
ميرشفيعيان از جهادگران دوران دفاع مقدس است. او با كوله باري از تجربه در جهاد بر اين باور است كه: کار جهادي را در جامعه هميشه ميشود انجام داد، متأسفانه مسؤولين و متوليان امر بعد از جنگ آن سازمان پشتيباني مهندسي جنگ را منحل کردند و از بين بردند ولي من هميشه يک اعتقادي داشتم و دارم، کار جهادي کردن و فرهنگ جهاد و شهادت را حفظ کردن و يا به عبارتي کار واجب کردن در کشور يا در دنيا، اين است که در هر جاي اين مملکت که هستي کارت را درست انجام بدهي. اين بسيار مهم است. ولي روش کار جهادي کردن از بين رفته است، که آن هم من فکر ميکنم بازماندگان جهاد بايد دور هم جمع شوند و بررسي کنند که الآن چه خلأيي در کشور وجود دارد که ميشود با ايجاد يک سازمان مجددي با همان روش جذب نيروهاي مردمي خالص آن خلأهايي که در جامعه هست را برطرف کرد. آنچه در پي ميآيد حاصل گفتوگوي ما با اين جهادگر جانباز است كه به همت كانون سنگرسازان بيسنگر ميسر گرديده است. آقاي ميرشفيعيان، ابتدا از زمان آغاز جنگ و نحوه ورود خود به جهاد بگوييد.زمان شروع جنگ من هنرجوي سال آخر هنرستان بودم. البته من در دو رشته، به صورت همزمان تحصيل ميکردم. در هنرستان رشته اتومکانيک ميخواندم و در عين حال، در صندوق کار آموزي هم مشغول يادگيري رشته برق بودم؛ ضمن اينکه قبل از شروع جنگ من فعاليتهاي مختصري هم با گروههاي سياسي و آن تشکيلات اوليه جهاد داشتم. روزهاي اول جنگ ما با گروهي از بچههاي هم دورهاي خودمان در هنرستان آيتالله طالقاني خونسار اصفهان به جهاد خونسار رفتم و درخواست کرديم که ما را به جبهه اعزام کنند و توانستم از طريق سپاه و جهاد اصفهان، مجوز اعزام به جبهه بگيرم. ابتدا به اهواز رفتيم و از آنجا هم به ماهشهر. در بندر ماهشهر جهاد تهران، فارس و اصفهان با همكاري هم، يک بنه پشتيباني زده بودند و سعي ميکردند جبههها را پشتيباني کنند. زماني که ما به جبهه جنوب اعزام شديم خرمشهر سقوط کرده بود و ما هم به عنوان نيروي داوطلب مردمي اعزام شده بوديم تا هر کاري که از دستمان برميآمد، انجام بدهيم؛ از همين رو در کمکرساني به ماشينآلات و راهاندازي ماشينهاي رزمندهها که آسيب ديده بودند مشغول شديم. در آن مقطع نيروها به صورت سازماندهي شده فعاليت نميكردند؟چون خرمشهر سقوط کرده بود، همه ما در آبادان مستقر شديم. اما در ابتدا هيچ گونه سازماندهي نداشتيم تا وقتي که گروهي به سرپرستي آقاي جزايري (جهاد فارس) تشکيلاتي را ايجاد کردند و سعي بر آن داشتند که نيروهاي داوطلب را با تدبير خاصي، سازماندهي کرده و شروع به خدماترساني به تمام نقاط جبههها نمايد. اينگونه بود که جهاد فارس تشکيل شد و سازمان يافت و من از همان مقطع به جهاد فارس پيوستيم. شما از ابتدا عضو جهاد نبوديد، در واقع از نيروهاي داوطلب مردمي بوديد؟ بله؛ من در ابتدا به صورت يکي از نيروهاي مردمي به جبهه اعزام شدم، اما بعد از مدتي به جهاد پيوستم. نقش جهاد فارس، از همان روزهاي اولي که به همت آقاي جزايري شکل گرفته بود تا آخرين لحظههاي جنگ، نقش پررنگي بوده و در واقع اين دو، جداييناپذير بودند؛ در اين مورد توضيحي بدهيد. جهاد فارس نيروهاي خودش را به دو گروه تقسيم کرده بود؛ يک گروه را به اهواز و جبهههاي سوسنگرد فرستاد و گروه ديگر را با مسؤوليت آقاي جزايري در خرمشهر و آبادان مستقر کرد .با حضور بچههاي جهاد در خرمشهر کار امداد رساني به رزمندهها در آنجا شکل گرفت، البته نه تحت عنوان جهاد فارس، بلکه همه نيروها به عنوان نيروي کمکي آمده بودند و بيشتر هم پايگاه بچهها در مسجد جامع بود. مثلاً يکي از کارهايي که بچههاي جهاد به کمک مردم انجام ميدادند، آشپزي بود و براي رزمندههايي که در خرمشهر بودند غذاي گرم درست ميکردند و به آنها ميرساند. بعد از سقوط خرمشهر، دفاع از آبادان و بخش شرقي خرمشهر به دست مردم بود، ميدانيد که ما در ابتداي جنگ، در آبادان نيروي نظامي نداشتيم. در خود آبادان ما فقط يک گروه از بچههاي ژاندارمري را داشتيم. عمده نيروهايي که در خرمشهر حضور داشتند نيروهاي مردمي بودند که به صورت داوطلب آمده بودند و در منطقه ماندگار شده بودند و در آن شرايط خاص، با جان و دل از آبادان دفاع ميکردند .آبادان، ابتداي جنگ در شرايط خيلي بدي قرار داشت، دشمن از هر طرف روي آبادان تسلط داشت، مردم عادي که در شهر بودند، سعي ميکردند بار و بنه خودشان را جمع کرده و به سمت شهرهاي اهواز و ماهشهر و شادگان بروند و عدهاي هم سعي ميکردند خانوادهها را راهي کنند و خودشان براي کمک بمانند. در آن شرايط که نيروهاي مردمي در آبادان جمع شده بودند، نيازمند يک سازماندهي و برنامهريزي بودند که براي هر کدام از افراد بايد يکسري وظايف و مأموريتهايي تعريف ميشد تا مفيدتر باشند. در آن زمان جهاد فارس شکل گرفت و در مدرسهاي در آبادان به نام مدرسه محبوبه مستقر شد و اکثر نيروهاي مردمي که از هر جايي آمده بودند را سازماندهي ميکرد و سعي ميکرد اين نيروها با برنامه ريزي در دفاع از آبادان مفيدتر باشند. جهادبه طور مشخص چه فعاليتهايي را شروع كرد؟جهاد فعاليتهاي خود را در زمينههاي مختلفي شروع کرد. چون در آن مقطع مأموريت خاصي براي جهاد تعريف نشده بود و جهاد سعي ميکرد هر کاري که لازم هست و از عهده او برميآيد را انجام دهد. جهاد فارس در آبادان در انسجام نيروها نقش بسيار مؤثري داشت و بين نيروهاي رزمي با نيروهاي مردمي و کمکهاي مردمي، به نوعي پل ارتباطي بود که اينها، همگي به تدبير و درايت آقاي جزايري برميگردد. جهاد فارس در آبادان سعي کرد در راستاي نيازهاي واقعي رزمندهها گامهاي مهمي را بردارد؛ براي اولين بار بحث احداث خاکريز در آبادان، توسط جهاد فارس مطرح شد. زماني که عراق به شرق کارون آمد و تقريباً شروع به محاصره شهر آبادان کرد، اين جهاد بود که با کمپرسيها و ماشينهايي که داشت تپههاي خاکي را در گذرگاهها ايجاد کرد، مثلاً در روبهروي پل ايستگاه هفت آبادان، در بلوارها و خيابانهاي منتهي به همين ايستگاهها و تقريباً در هر جايي که احتمال ميداديم عراقيها بتوانند از آن جا عبور کنند، استحکاماتي را ايجاد کرديم تا هم سد را دشمن باشد و هم سنگر براي بچهها تا پشت آن پناه بگيرند .