درست هنگامي که سکان هدايت امت اسلام به دستان تواناي حضرتعلي(ع) واگذار شد و در حالي که همه استانها و استانداران طبق معمول با حکومت مرکزي و خلافت حضرت علي(ع) اعلام همکاري کردند، در اين ميان فقط حکومت شام و حزب معاويه با خوف و هراس و با ترديدهاي فراوان، از اطاعت حضرت علي(ع) سر برنتافتند و حضرت علي(ع) با جماعتي از مجاهدان کوفه و مدينه، عازم نبرد با معاويه شد تا آن دشمن اسلام و دشمن رسولالله را از سر راه بردارد و يک حکومتي سليماني و با تمدني اسلامي را به اهل عالم ارائه دهد و با زبان علم الکتاب و حکمت و دانش و عزت و قدرت با ديگر ملتهاي جهان محاجه کند و جهانيان را از سرچشمه شيرين کوثر سيراب نمايد و «يقض ما امره» به جاي آورد، آن را که خدا از جهان بشريت خواسته است.در اين مسير نوراني و مبارک بهناگاه فريادي از کنار «بيتالله الحرام»، از جانب سه تن از موجهترين چهرههاي امت و ياران شناخته شده پيامبر اسلام، از حلقوم «امالمؤمنين» و مادر مؤمنان و دو تن از مجاهدان و بزرگان صدراسلام و اصحاب کبار، به پا خاست و کساني که سابقه حسن صداقت و صحبت و مصاحبت رسولالله را به همراه داشتند عظيمترين دروغ تاريخ و پرهيجانترين شعار آن زمان را متوجه نهال نورسته ولايت شاهمردان علي(ع) کردند و آن والي صادق و امين و شايسته و متين را مسؤول کشته شدن خليفهاي کردند که کشته شده توطئههاي خودشان بود. «و اذ قتلتم نفسا فادرا اتم فيها»(2/72) و يک نفر را کشتند و خون او را به پاي ديگران نوشتند و جامعه را به آشوب کشيدند.آري اين چهرههاي موجه با حرکت از آن جايگاه مقدس و بيت محترم و با جلو انداختن حرم رسول الله(ص) و امالمؤمنين(ع) واجب التکريم و با تأييد آن دو صحابي معروف و مورد قبول، در حالي که در برابر آن ديگر واليان سکوت کرده بودند، در برابر حضرت علي(ع) و امامالمتقين، يک چنين فتنهاي عظيم را در مرحلهاي آنچنان خطير که حضرتعلي(ع) براي نبرد با دشمن اسلام و خصم مؤمنان و دشمن همان سه شخصيت، آماده ميشد، پديد آوردند و مؤمنان را در اندوه و بهت عظيم و حزب معاويه و بنياميه را در شادي و سرور فرو بردند و اختلافي عظيم در اردوي ولايت و حاکميت به نفت اردوي بنياميه پديد آوردند و سرانجام اين سه نفر هيچ سودي از اين فتنه سياه نبردند و در نهايت پرونده درخشان و اعمال چندين ساله خويش را تباه کردند و در آخر کار در صف پيمانشکنان جاي گرفتند، به هيچ حکومت و غنيمتي نرسيدند و افتخارشان اين شد که راه را بر هدايت علوي بستند و جاده را براي حاکميت دشمنان اسلام و حزب اموي فراهم ساختند. از ميان آن همه سوابق، اين مهر زشت پيمانشکني بود که بر پيشاني آنان در دنيا و آخرت ثبت شد «اسوء الذي کانوا يعملون» (41/27) به بدترين اعمالشان شهره آفاق شدند، پس از آن همه خدمات. حال آيا اين درس عبرتي نيست براي آنان که در اين روزگار، در حالي که جمهوري اسلامي ايران در مصاف با استکبار جهاني است و سلطنتطلبان از يکسو و کاخ سفيد از يک سو و دولت غاصب اسراييل از سوي ديگر و سران خائن عرب از پس و پيش، به دشمني با اين يوسف خاورميانه پرداختهاند و با کمک سران عرب ميخواهند اين تنها صداي استکبارستيزي و تنها کانون حمايت از مستضعفان جهان را خاموش کنند.آيا اين سه نفر خوشحالند از اينکه يک مزاحمت جديد در داخله نظام به راه بيندازند، آيا لازم است که حرمت مصاحبت با حضرت امام(ره) را در چنين راهي هزينه کنند. شکر خدا را که جمهوري اسلامي ايران يک کربلاي پيروز است، بنيصدر (ابن سعد زمانه) از اين مملکت گريخت و نايب امام بر تخت حاکميت قرار گرفت و همه شمرهاي لشکر ابنزياد به کيفر رسيدند و ملت ما نشان دادند که اهل کوفه نيستند. در اين جنگ جمل نيز که از رنگ سبز ولايت بهره گرفتند و هودجي دروغين به راه انداختند. طرفي نبستند و مردم ما اهل بصره هم نبودند که فريفته اين هودج بيمحتوا شوند و سرانجام هويت رنگ سبز آنان افشا شد. درآمد و نداي اللهاکبر دروغين ايشان سر از روزهخواري و شعار «نه غزه نه لبنان» درآورد، «خسرالدنيا والاخره» و سرانجام اينان زيانديده دنيا و آخرت شدند، سوابق آنان سوخت و آيندهشان آتش گرفت و عذر ايشان مورد قبول نخواهد افتاد.