مداوم در حال ارسال و دریافت پیام و ایمیل هستند و مانند روتر‌های شبکه انسانی‌ای عمل می‌کنند که به دلیل آسیب‌های سریع ناشی از حواس‌پرتی، با وقفه‌های مکرر مواجه می‌شوند. تلاش‌های مهم‌تری که باید به خوبی از تفکر عمیق بهره ببرند. مانند ایجاد یک استراتژی جدید کسب و کار یا نوشتن درخواست برای یک بورس تحصیلی مهم در اثر حواس‌پرتی به بخش‌های تکه‌تکه تقسیم و با کیفیت پایینی ارائه می‌شوند. شواهد فزایند‌ه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد این حرکت به سوی کار‌های کم عمق انتخابی نیست که بتوان به راحتی آن را معکوس کرد. در واقع شما زمان زیادی را در حالت کم عمقی و آشفتگی سپری می‌کنید و به این ترتیب توانایی‌تان برای انجام کار‌های عمیق به طور دائم کاهش می‌یابد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار