
پیمان زمانی-مجمع روحانیون مبارز که در حال حاضر سیدمحمد خاتمی ریاست آن را بر عهده دارد چند روز پیش - دوم آبانماه- با صدور بیانیهای تهاجمی به دفاع از محمد موسویخوئینی- یکی از مؤسسان مجمع روحانیون و از لیدرهای در سایه اردوگاه اصلاحات- برخاست. از «سبک تهاجمی» و «لحن احساسی» این بیانیه اینگونه استنباط میشود که هدف اولیه مجمع روحانیون از صدور چنین نوشتهای، تحریک احساسات مخاطبان و کشاندن موضوع از جاده اصلی به فرعی- قربانی کردن متن به پای حاشیه- است.
بهکارگیری فن «وخامت سیاه» در نگارش این متن، از دیگر ویژگیهای این بیانیه است که اوضاع و احوال را «بحرانی، سیاه و غیرقابل تحمل» جلوه میدهد. ساختار کلی و تلقینی بیانیه به گونهای است که مخاطب- در صورت عدم آگاهی از حقایق سیاسی- پس از خروج از متن به این احساس میرسد:«اوضاع کشور در حد افتضاح، سیاه است و چه ظلمهای عظیمی بر آقای موسویخوئینی رفته است»!
به عنوان نمونه برخی از عبارات به کار گرفته شده در بیانیه مجمع روحانیون از این قرار است.:«جریانی خشونتطلب و مشکوک... هجومی بیسابقه علیه یار دیرین و فرزند فکری و معنوی امام(ره)، آیتالله موسویخوئینی... تهاجم وقیحانه اصحاب توطئه... آیتالله موسوی خوئینی، چهره برجسته و پیشقراول استکبارستیزی و از روحانیون با فضلیت و خوشنام این مرز و بوم و ...» همانگونه که پیداست، توسل به «تعاریف و تمجیدهای آغشته به مبالغه» درباره شخصیت و جایگاه آقای موسوی خوئینی از دیگر فنون روانی استفاده شده در این بیانیه است که به مثابه یک «کاتالیزور» کمک میکند تا فرآیند انحراف ذهنی خواننده از «موضوع اصلی» به «موضوع فرعی» سریعتر انجام شود.
سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی امام(ره)
رهبران بزرگ و سیاستمداران هوشمندی که تاریخ از آنها به نیکی یاد میکند، بدون استثنا همگی در یک ویژگی شریکند:«جذب حداکثری و دفع حداقلی.» بر مبنای همین خصیصه- یا تدبیر- است که رهبران بزرگ تاریخ توانستهاند آرامش، ثبات و اتحاد را در قلمرو حاکمیتی خود برقرار سازند. بیشک، ثمره این اتحاد و ثبات هم در گام اول به مردمی میرسد که زیر چتر این تدبیر زندگی میکنند. امام خمینی(ره) نیز در جایگاه یکی از رهبران بزرگ تاریخ معاصر و پایهگذار نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران همواره در منش سیاسی و اخلاقی خود به گونهای رفتار میکرد که جاذبهاش حداکثری و دافعهاش حداقلی باشد.
در بخشی از بیانیه اخیر مجمع روحانیون به جملاتی از امام(ره) درباره آقای موسوی خوئینی استناد شده که در آنها، امام خمینی(ره) از آقای موسوی خوئینی به نوعی تمجید کردهاند. آشکار است که تعریف مثبت امام(ره) از یک شخص در یک مقطع زمانی خاص، مربوط به همان «زمان خاص» است و این تضمین را بهدست نمیدهد که آن فرد بعدها و در گذر زمان دچار «تغییر، دگردیسی و تحول» نشود. خود حضرت امام(ره) هم تأکید کردهاند که «ملاک، حال فعلی افراد است.» آیتالله منتظری که افتخار بیشترین حمایتها و تمجیدهای امام(ره) را در یک مقطع زمانی خاص داشت و امام(ره) او را «حاصل عمر خویش» نامید در گذر زمان به نقطهای رسید که حضرت امام(ره) او را به خاطر «سادهلوحی» از دخالت در مناسبات سیاسی منع کرد.
شیخ علی تهرانی، صادق قطبزاده و ابوالحسن بنیصدر نیز نمونههای دیگری هستند که در یک مقطع زمانی خاص و تا زمانی که از چارچوب قانون و ارزشهای حاکم بر نظام جمهوری اسلامی پایشان را فراتر نگذاشته بودند از حمایت و تمجید امام(ره) برخوردار بودند.