عراق در همان روزهاي اول، وقتي که از شرق کارون گذشت، آبادان را دور زد و بعد هم جاده آبادان-اهواز را قطع کرد و تا نخلستانهاي ذوالفقاريه پيش آمد، در يک مقطعي هم تا نزديکي قبرستان آبادان جلو کشيد، حتي يک بار نيروهاي ويژه عراق، از بهمنشير هم عبور کردند و به داخل آبادان آمدند و تقريباً شهر را در محاصره کامل قرار دادند. در آبادان ارتباط مخابراتي ما با تمام کشور قطع شده بود، يکي از کارهايي که در جهاد فارس انجام شد اين بود که با پيشنهاد آقاي جزايري، ما براي راهاندازي خطوط تلفن و برقراري ارتباط با کشور، اکيپي تشکيل بدهيم كه تنها موظف به نگهداري از اين خطوط باشد. هماهنگي بين فرمانداري و اتاق جنگ آبادان و سپاه و نيروهاي کميته و سازمانهاي مستقر در آبادان را، به طوري که موازي کاريها متوقف و فعاليتهاي هر کدام از آنها در راستاي هدف واحدي قرار بگيرد به عهده جهاد فارس بود که به خوبي در اين کار موفق شد. يکي ديگر از کارهايي که جهاد فارس انجام داد، اين بود که اقدام به ايجاد يک آشپزخانه در هتل کاروانسراي آبادان کرد تا بتواند نيروهاي اعزامي که از شهرهاي مختلف به آبادان آمده بودند را پشتيباني کند. همان طور که گفتيد، جهاد فارس از ابتداي جنگ با انجام فعاليتهاي پشتيباني کوچک، مثل همين پختن غذا، راهاندازي مخابرات و... حضور داشته است؛ سؤال من اين است که اولين کار مهندسياي که جهاد فارس در آبادان انجام و نقش مؤثري در جنگ داشت، چه بود؟ در روزهاي شروع جنگ جهاد در آبادان با انبوهي از مأموريتهاي مختلف مواجه بود، چون جهاد هر کمبودي و هر نيازي که در منطقه احساس ميشد را براي خود يک مأموريت ميدانست و سعي در رفع آن ميکرد. البته در يک مقطع کوتاهي به هم ريختگي و بي برنامگي وجود داشت، اما با سازماندهيها و به خصوص بعد از آن فرمان تاريخي امام(ره) که فرمودند: «آبادان را با چنگ و دندان هم که شده، حفظ کنيد»؛ من به خاطر دارم که آقاي جزايري فرمان امام(ره) را براي همه تکرار کردند و بعد از سخنراني ايشان همگي بنا را بر اين گذاشتيم تا بمانيم و با هر تواني که داريم از آبادان دفاع کنيم و نگذاريم آبادان سقوط کند. جهاد فارس با احداث اولين خاکريز و ايجاد تپههاي خاکي در آبادان بناي مهندسي جنگ را گذاشت .بيابانهاي جنوب همه کفي و باز هستند و دشمن هم با يک غرور کاذب و پشتيباني قوي آمده بود و تا مدتها عراقيها در منطقه هيچ گونه سنگر براي خودشان ايجاد نميکردند، چون اصلاً بناي يک جا ماندن را نداشتند، در واقع آمده بودند تا آبادان و خوزستان را بگيرند و همين طور تصرفات خودشان را افزايش بدهند و به مجهزترين شکل ممکن در حال پيشروي بودند. ولي در مقابل ما با کمترين امکانات ايستادگي ميکرديم. شايد امروز کسي متوجه نباشد که احداث 50 متر خاکريز در آن شرايط چقدر سخت بوده يا