وقتی برای انجام کاری سازوکار و برنامهریزی درست صورت نگیرد، طبیعی است که به هدف مورد نظر نخواهیم رسید. وقتی مدیریت درست بر انجام کار احاطه نداشته باشد، طبیعی است که جز بلبشو و حاشیه چیزی عایدمان نشود. قصه تشکیل کانونهای هواداری و سایتهای طرفداری از تیمها درست همین داستان است؛ داستانی که حالا کار فوتبال را به جایی رسانده که عدهای به نام لیدر به خود اجازه میدهند هر کاری دلشان میخواهد در ورزشگاهها انجام دهند و برخی هم در فضای مجازی به اسم هواداری از تیمها آنچه خود میپسندند به طرفداران و باشگاهها القا کنند.
حالا که کار از کار گذشته آقایان مسئول به فکر چاره افتادهاند که در باشگاهها معاونت فرهنگی ایجاد کنند و هر باشگاه سایت رسمی مختص به خود داشته باشد. آنها به این نتیجه رسیدهاند که مدیرعامل باشگاه باید سایت را بهصورت رسمی معرفی و اعلام کند بقیه سایتهای مدعی غیرقانونی هستند. حالا به این نتیجه رسیدهاند که باید از مصاحبههای جنجالی و حاشیهساز جلوگیری شود. همه اینها هرچند که خیلی دیر به ذهن آقایان مسئول خطور کرده، ولی خوب و قابل تحسین است، اما آیا کسی پیدا میشود که از همین آقایان بپرسد اصلاً فلسفه به وجود آمدن اشخاص معلومالحالی به نام لیدر از کجا آب میخورد. طی تمام این سالها این افراد نتراشیده و نچسب از سوی چه کسانی حمایت میشدند که اینگونه در فوتبال رشد کردند و همهکاره روی سکوها و حاشیهسازان اول و آخر فوتبال باشگاهی شدند؟
ناگفته پیداست که این افراد با پشتوانه مدیران باشگاهها، مربیان و بازیکنان به این جایگاه رسیدهاند. تقریباً تمام آنهایی که دستی بر آتش فوتبال دارند از روابط پیدا و پنهان این افراد با ارکان باشگاهها باخبرند. همه میدانیم که فلان لیدر چگونه از فلان مدیر پول میگیرد و آن دیگری چگونه با مربی تیمش ارتباط برقرار میکند. همه میدانیم که چگونه شعار سکوها علیه یک بازیکن یا به سود او تغییر میکند. پس اینکه امروز تنها با چند لیدر برخورد و از ورود آنها به ورزشگاه جلوگیری شود که البته اقدامی قابل تحسین و اثرگذار است، فکر کنیم کار تمام شده و فرهنگ و اخلاقمداری به سکوها بازگشته سخت در اشتباهیم. کار خیلی ریشهایتر از این حرفها باید حلوفصل شود.
حتی همین امروز هم که حرف از ایجاد معاونت فرهنگی باشگاهها و راهاندازی سایت رسمی زده میشود، اگر نتوان آن را بهدرستی مدیریت کرد و برایش برنامه داشت، خیلی زودتر از آنچه تصورش را داریم به مشکل میخوریم و باید همین حاشیهها را چند وقت دیگر در این حوزهها جمعوجور کنیم. به نظر میرسد برداشتی که آقایان مسئول ورزش از امور فرهنگی دارند فرسنگها با اصل جریان تفاوت دارد. آنچه مسلم است اینکه همه میدانیم از دید این آقایان کار فرهنگی صرفاً در چاپ بنر، توزیع کارتپستال و ارسال پیامهای تبریک و تسلیت خلاصه میشود و طبیعی است کار و هدفی هم که این آقایان برای معاونت فرهنگی و سایت باشگاهها در نظر گرفتهاند چیزی بیش از این نیست. همه خوب میدانیم که شاید این طرح هم مانند بسیاری از طرحهای دیگر آقایان فقط در حد شعار باشد.
بنابراین میتوان از همین حالا پیشبینی کرد که همان لیدرهای دیروز ناگهان با ارتقای رتبه مسئولان فرهنگی باشگاهها و سایتهای رسمی شوند، چراکه نه؛ به هر حال با مدیر، مربی و بازیکن سر یک سفره بودهاند و اینقدر از آنها داستان و ماجرا دارند که خیلی راحت میتوانند به این مقامها دست پیدا کنند. بنابراین بیراه نیست که از همین حالا بگوییم زنگ خطر به صدا درآمده و صرفاً با دادن شعار نمیتوان به آینده خوشبین بود. فوتبال همان فوتبال است و آدمهایش همان آدمها، هیچ تغییری رخ نداده که بتوان به آن امیدوار بود. گوش هواداران فوتبال هم از شعارهای تکراری و جذاب پر است. بنابراین در یک جمله باید گفت: تا زمانی که آدمهای فوتبال از بزرگ و کوچک نخواهند اخلاقمدار و فرهنگساز شوند، کار فرهنگی فوتبال به جایی نمیرسد.