بنابراین اینکه آقای موسوی خوئینی، روزی روزگاری خوشهچین خرمن حمایت امام(ره) بوده، دلیل بر این نمیشود که «موسوی خوئینی امروز» همان «موسوی خوئینی دیروز» باقی مانده باشد. تردیدی نیست که خود موسوی خوئینی دهه 80 هم به خوبی میداند که با موسوی خوئینی دهه 60 تفاوتهای آشکاری دارد.
آرمانهای امام(ره) در خطر است چون «من» در خطرم!
چهرههای انقلابی و چپ رادیکال دیروز که «رهبران تجدیدنظرطلبی امروز» ایران هستند به نوعی «توهم و خودبزرگبینی فضایی» مبتلا هستند که خودشان را بیکم و کاست همان آرمانهای امام(ره) میدانند!
این در حالی است که این افراد، طی سالیان اخیر، «شاه کلید آرمانهای امام» یعنی «ولایت فقیه» را که به فرموده امام(ره) با پشتیبانی از آن به مملکت آسیبی نمیرسد، به شیوههای گوناگون مورد هجمه و تعرض قرار دادهاند. این روزها که منتقدان موسوی خوئینی از نقش محوری و تلاشهای پشت پرده او و همراهانش در هدایت و حمایت «جنبش آشوب» پرده برمیدارند و او موقعیت خود را در خطر میبیند فریاد وا اماما سرداده و همچون دیگر همفکران اصلاحطلب خود به بهرهبرداری سیاسی، شخصی و تبلیغاتی از امام خمینی (ره) میپردازد.
این بهرهبرداری ابزاری از امام (ره) و اندیشههای ایشان در حالی از سوی آقای موسوی خوئینی انجام میشود که همفکران اصلاحطلب او از انقلاب، امام (ره) و قانون اساسی عبور کردهاند. بسیار مبهم و سؤالبرانگیز است که چرا آقای موسوی خوئینی و دوستانش در مجمع روحانیون، تعرضها و هجمههای هواداران خود علیه امام (ره) و انقلاب را با سکوت خود تقویت میکنند اما انتقاد منتقدان از خودشان را سریعاً به امام (ره) مربوط کرده و به جای پاسخگویی مستدل و منطقی، موضع تهاجمی میگیرند! آقای موسوی خوئینی بهتر از هر کس دیگری میداند که بزرگترین میراث انقلابی که امام (ره) رهبری آن را بر عهده داشت، «منشور ولایت فقیه» است و امروز،آقای موسوی خوئینی از «رهبران سایه»و «بازیگران پنهان» گروهی است که تقابل آشکار با «ولایت فقیه» دارند.
دریغ از یک موضعگیری صریح!
در آستانه روز سیزده آبان و تسخیر لانه جاسوسی، گروه موسوم به «سبز»، رسانهها و محافل سیاسی اصلاحطلبان با تبلیغات گسترده، خود را آماده بهرهبرداری ابزاری و سیاسی از این روز میکنند و اینان همان افرادی هستند که در روز قدس از «جمهوری منهای اسلام» دم زدند و آرمان امام (ره) در حمایت از مردم فلسطین و لبنان را به چالش کشیدند. سؤال اینجاست که اعضای مجمع روحانیون اگر صادقانه از «راه امام (ره)» سخن میگویند چراهیچ موضع صریح و شفافی در این خصوص نگرفته و نمیگیرند؟
چه دلیلی میتواند در پی پرده باشد که مجمع روحانیون طی سالهای اخیر یک بیانیه رسمی و صریح در خصوص آمریکا صادر نکرده است؟ چرا باید مجمع روحانیون مبارز درست در روز 30 خرداد که سالروز ورود سازمان منافقین به فاز نظامی علیه جمهوری اسلامی است با صدور بیانیهای از هواداران خود بخواهد که به خیابانها بریزند؟ رهبر معظم انقلاب در 29 خرداد از تریبون نماز جمعه،انتخابات را تمام شده اعلام کرده و از همگان خواستند از دامن زدن به تنشها بپرهیزند؛ پس با این وجود، تنها میتوان گفت که «مجمع روحانیون عامدانه و آگاهانه با دعوت از هواداران اصلاحات در برابر منشور ولایت فقیه امام (ره) ایستادند».