آخرین باری را که با یک مربی در سفارت قرارداد امضا کردیم خوب به یاد داریم. نتیجهاش شد دو باخت به بحرین و عراق و بدون سرمربی ماندن تیم ملی، تازه اگر هنوز فسخ قراردادی با مارک ویلموتس صورت گرفته باشد.
حالا خبر میرسد که جناب استراماچونی تشریف بردهاند سفارت ایران در ایتالیا و بعد از رایزنی با سفیر قرار است همه چیز روی روال بیفتد و ایتالیایی نازنازی و حالا دیگر حال به هم زن منت سرمان بگذارد و بیاید روی نیمکت استقلال بنشیند! به نظر میرسد باید معاونت جدیدی در وزارت امور خارجه تشکیل شود و بخش جدیدی هم به سفارتخانههای کشورمان اضافه کنیم؛ معاونت مذاکره با مربیان خارجی و رایزنی هم به نمایندگی از فدراسیون فوتبال در سفارتخانهها!
به نظر میرسد باید تعریف جدیدی هم از سفارتخانه داشته باشیم، تعریفی در حد محضرهای عقد قرارداد، چون ظاهراً از صدقهسری ناکارآمدی مدیران فوتبال باب شده که مربیان خارجی به جای حضور در ایران برای عقد قرارداد در سفارتها و آنجا هر طور که دلشان میخواهد قرارداد امضا کنند تا در هر صورت از ما طلبکار باشند و ما هم چیزی از قراردادی که بسته شده، ندانیم و آقایان بگویند همه چیز محرمانه، اما خوب است! البته ظاهراً این تمام ماجرا نیست.
مهدی تاج در عقد قرارداد ویلموتس با مردم روراست نبود و نیست و صراحتاً بابت همه چیز قرارداد سرمربی تیم ملی به مردم دروغ گفته و میگوید. اینگونه میشود که میلیاردها تومان از بیتالمال برای قراردادی به هدر میرود که به قول تاج بهترین قرارداد تاریخ فوتبال ایران بوده و هیچ ضرری برای ما نداشته، قراردادی که در سفارت ایران در بلژیک بسته شد.
با این سابقه درخشان باید نگران بود، نگران دروغ بزرگتری به نام قرارداد استراماچونی. این روزها بندهایی از قرارداد ویلموتس فاش میشود که مایه خجالت و آبروریزی برای ایران است و با روندی که مدیران ناکارآمد و نالایق فوتبال در فدراسیون و باشگاهها در پیش گرفتهاند حتماً باید منتظر رو شدن بندهایی سنگینتر از قرارداد ویلموتس در قرارداد استراماچونی باشیم. هرچند داستان استراماچونی حالا دیگر ابعاد تازهتری هم به خود گرفته است.
فوتبال تاکنون عایدی چندانی برای اعتبار و نام ایران نداشته، اما ضرری هم ندارد، ولی امروز به نظر میرسد جریانی در این رشته ورزشی به قصد لکهدار کردن نام و اعتبار ایران مشغول کار است. جریانی که با به میان آوردن پای وزیر، وکیل و سفیر کشورمان در جایجای جهان به اسم فوتبال به دنبال هدفی خاص و شاید سیاسی باشد، به همین خاطر چوب حراج برداشته و به آبرو و عزت ایران میزند و ایران و ایرانی را مقابل همه خوار و ذلیل میکند.
سؤال این است، چند بار قرار است از این سوراخ گزیده شویم؟ آیا استراماچونی اینقدر ارزش دارد که نزدیک به دو هفته تمام کشور را با هزاران معضل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داخلی و خارجی درگیر آمدن یا نیامدن او کنیم؟ مگر نه اینکه یک مربی شکستخورده بیکار بود که فوتبال ایران او را احیا کرد؟ حالا چه شده که باید نازش را بکشیم و هر روز شاهد بهانههای تازهاش برای نیامدن باشیم؟ با این نگاه طبیعتاً استراماچونی یک وسیله برای رسیدن به هدفی خاص ورای فوتبال و یک باشگاه است، هدفی که باید حقیقت آن را در مطامع سیاسی برخی جستوجو کرد که امروز پشت فوتبال پنهان شدهاند. والا امروز دیگر همه به این نتیجه رسیدهاند که استراماچونی نیامد هم نیامد، اما برخی از داغ ماندن تنور این داستان به اهدافشان بیشتر نزدیک میشوند. اهدافی که در تضاد کامل با استقلال و امنیت سیاسی و اقتصادی کشور است.
عزت و کرامت ایران و ایرانی چه شد؟ چرا باید اینگونه ملعبه دست این و آن شود؟ تمام کنید این سیاهبازی را، هر بهانهای که برای آن دارید برای خودتان بماند. اصلاً کجا نوشته شده که باید برای فوتبال باشگاهی و برخی تیمهای بیتالمالخور حتماً مربی خارجی آورد. مگر چه گلی به سر فوتبال و ورزش کشور میزنند که مربی ایرانی توانایی زدن آن را ندارد؟
تازه چه بسا که مربی دلسوز و وطنپرست ایرانی کارنامهای موفقتر از خود به جا بگذارد که البته تاریخ فوتبال کشورمان هم این واقعیت را تأیید میکند. پس چرا منتکشی از یک بیگانه بیکار که همین حالا هم با فوتبال ما دوباره اسمی و رسمی برای خود دستوپا کرده و در اروپا هم خواهانی ندارد؟