اينکه در مقطعي حتي يک متر خاکريز چقدر ميتوانست سرنوشت يک جنگ را تعيين کند. در آن شرايطي که دشمن با تمام قوا به کشور حمله کرده بود و با توجه به کمبود نيرو و کمبود امکانات دفاعي، تنها چيزي که ميتوانست به نيروها روحيه بدهد کارهاي مهندسي بود؛ روزانه در آبادان به کار تعميرات خودروها و خدماتدهي به مردم مشغول بوديم، حتي جهاد به مردم عشاير و کوهنشين آن مناطق خدمات بهداشتي ارائه ميداد و شب همان بچهها تا نزديکي صبح مشغول خاکريز زدن ميشدند. عملياتهاي مهندسي را در شب دنبال مي كرديد؟تقريباً هفت، هشت ماه پيش از عمليات شکست حصر آبادان اغلب شبها عملياتهاي مهندسي انجام ميداديم. ما با احداث خاکريزها و سنگرهاي متعددي اول جلوي دشمن را سد کرديم و بعد هم آرام آرام فاصله خودمان با دشمن را کم کرديم و با اين روش عراق را مجبور به عقبنشيني کرديم؛ ما با روشهاي مهندسي توانستيم عملياتهاي زيادي را انجام بدهيم و آبادان را آزاد کنيم. از زمان شروع جنگ تا وقتي که آبادان آزاد شود ما تنها دو، سه مورد عمليات نظامي مثل عمليات ولايت فقيه در جبهه ذوالفقاريه انجام داديم، بقيه پيشرويهاي ما و عقبنشينيهاي عراق در جبهه آبادان همگي با تلاشهاي بچههاي جهاد و انجام فعاليتهاي مهندسي صورت گرفت .از فعاليت جهاد ديگر استانها در اين مقطع بگوييد؟بعد از مدتي جهاد نجفآباد هم آمد و در جاده خرمشهر- آبادان مستقر شد و مجموعه بچههاي جهاد اصفهان و جهاد نجفآباد هم کارهاي مهندسي مربوط به جبهه فياضيه را به عهده گرفتند و از آنجا به سمت اهواز و ايستگاه هفت و ايستگاه دوازده و ذوالفقاريه. جاده وحدت را جهاد فارس بر عهده داشت. ما از نخلستانهاي آبادان هر هزار متر و يا هر صد متر به صد متر خاکريز ميزديم و جلو ميرفتيم، در طول خط که روبهروي دشمن بود خاکريزهايمان را منظم ميکرديم و شبها بين خاکريزها تپههاي خاکي ايذائي ايجاد ميکرديم تا عراق حرکت و تردد ماشينها وتدارکات ما را نبيند و اگر هم هوشيار شدند و خواستند که با خمپاره بزنند، ترکشها کمتر با بچهها برخورد کند، ما دائماً در حال احداث اين خاکريزها بوديم .جهاد براي دفاع از آبادان چه مي كرد؟ما از همان اولين روزهايي که دشمن وارد آبادان شد، تمام وروديهاي شهر را با خاکريزها و تپههاي خاکي بستيم و سد راه عراق شديم، حتي زماني که غواصهاي عراقي وارد جبهه ذوالفقاريه شدند اولين خاکريزها را جهاد فارس براي تيپ 3 ارتش احداث کرد.ما جهاد فارس را جهاد ايران ميدانستيم، چون تنها جايي بود که از همه جاي ايران در آن حضور داشتند. هر نيروي داوطلبي که به آبادان ميآمد در جهاد فارس مشغول ميشد. ميخواهم بگويم جهاد فارس پرچمدار دفاع از آبادان و شرق کارون بود، من هميشه گفتم که آبادان را اول خدا، دوم خدا، سوم خدا و بعد نقش رزمندهها و جهاد فارس و از همه مهمتر تدابير آقاي جزايري، نجات داد. ما در جبهه ذوالفقاريه، چندين متر جلوتر از خط مقدم يك خاکريز زده بوديم، ولي پشت اين خاکريز هنوز خالي بود. شهيد ملاحزاده 48 ساعت به تنهايي با يک قمقمه آب و کمي نان خشک و با يک ژ-3 ايستادگي ميکرد؛ هر دوساعتي ميرفت از يك گوشه خاکريز چند تا گلوله شليک ميکرد تا عراق فکر کند که ما پشت اين خاکريز نيرو گذاشتيم، اين طور خاکريز را حفظ ميکرد تا يك گردان از نيروهاي ما منظم شدند و رفتند پشت اين خاکريز سنگر گرفتند. ما خاکريز که ميزديم خودمان هم بايد حفظ ميکرديم. در جبهههاي ذوالفقاريه ما وقتي خاکريزي ميزديم، چون نيروي كافي نداشتيم، لولههاي پوليکا يا پوکههاي 106 را به گونهاي پشت اين تپهها ميگذاشتيم که عراقيها تصور ميکردند ما پشت اين خاکريزها نيرو داريم و مدام اين خاکريزها را ميزدند و يا ميترسيدند و جلو نمي آمدند. اگر عراق ميدانست که ما اين همه نيرو و اسلحه نداريم به راحتي ميآمد و خاکريزهاي ما را تصرف ميکرد .فعاليتهايي که جهاد در طول 9 ماه محاصره آبادان انجام داد مثل احداث خاکريز، درست کردن سنگر، ايجاد استحکامات مختلف، احداث راههاي دسترسي، ايجاد تپههاي ايذائي، احداث کانالهاي نفر رو در پشت خطوط مقدم و به موازات جادهها، عمود بر خطوط، آن هم به وسيله کانال کني که از خود عراقيها به غنيمت گرفته بوديم، احداث پلها مثل پل بشکهاي، پل نفر رو و پلهاي عبور خودروهاي سبک، که به موازات پلهاي ايستگاه 7 و ايستگاه 12 احداث ميشدند تا امکان تردد بيشتري براي رزمندهها ايجاد کند و خيلي هم در تيررس دشمن نباشد. پل ارتباطي با خارج از آبادان چگونه بود؟همزمان با اينها مطالعاتي انجام شد تا آبادان از آن حالت محاصره خارج شود؛ ميدانيد که آبادان زمان محاصره هيچ راه خشکي براي خروج از شهر نداشت، يعني تمام جادهها و راههاي خشکي زير نفوذ دشمن بود، ما به وسيله لنچهاي مردمي که داوطلب شده بودند از بندر ماهشهر و بندر امام خميني(ره) تدارکات و امکاناتمان را ميآورديم نزديک آبادان در چوئبده و از آنجا حمل ميکرديم به داخل آبادان؛ يکي از مشکلاتي که ما داشتيم اين بود كه ما در چوئبده محلي براي تخليه بار در کنار آب نداشتيم، جهاد درآن مقطع يک اسکله و يک بارانداز در همان ساحل چوئبده احداث کرد. از چوئبده تا خسروآباد ما به جاده اصلي متصل نبوديم و از جادههاي خاکي عبور ميکرديم و زماني که بارندگي نبود گرد و خاک زيادي به هوا بلند ميشد و دشمن كه متوجه تردد ماشينها ميشد به راحتي ميزد و زماني هم که بارندگي بود، منطقه گل ميشد و امکان عبور و مرور نبود، جهاد در اين جا هم وارد عمل شد و يک جاده از همان اسکله چوئبده تا خسرو آباد زد تا تردد بچهها آسانتر شود. يکي ديگر از کارهايي که جهاد در آن منطقه انجام داد اين بود که در نزديکي همان اسکله چوئبده يک پد هليکوپتر درست کرد، چون نزديکترين محل براي انتقال زخميها همين بندر چوئبده بود ولي آنجا هم به دليل خاک سستي که داشت، هليکوپترها براي نشستن و بلند شدن مشکل داشتند به همين دليل ما در آنجا يک پد احداث کرديم تا هليکوپترهايي که براي بردن زخميها ميآمدند ، به راحتي روي اين پدها فرود بيايند، البته بعد