پسر شیطان صفتی که با همدستی مرد معتادی دختر جوانی را مورد اذیت و آزار قرار دادهبود در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شدند.
به گزارش جوان، سال گذشته دختر ۱۷سالهای با مراجعه به اداره پلیس از مرد جوانی به نام فرهاد به اتهام آزار و اذیت شکایت کرد. آن دختر که همراه مادرش به اداره پلیس رفته بود در حالیکه به شدت گریه میکرد با صدایی لرزان مدعی شد مرد جوانی او را آزار داده است.
شاکی به مأموران پلیس گفت: «مدتی قبل با پسر جوانی آشنا شدم و گاهی اوقات با هم در خیابان قرار ملاقات میگذاشتیم. روز گذشته در یکی از کوچههای منطقه شوش با او قرار داشتم که بعد از دقایقی صحبت با هم خداحافظی کردیم و او رفت. قصد داشتم به خانه برگردم که ناگهان پسر جوانی سد راهم شد و به زور و کتک کاری در حالیکه چاقو در دست داشت مرا به خانهای در آن کوچه کشاند.»
شاکی ادامه داد: «آن خانه دو طبقه بود و در طبقه اول چند نفر مشغول مصرف موادمخدر بودند که یکی از آنها داریوش نام داشت. او کلید طبقه بالا را به فرهاد داد و فرهاد در حالیکه مرا روی زمین میکشید به زور به طبقه بالا برد. هرچقدر اصرار و گریه کردم که مرا رها کند فایدهای نداشت و او مرا آزار داد. او اجازه نمیداد از خانه خارج شوم و در خانه را قفل بزرگی زده بود که در نهایت موفق به فرار شدم.»
با طرح این شکایت دختر جوان به پزشکی قانونی فرستاده شد و فرهاد و داریوش تحت تعقیب مأموران قرار گرفتند.
با دستگیری داریوش، شش ماه بعد فرهاد که به مکان نامعلومی گریخته بود شناسایی و بازداشت شد. دو مرد جوان به پلیسآگاهی منتقل شدند، اما جرمشان را انکار کردند. سپس فرهاد مدعی شد دختر جوان به میل خودش به آن خانه رفتهاست و شاکی را آزار نداده است.
با انکارهای دو متهم، فرهاد به اتهام تجاوز به عنف و داریوش نیز به اتهام معاونت در تجاوز به عنف آنها راهی زندان شدند تا اینکه پس از تکمیل شدن پروندههایشان از سوی هیئتقضایی شعبه یازدهم دادگاه به ریاست قاضی حشمتیان محاکمه شدند.
ابتدای جلسه دختر جوان شکایتش را مطرح و برای دو متهم درخواست اشد مجازات کرد.
در ادامه فرهاد که با قرار وثیقه آزاد بود در جایگاه ایستاد و بار دیگر جرمش را انکار کرد. او در دفاع از خود گفت: «باور کنید شاکی به میل خودش وارد خانه شد. وقتی او را به اتاق طبقه بالا بردم لحظاتی پایین آمدم تا وسیلهای از داریوش بگیرم. او میتوانست همان لحظه فرار کند. باور کنید دروغ میگوید.»
سپس متهم در پاسخ به سؤال هیئت قضایی درباره فرارش گفت: «بعد از آن حادثه همه اقوام و بستگان شاکی مقابل خانهمان آمدند و با چوب و اسلحه قصد داشتند مرا به قتل برسانند. چارهای جز فرار نداشتم.»
در ادامه داریوش نیز در جایگاه ایستاد و با انکار جرمش گفت: «آن روز همراه دوستانم در حال مصرف مواد بودیم که فرهاد از من کلید را گرفت و به طبقه بالا رفت. باور کنید در حال خودم نبودم و فقط دیدم شاکی همراه اوست ولی ندیدم که فرهاد او را کتک بزند.»
در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.