پستهای مدیریتی سالها به اشغال بازنشستهها در آمده است. بازنشستههایی که اگر چه هرکدام میتوانند گنجینهای از تجربیات گرانبها باشند، اما حضور مستمرشان مانع از روی کار آمدن نسلهای بعدی و تازه در مدیریت شده است. نسلی که سالها قبل باید میدان میدید و کارش را با استفاده از تجربیات بازنشستهها آغاز میکرد، اما همواره پشت خط ماند. پشت خط نگاههای نادرستی که هرگز نتوانست تقسیم وظایف کند برای بهرهگیری بهتر از نیروی جوانی در کنار تجربه گرانبهایی که سالها وقت صرف به دست آوردنش شده بود. حالا، اما تصویب قانون منع استفاده از بازنشستهها این امیدواری را ایجاد کرده است که ورزش، در راستای بهرهگیری از مدیران جوان و نیرویی تازه گام بردارد. قانونی که البته یک دهه از تصویب آن میگذرد، اما هرگز کمک حال خالی شدن پستهای مدیریتی نبوده است؛ چراکه آنقدر بند و تبصره و راه فرار دارد که نتوان استفادهای که باید را از آن برد. حال، اما به نظر میرسد مجلسیها این بار بنا دارند عرصه را بر آنها که همواره با بهرهگیری از بندها و تبصرهها مستثنی بودند، تنگتر و بازنشستهها را وادار به تحویل صندلیهای خود به نیروهای جوانتر کنند. نیروهایی که میتوانند نگاهی تازه و نو را وارد ورزش کنند و در کنار آن با استفاده از دانش و تجربیات مدیران بازنشسته قبلی، گامی بلند به سوی موفقیت بردارند.
اصرار نمایندههای مردم در خانه ملت، این بار بسیاری را به تکاپو انداخته است. آنها که براین باورند که پستهای مدیریتی باید همواره در قرق باتجربههای سپیدموی و سن و سال گذشته باشد و نه سن و سال و نه حتی موی سپید را دلیلی بر کنار رفتن از مسند قدرت نمیدانند و تأکید و پافشاری به ادامه دادن راهی دارند که سالهاست در آن گام برمیدارند و چه بسا موفقیتی هم در آن نداشتهاند!
ثبات مدیریت، بدون شک میتواند شیوه درستی برای نیل به موفقیت و دستیابی به هدف، خصوصاً اهداف بلندمدت باشد، اما این مسئله دلیل و بهانه خوبی نیست برای چشم بستن بر نیروی کار جوان و استفاده نکردن از مدیرانی که نیرو و تفکر جوانی آنها میتواند برگی جدید در مدیریت ورزش باشد. مدیریت تازه و نویی که یک بار دیگر در گرو نگرش مجلسیها و تمکین مسئولان از قانونی است که طی یک دهه گذشته به بهانههای مختلف دور زده شده است. قانونی که توجه نکردن به آن ورزش را به جامعه مدیران سالخوردهای تبدیل کرده است که از رأس آن گرفته تا ردههای پایین، با تفکری سالخورده اداره میشود و چه بسا از همین روست که در بسیاری از مواقع، شاهد شکستها و ناکامیهای تکراری هستیم. شکستها و ناکامیهایی که گاه تحت تأثیر تفکرات سالخورده و به روز نشده مدیرانی است که تصور میکنند نباید راهی جدید را تجربه کنند و اصرار به استفاده از تجربیات شکسته خورده دارند. تجربیاتی که بیتردید اگر با تفکراتی جدید و به روز درهمآمیخته شود، میتواند راهی تازه را پیشروی مدیریت ورزش ایران باز کند؛ ورزشی که بیشک نیازمند یک خانه تکانی مدیریتی اساسی و جوانگرایی است.