از مدتي هم يک پد ديگري، با فاصله خيلي دورتر با پد اولي ايجاد کرديم تا تردد هليکوپترها با سرعت بيشتري انجام بشود. زماني که حضرت آيتالله خامنهاي رئيسجمهور بودند و قصد داشتند براي اولين بار وارد آبادان بشوند، با هليکوپتر از طريق همين پدهايي که جهاد در چوئبده ايجاد کرده بود وارد آبادان شدند. به ياد دارم که ما روزها در اين قسمتها کار ميکرديم، بعد شبها باز ميرفتيم و خاکريز ميزديم، يعني کار کردن ما شبانهروزي بود. پس راه خشكي كه در تيررس عراق باشد وجود نداشت؟کار ديگري که جهاد فارس و يکسري از دوستان ديگر ما در جهاد خوزستان و جهاد تهران، مطالعات آن را از سمت شادگان شروع کرده بودند، بحث ايجاد يک راه خشکي براي آبادان بود، تا ما بتوانيم يک راه خشکي براي تدارک آبادان داشته باشيم، جاده آبادان خرمشهر که به طور کامل دست عراقيها بود و عراقيها تقريباً تا آخرين نقطه خشکي که وجود داشت پيشروي کرده بودند، تنها راه باقي مانده در يک منطقه باتلاقي بود که عبور از آن همه امکان نداشت، مطالعات زيادي توسط دوستاني مثل آقاي دانش جعفري، آقاي دوست محمدي، شهيد شهشهاني، شهيد نجابت، شهيد مسعود ملاحزاده و خيلي از دوستان ديگر، براي احداث جاده استراتژيک وحدت انجام شد. اين جاده از داخل آبادان توسط جهاد فارس کارش شروع شد و از آن طرف هم جهاد تهران، جهاد اصفهان و جهاد خراسان در حال احداث جاده بودند. وقتي اين جاده احداث شد براي اينکه خيلي در تيررس دشمن نباشد و تيراندازيها را کمتر کنيم در دو طرف اين جاده خاکريزي را زديم تا از خود جاده محافظت کند. احداث اين جاده و حفظ آن بسيار مهم بود، چون بخش زيادي از امکانات عملياتهاي بعدي که در آن منطقه قرار بود انجام شود از طريق همين جاده به خطوط مقدم منتقل ميشد. مثلاً من به ياد دارم که عراقيها در جبهه ذوالفقاريه يعني در شرق ايستگاه 7 دو نقطه بسيار کليدي را به تصرف در آورده، اين مناطق نسبت به بقيه جاها کمي بلندتر بود که به آن تپههاي مدن ميگفتند؛ ما وقتي طرح عملياتي بازپسگيري اين تپهها را طراحي کرديم، ارتش از طريق همان جاده وحدت تانکهاي اسپرت پين را به ذوالفقاريه آورد. آن شب اين تانکها با سر و صداهايي که ايجاد کرده بودند، روحيه بالايي به بچهها داده بود و براي آنها دلگرمي بود و در مقابل باعث تضعيف روحيه دشمن شده بود. به نقش مهندسي در آن عمليات بيشتر اشاره كنيد؟شبي که عمليات انجام شد براي عبور از خط مقدم خودمان و ميدان مين دشمن، اين بچههاي جهاد بودند که با لودر و بلدوزر در اين ميدانهاي مين، معابري را براي عبور ايجاد ميکردند و فرصت دادند تا بچهها به سمت دشمن بروند، وقتي که تپههاي مدن از دشمن گرفته شد، عراقيها اين تپههاي از دست رفته را چون سمت تير داشتند به ميکوبيدند. به اينکه تمام نيروها و ما بين تپهها مستقر شدند. در حالي که ما يک کيلومتر جلوتر از اين تپه و مابين تپههاي مدن و خط عراقيها، از قبل پيشبيني کرده بوديم و همان شب ما در آن جا يک خاکريز دو