آرین پرتومناسب سازی محیط برای داشتن یک زندگی آرام و بی دغدغه همراه با رضایتمندی تمام اقشار جامعه از امکانات شهری از جمله مواردی است که بهصورت یک استاندارد بینالمللی، در تمام کشورهای دنیا سابقهای طولانی دارد بهطوری که حتی سازمان ملل سالهای 1983 تا 1993 را دهه معلولان نامید و طی این سالها، اصل برابری استفاده از تمام فرصتهای محیطی و اجتماعی برای معلولان به عنوان بخشی از اقشار جامعه مورد بررسی قرار گرفت و نتایج آن به صورت کنوانسیونهایی قابل اجرا در آمد. در کشور ما با وجود اینکه درصد قابل توجهی از جمعیت جامعه را افراد معلول تشکیل میدهند اما مسأله توانبخشی معلولان که مناسب سازی محیط شهری نیز جزئی از آن محسوب میشود، بحثی جوان و در عین حال رو به رشد است. طبق اسناد موجود، مناسب سازی شهری در ایران به سال 67 بازمیگردد که برای نخستین بار سازمان بهزیستی کشور مقررات مناسب سازی محیطی را در ساختمانهای عمومی و مسکونی به تصویب شورای عالی معماری و شهر سازی رساند. در سال 78 نیز مناسب سازی محیطی و منطبق با «توانبخشی مبتنی بر جامعه» مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید اما در طول این 11 سال که دوران طلایی سازندگی شهری نیز خوانده می شود، با وجود مترقی بودن این قانون عملاً توسط سازمانهای دولتی و مردم به فراموشی سپرده و به دلیل نامناسب بودن محیط شهری در طول این سالها امکان حضور موفق از معلولان گرفته شد. در مورد واژه معلولیت، تعاریف و تعابیر مختلفی ارائه شده است و برای معلولان نیز مشخصات متفاوتی برشمردهاند اما طبق آخرین تعریف که توسط سازمان بهداشت جهانی معلولیت ارائه شده، معلولیت عبارت است از مجموعهای از عوامل جنسی، ذهنی، اجتماعی یا ترکیبی از آنها که به نحوی در زندگی شخص اثر سوء بر جای گذارده و مانع ادامه زندگی وی به صورت طبیعی میشود. چنین فردی اصطلاحاً معلول نامیده میشود از آنجایی که معلولیت به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر پدیدهای است اجتماعی، بنابراین مسؤولیت جامعه در درجه اول پاسخ به معلولیت و عرضه خدمات است به نحوی که کلیه معلولان جامعه به طور یکسان از آن بهره مند شوند. در این راستا باید تدابیری مد نظر قرار گیرد که فرد معلول را قادر کند بدون کمک گرفتن از کسی بتواند از اماکن فرهنگی، مذهبی، تجاری و خدمات عمومی مثل استفاده از وسایل نقلیه عمومی بهره ببرد. نظری کوتاه به اکثر واحدهای مسکونی و خدمات شهری موجود، روشنگر ناسازگاری و نداشتن تطبیق اصولی آنها با وضعیت جسمی معلولان است. در این شرایط سؤالی اساسی پیش میآید که اصولاً چرا شناخت جامعه ما از معلولیت و معلول اینقدر کم و محدود و نادرست است. اگر بپذیریم که شناخت محدود تنشهای اجتماعی از یک نقش ماحصل حضور کمرنگ آن نقش در جامعه است، میتوان خود را تا حدی با این پاسخ قانع کرد که دلیل شناخت ناقص از معلولیت، حضور کمرنگ معلول در جامعه است اما این پاسخ چرای بزرگتری با خود به همراه میآورد که چرا حضور معلول در جامعه کمرنگ است و این چرای بزرگ خود مجموعهای از چراهای دیگر است که مثلاً، اینکه چرا کمتر معلولی در جامعه ما میتواند تحصیلات عالی داشته باشد؟ چرا استفاده از مراکز تفریحی و خدماتی برای معلولان دشوار و در برخی موارد غیرممکن است؟ چرا یک معلول جسمی- حرکتی هر بار که از خانه خارج میشود با یک تعامل نامناسب از سوی دیگران روبهرو میشود؟ چرا بسیاری از افراد فکر میکنند اگر یک معلول ازدواج هم نکرد و تا آخر عمر تنها ماند، مسأله مهمی رخ نمیدهد؟این مسائل کوچک و بیاهمیت نبوده و هر کدام نیازمند ساعتها تحلیل جامعهشناسانه و روانشناسانه هستند چراکه با آینده جامعهای در ارتباطند لذا هماهنگ کردن محیط مسکونی و خدمات شهری و تطبیق آن با وضعیت خاص جسمانی و محدودیت حرکتی معلولان، راهگشای دستیابی آنها به استقلال فردی است. در جایی که ناسازگای محیط به نوعی امکان یک زندگی اجتماعی مطلوب را از معلول گرفته به مرور موجب انزوای وی میشود، خود زمینه ساز یک مجموعه اشکالات روحی و روانی دیگر نیز خواهد بود. تجربیات توانبخشی در جهان ثابت کرده است که بازتوانی و دستیابی معلولان به استقلال در زمینههای زندگی فردی و اجتماعی بدون سازگاری محیط زیست غیر ممکن است برعکس در صورتی که وضعیت خاص جسمانی، شدت و حدت معلولیت، در طراحی و تجهیزات مسکونی درنظر گرفته شود شخص معلول قادر خواهد بود کلیه امور مربوط به زندگی خود را به تنهایی و بدون کمک و دخالت دیگران انجام دهد. این برای معلولان کافی نیست که در مسکنی راحت زندگی کنند ولی منزوی و دور از دیگران باشند. آنها باید بتوانند خویشاوندان و دوستان خود را ملاقات کنند بدون کمک دیگران قادر به رفتن به محل کار خود باشند، ورزش کرده یا حداقل آن را تماشا کنند، در مراکز فرهنگی حاضر شوند، در فضای باز، گردش و تفریح کنند و از موهبتهای بسیاری که بهره مند شدن از آنها برای افراد سالم امری طبیعی است، بهره مند شوند. ذکر این نکته نیز ضروری می نماید؛ با توجه به اینکه تغییرات بعدی در یک ساختمان هزینه گرانتری دربرخواهد داشت، رعایت ضوابط مناسب برای معلولان در ساخت اماکن میتواند در جهت جذب معلولان به اجتماع نقش داشته باشد و اهمیت کار گروهی بین تیم توانبخشی و مهندسان معمار را گوشزد میکند. همچنین با فرهنگ سازی و ایجاد بسترآموزش میتواند عملکرد و بینش ما را نسبت به معلولان و حضور فعال و سازنده آنان در اجتماع و متعاقباً حضور مستمر آنان در عرصههای گوناگون اصلاح کند. در چنین شرایط کسی طبق حکم قانون خود را ملزم به مناسب سازی محیط شهری و اداری نمیداند بلکه خود را متعهد میداند تا همیار و مددکار جامعه جانبازان و معلولان در تمام عرصهها باشد.