کد خبر: 978656
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۸ - ۲۲:۰۱
انتشار خبر قتل پسر نوجوان به دست دو زورگیر موتورسوار که ۱۴‌آبان‌ماه اتفاق افتاد واکنش‌های زیادی به همراه داشت.
سرویس حوادث جوان آنلاین: به دنبال انتشار خبر که با فرار سارقان همراه بود، تلاش کارآگاهان پلیس‌آگاهی تهران برای بازداشت آن‌ها به جریان افتاد تا اینکه دو متهم روز پنج‌شنبه ۳۰ آبان ماه بازداشت شدند که خبر بازداشت آن‌ها روز گذشته منتشر شد. دو متهم روز گذشته در پلیس‌آگاهی تهران به پرسش‌های خبرنگار ما پاسخ دادند. سعید ۲۸‌ساله متهم اصلی پرونده که در خبر قبلی سامان معرفی شده‌بود، کارگر بلورسازی است. او معتاد به شیشه است و دوبار سابقه سرقت لوازم داخل خودرو و حمل ۱۴‌گرم شیشه دارد. سعید بعد از شش‌سال حبس، مهرماه از زندان آزاد شد و دوباره سریال سرقت‌هایش را شروع کرد تا اینکه پایش به پرونده قتل باز شد.
 
اتهامت چیست؟
قتل.
به خاطر؟
سرقت گوشی.

گوشی را چقدر فروختی؟
۳۰۰ هزار تومان.

برای ۳۰۰‌هزارتومان مرتکب قتل شدی؟!
[سکوت متهم]و بعد... «نمی‌خواستم او را بکشم، ولی مقاومت کرد من هم مواد کشیده بودم و در حال خودم نبودم.»

همان موقع فهمیدی او را کشتی؟
خیر بعد از چند روز فهمیدم و عکسشو برای دختر مورد علاقه‌ام فرستادم و در فضای مجازی هم پخش شده بود. سیم کارت مقتول را هم به دختر داده بودم.

با آن دختر قصد ازدواج داشتی؟
بله، ولی نمی‌توانستم.

چرا؟
هر دو معتاد بودیم و هر دو سابقه سرقت داشتیم.

همدست خودت رو چطور پیدا کردی؟
با هم بچه محل بودیم.

نقشه سرقت از طرف چه کسی بود؟
خودم، آن روز عصر با هم سوار موتور شدیم تا در خیابان چرخی بزنیم. در خیابان بلورسازی مقتول را دیدم که گوشی موبایل دستش بود. از موتور پیاده شدم و داخل کوچه رفتم تا گوشی را قاپ بزنم، اما مقتول مقاومت کرد. این شد که با چاقو به گردنش زدم.

چاقو را از کجا آوردی؟
در سفری که به یکی از شهر‌ها داشتم آن را به قیمت ۳۰۰ هزار تومان خریدم.
چرا چاقو همراهت بود؟
بدخواه زیاد داشتم!
چرا گردنت زخمی است؟
خودزنی کردم، اعصابم خراب است.

نمی‌دانستم سعید آدم کشته است!
همدست قاتل هم جوان ۳۰‌ساله و در یک بنگاه املاک کار می‌کرد. او هم معتاد به شیشه است و با بچه محلش برای پرسه‌زنی در خیابان ترک‌موتور نشسته بود تا اینکه در جریان سرقت آن حادثه خونین رقم خورد.

مجردی؟
بله.

چرا دوستت را همراهی کردی؟‌
نمی‌دانستم برای سرقت می‌رود. آن روز سعید پشت موتور نشست و من ترک آن بودم. سعید وقتی مقتول را دید با دیدن گوشی وسوسه شد. او پیاده شد و بعد از من خواست پشت موتور بنشینم. بعد از دقایقی آمد و گفت بریم. باور کنید اصلاً متوجه نشدم او آدم کشته است. وگرنه با اورژانس تماس می‌گرفتم.

شغلت چیست؟
در بنگاه املاک کار می‌کنم.

صاحب مغازه می‌دانست تو معتادی؟
بله.

چطور اعتماد می‌کرد با مشتری صحبت کنی و با آن‌ها راهی خانه مردم شوی؟!
مغازه خیلی مشتری نداشت!

اگر داشت با مشتری وارد خانه مردم می‌شدی؟
[سکوت متهم]
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار