
با پایان دوره ریاست جمهوری بوش پسر و جمع شدن بساط جمهوریخواهان از کاخ سفید، دوران قدرتنمایی آمریکا از راه ارعاب و تهدید نظامی، برای سالها تمام شد. بوش اصرار داشت از راهبرد «قدرت عریان» که از سوی دشمنان واشنگتن با عنوان «امپریالیسم عریان» عرضه میشد در مناسبات بینالمللی استفاده کند. به این معنا که جهانیان تسلیم تنها ابرقدرت عالم شوند و سیطره آمریکا را برای همیشه بپذیرند. امپریالیسم عریان برآمده از عصر رسانه است. آمریکا بر خلاف اسلاف خود، به استعمارگری مخفی روی نیاورد و از همان اواسط قرن 20 که به عنوان یک ابرقدرت مطرح شد، قدرتنمایی و هیبتنمایی آشکار را در دستور کار قرار داد. استفاده از این راهبرد در دهه اول قرن 21 به اوج خود رسید و آمریکا از رسانهها برای نهادینه کردن قدرتش نهایت استفاده را برد. رسانهها در خدمت نشان دادن قدرت آمریکا به شکلی هر چه باشکوهتر و وحشتناکتر قرار گرفتند و نومحافظهکاران بر این باور اصرار کردند که با کوبیدن یک نقطه از جهان و مخابره تصاویر و اخبار آن در سرتاسر عالم، نفس در سینهها حبس خواهد شد و همگان در برابر کاخ سفید زانو خواهند زد.
ابرقدرتهای پیش از آمریکا، خاصه انگلستان در عصری بر جهان حکمرانی میکردند که ابنای بشر از احوال یکدیگر اطلاع چندانی نداشتند. اگر در مکانی مردم به دست استعمارگران به خاک و خون کشیده میشدند خبر آن به دیگر مناطق نمیرسید یا وقتی میرسید که کفن کشته شدگان خشک شده باشد. در آن زمان رسانه از حد روزنامه و نقل قولهای مسافران فراتر نمیرفت. بنابراین، استعمارگران با پنهانکاری، مقاصد خویش را پیش میبردند. آمریکا اما این رویه را آنچنان جدی نگرفت. آنها از همان ابتدای قدرتگیری خود از رسانه بهره بردند و به هیبت نمایی مشغول شدند. پخش تصاویر جنگها و منازعات و رخدادهای نظامی و سیاسی با محوریت آمریکا در سراسر ایالات متحده، اروپا کمکم در آسیا افزایش یافت. تصاویر جنگ ویتنام برای سراسر عالم پخش شد و اگرچه خشم جهانیان را برانگیخت اما قدرت آمریکا را به رخ ملتها کشید.
در دهه 80 میلادی بحث جریان آزاد اطلاعات با هدف اثرگذاری هر چه بیشتر آمریکا بر اخبار و تحولات جهان مطرح شد. جهانیان بیشتر از گذشته با ارزش رسانهها آشنا شدند، بنابراین به توسعه سیستمهای رسانهای در کشورهای خود مشغول شدند. در ابتدایی دهه 90 ابرقدرت شرق نابود شد و زمینه برای یکهتازی آمریکا به وجود آمد حالا اخبار و تصاویر از نقاط مختلف جهان درصدم ثانیه به جای جای عالم مخابره میشد و زمینه برای قدرتنمایی نظامی از طریق رسانه فراهم شده بود.
بوش پدر تا حدودی از این ابزار در متحد کردن جهانیان علیه عراق حمله کرده به کویت استفاده کرد و موفق شد افکار عمومی را علیه صدام بشوراند. با این حال نرخ بیکاری بالا و ناتوانیهای اقتصاد داخلی موجب شد تا جمهوریخواهان از کاخ سفید خداحافظی کنند و امور را به دست دموکراتها بسپارند. کلینتون تا حدود زیادی بر زخمهای جامعه آمریکا مرهم نهاد اما از رفع اساسی آن بازماند. اقدامات او در کنار فرو ریختن برجهای دوقلو در اوایل دوران ریاست جمهوری بوش پسر زمینه را برای جهانگشایی آمریکایی فراهم کرد. 64 درصد از ملت خشمگین آمریکا از حمله ارتش کشورشان به افغانستان حمایت کردند. به این ترتیب عصر «قدرت عریان» وارد دوران اوج خود شد.آمریکا که با استفاده از رسانهها حمله به برجهای دو قلو را در سراسر عالم نشان داده و نفرت غربیها به ویژه آمریکاییان از اهالی خاورمیانه را برانگیخته بود و پس از آن با نشان دادن تظاهرات جنگ طلبانه و راهپیماییهای ضد جنگ افکار عمومی را مهیای حمله کرده بود، به افغانستان از زمین و هوا هجوم آورد. تصاویر بمبارانهای هولناک، انبوه کشتهشدگان و آوارگان وحشتزده اگرچه برای ملتها آزار دهنده بود اما از نظر تئوریسینهای جنگ طلب آمریکا، اهرمی مؤثر برای ارعاب هرچه بیشتر ملتها به حساب میآمد. در اثنای پخش تصاویر حمله به افغانستان، بحث زندان گوانتانامو با عنوان «افشای جنایات آمریکا در گوانتانامو» به خبر اول دنیا تبدیل شد. اگرچه عنوان افشاگری برای پخش این تصاویر به کار رفت اما کاملاً واضح بود که جنگ سالاران با هدف خالی کردن دل ملتها، اقدام به انتشار این تصاویر کردهاند. حمله آمریکا به عراق و متعاقب آن بحث زندان ابوغریب هم که باز با عنوان افشاگری به جهان مخابره شد همین مسأله را دنبال میکرد. پیام این تصاویر به ملتها واضح بود. واشنگتن اخطار میداد که در افتادن با ابرقدرتی چون آمریکا خبر کشتار وسیع، نابودی، وحشت، شکنجه و تحقیر نتیجه دیگری ندارد، بنابراین همگان باید در برابر واشنگتن تسلیم باشند.
این تصاویر زمانی وحشتآورتر میشد که اخباری مبنی بر وجود زندانهای مخفی آمریکایی در دهها کشور اروپایی، آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین به سراسر جهان مخابره میشد و سایه وحشت را بر سر جهانیان میافکند.
این وضعیت سالها ادامه داشت و نتایج مورد نظر آمریکا را نیز به همراه آورد اما مقاومت چند کشور در برابر زیانخواهیهای آمریکا از جمله مقاومت ایران در بحث هستهای و پیروزی حزب الله لبنان در نبرد با رژیم صهیونیستی اوضاع را دگرگون کرد. نفرت جهانیان از بوش و آمریکا روز به روز بیشتر میشد و سانسور و اوضاع نظامیان این کشور در عراق و افغانستان اقتدار واشنگتن را در برابر ملتها به ویژه آمریکا زیر سؤال میبرد. افزایش تلفات نظامیان در عراق و افغانستان، بروز نشانههای بحران اقتصادی و شکست طرحهای خاورمیانه بزرگ و توقف غنیسازی هستهای در ایران و کاهش سطح رفاه عمومی در داخل نارضایتیهای عمومی در ایالات متحده را به اوج رساند. بوش زمانی این مسأله را متوجه شد که جمهوریخواهان انتخابا کنگره را به دموکراتها باختند. از آن پس بوش کمتر برای جهان خط و نشان میکشید. به این ترتیب امپریالیسم عریان در سراشیبی قرار گرفت.
وقتی اوباما با شعار تغییر و بازسازی چهره آمریکا در نزد جهانیان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری آمد و از او استقبال شد، سردمداران واشنگتن به خوبی دریافتند که قدرت عریان در ایالات متحده هم خریداری ندارد چه رسد به دیگر نقاط جهان. اوباما پس از پشت سر گذاشتن یک زن سفیدپوست، از پس یک مرد سفیدپوست جمهوریخواه هم برآمد تا نظریه نخبگان، روشنفکران و کسانی را که زیاد به دو سوی قلمرو آبی آمریکا سفر میکنند به اجرا در بیاورد. نظریهای که میگوید:« آمریکا تا سالها ابر قدرت نظامی - سیاسی خواهد ماند. اما در جهانی که برزیل، روسیه، هند و چین به همراه چند قدرت نوظهور دیگر در تلاشند اقتصاد جهان را در ید خود قبضه کنند صلاح نیست آمریکا به تماشای آنها بنشیند.»
آمریکا در دوران اوباما تلاش خواهد کرد ضمن غلبه بر مشکلات اقتصادی و تأمین رضایتمندیهای داخلی، با سیاست تزویرونیرنگ- جنگ نرم- با مخالفان خود درگیر شود تا چه وقت به استفاده از سلاح روی بیاورد. اوباما روزهای بسیار سختی پیش رو خواهد داشت و احتمال اینکه نتواند مانند بیل کلینتون رضایتمندی جامعه را برآورده کند، زیاد است.
اگر به نطق ریاکارانه اوباما در سازمان ملل درباره مباحث اخلاقی و انسانی توجه کنیم به خوبی مشخص میشود که آمریکا به امپریالیسم تزویر نظیر آنچه انگلستان در یکصد سال قبل انجام میداد روی آورده است. اکنون اخبار تصاویر کمتری از افغانستان و عراق و از جنگ و خونریزی مخابره میشود و بیشتر از صلح و توجه به اخلاق سخن به میان میآید.