جداره بلند احداث کرديم و نيروها را پشت آن مستقر کرديم و تپهها را از نيروها خالي کرديم. ما وقتي آن خط در حال کار کردن بوديم، شاهد اين بوديم که عراق با چه شدتي اين تپهها را مورد هدف قرار ميدهد؛ که گاهاً شهيد مرادي ميگفت:« اين عراقيها پشت سر ما ديواري از آتيش درست کردن.» عراقيها بعد از چند ساعتي که اين تپهها را هدف قرار دادند، به اميد اينکه همه نيروهاي ما در اين تپهها متلاشي شدهاند، همان شب پاتک خيلي سنگيني به ما زدند، تا اين تپهها را بگيرند؛ ولي يک کيلومتر مانده به اين تپهها، با خاکريز بسيار بلندي مواجه شدند که آنها را غافلگير کرد. بچههاي ما هم پشت اين خاکريزها آماده بودند و با آرپيجي خيلي از تانکهاي آنها را زدند و تعداد خيلي زيادي را هم به غنيمت گرفتند. در حقيقت، آن شب دو تا عمليات انجام شد؛ يکي عمليات تصرف تپههاي مدن و ديگري هم دفاع در مقابل پاتک سنگين دشمن بود، که اين مهم هم به وسيله خاکريزي که توسط بچههاي جهاد احداث شده بود، انجام شد. جاده وحدت در عمليات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان، چه نقشي داشت؟ جاده وحدت جاده بسيار مهمي شد که تدارکات و امکانات عمليات مهمي مثل عمليات ثامن الائمه را از طريق همين جاده عبور دادند در واقع اين جاده ارتباط آبادان را پشت جبهه بر قرار کرد تا از آن طريق ما قبل از عمليات و در حين عمليات نيروهاي خودمان را تدارک کنيم. در واقع جاده وحدت نقش مهمي در شکستن محاصره کامل آبادان داشت.بعد از زدن جاده وحدت که اولين و مهمترين کار مهندسي جهاد بود، بعد از آن جهاد فارس در چه عمليات هايي حضور داشت؟ جهاد فارس در عملياتهاي مختلفي شرکت داشت، بعد از شکست حصر آبادان و تحکيم مواضع نيروهاي خودي در شرق کارون و انجام کارهاي لازم مهندسي در جبهه آبادان در اغلب عملياتهايي که انجام شد، جهاد فارس شرکت داشت. جهاد فارس از آن جهادهايي بود که همه فرمانده لشكرها به خصوص در ارتش همه چانه ميزدند که محور عمليات ما را به جهاد فارس بسپارند. خوشبختانه جهاد فارس با توجه به تجربههايي که داشت سختترين مأموريتها را به عهده ميگرفت و در طول جلسات تقسيم کار قبل از عملياتها مثل عمليات فتحالمبين يا عمليات طريقالقدس، در اين جلسات هماهنگي عملياتها از هر جهت تشريح ميشد و همان طور که نيروهاي نظامي تقسيم کار ميکردند، گروهها و گردانهاي مهندسي و قرارگاهها هم تقسيم کار ميکردند و کار پشتيباني و مهندسي – رزمي محورهاي عملياتي را بر عهده ميگرفتند. در جلسات هميشه دعوا بود که همه ميخواستند جهاد فارس با آنها کار کند. خود جهاد فارس، هميشه سختترين محورها را قبول ميکرد. ولي با اين همه کمترين تلفات را ميداديم که همگي به دليل تجربههايي بود که در جنگهاي آبادان و خرمشهر به دست آورده بوديم. يکي از چيزهايي که در جنگ مهم بود اصل غافلگيري بود؛ با توجه به فعاليتهاي جهاد اين کار به نظر کار مشکلي بود، به خصوص در عمليات والفجر 8، لطفاً توضيح بدهيد که جهاد چطور شش تا9 ماه قبل از عمليات فعاليتهاي مهندسي را طوري انجام داد که عراق از پيشروي ما مطلع نشدند؟ در واقع آمادهسازي خطوط و منطقه براي اين عمليات نه فقط 9 ماه قبل بلکه بلافاصله بعد از عمليات ثامنالائمه و طريقالقدس شروع شد. البته کارهايي که در آبادان انجام شد، به مرور و آرامآرام انجام شد، ضمن اينکه در مقاطعي که کارهاي روزانه را انجام ميداديم کمي هم از اهداف بزرگترمان را پيش ميبرديم، يعني آمادهسازي با برنامهريزي خيلي وسيعي انجام ميداديم و البته کمتر کسي هم در جريان بود. مثلاً در مجموعه ما فقط آقاي جزايري از طرح اصلي اطلاع داشتند. ما بعدها متوجه شديم که کارهايي که قبلاً انجام ميداديم براي چه اهدافي بود. در نخلستانها، در جزاير اروند، در جزاير مينو، در حاشيه اروند کنار، ما جادهها و خاکريزها و همين طور استحکامات مورد نياز روزانه بچهها را که احداث ميکرديم به مرور جادهسازيهاي عقبه عمليات هم خود به خود درست ميشد. همين طور به موازات جاده خسروآباد جادههاي ديگري ايجاد کرديم. در نخلستانهاي حاشيه بهمنشير و منطقه چوئبده، اسکلهاي که اوايل جنگ درست شده بود، گسترش پيدا کرد و در همان جا بناي احداث يک بيمارستان مجهز زيرزميني گذاشته شد، همراه با آن جادهها و پلهاي شناور در اطراف آن ساخته شد. در واقع 80 درصد نيازهاي مهندسي عمليات والفجر 8 بعد از شکست حصر آبادان به مرور و در مقاطع مختلف انجام شد. قطعاً اگر قرار بود که اين حجم بالاي کارهاي مهندسي يکدفعه و در يک مقطع انجام ميشد، ما حتماً در آن عمليات شکست ميخورديم.اين گونه که من از صحبتهاي شما متوجه شدم بچههاي جهاد، به يک کار بسنده نميکردند و هر کاري که از دستشان برميآمد انجام ميدادند؟! بله دقيقاً همين طور بوده؛ زماني که ما در چوئبده به سمت خسروآباد جاده ميزديم، خود من با وجود اينکه مسؤول محور بودم، روي دستگاهها کار ميکردم، کارهاي تدارک و پشتيباني محور را هم انجام ميدادم و شبها هم به بچهها در زدن خاکريز کمک ميکردم يعني اصلاً اين صحبتها نبود که هر کس کار جدا و مشخص داشته باشد و فقط هم همان کار را انجام دهد. از شهداي جهاد فارس کساني را به ياد داريد ؟ متأسفانه ما خيلي از شهدا را فراموش کرديم ولي تا آنجايي که خاطرم ياري کند، چند نفر را نام ببرم. شهدايي که حق بزرگي به گردن همه ما و همين طور در آبادان داشتند، شهيد محمدجواد کريمي، که واقعاً نابغهاي بود و در هر شرايطي حضور داشت و هر کار نشدي را انجام ميداد و با شجاعت به طرف مشکلات ميرفت و باعث افزايش روحيه همه نيروها ميشد، شهيد مسعود ملاحزاده، شهيد مهدي خليفه، شهيد محمدحسين نجابت، شهيد ناصر نيکو، شهيد محمد تقي صلح پوش و بسياري از شهدا که متأسفانه اسامي خيلي از آنها را فراموش کردم . اگر صحبتي باقي مانده بفرماييد. من تشکر ميکنم از شما و همه دوستاني که سعي در احياي فرهنگ گذشته داريد و من وظيفه خودم ميدانم که هر طوري که لازم باشد در اين زمينه به شما کمک کنم. انشاءالله که هميشه موفق باشيد.