ماجرا از خروج آمریکا از برجام آغاز شد، با تهدید و تلاش برای به صفر رساندن صادرات نفت ایران ادامه یافت و با پاسخ حسن روحانی و سرلشکر سلیمانی مواجه شد. بعد از آن میدان دیپلماسی صحنه رقابت بود تا اینکه پیام حمله به ایران یا منافعش از سوی آمریکا شنیده شد و برخی گفتند این سخن را ترامپ در دیدار با پوتین در هلسینکی بیان کرده است. همین اخبار هم بود که باعث شد یک روز سرلشکر باقری بگوید ترامپ میخواسته به ایران حمله کند، ارتش آمریکا قبول نکرده و روحانی هم خطاب به ترامپ مطرح کند که با دم شیر بازی نکن، صلح با ایران مادر صلحها و جنگ با ایران مادر جنگهاست. این البته پایان ماجرا نبود و ظاهرا نخواهد بود، چراکه ساعاتی بعد ترامپ در توئیتر مجددا ایران را تهدید کرد و مایک پمپئو هم مواضعی مانند او گرفت.
در همین شرایط هرچند خیلیها غافلگیر شدهاند و انتظار این حجم از رفت و برگشت پیام و تهدید را نداشتند، اما کارشناسان و تحلیلگران سعی کردهاند بهگونهای فضا را تحلیل و ارزیابی خود را بیان کنند؛ تحلیلهایی که در برخی موارد آنچنان هم دقیق نبوده است و بیشتر مبتنیبر جو رسانهای بیان شد تا ارزیابی عمیق. در این میان اما نکات متقنی هم وجود دارد که لازم است برای جمعبندی فضا مورد توجه قرار گیرد.
1 باید این را مدنظر قرار داد که تهدید کشورها از سوی فردی یا کشوری دیگر برخلاف مشی سازمان ملل و قابلطرح و پیگیری است. در منشور سازمان ملل تنها مسیر استفاده از قدرت شورای امنیت و قوانین مصرح آن است. در همین زمینه از منظر حقوقی اظهارنظرهای حسن روحانی یا بهطور کلی طرف ایرانی در مقابل آنچه که ترامپ علنی مطرح میکند، وجهی از تهدید ایالات متحده را دربر ندارد. اگر ایران میگوید جنگ علیه ما، مادر جنگها خواهد بود، این تهدید کسی نیست. در مقابل اینکه ترامپ تهدید میکند بلایی بر سر شما میآوریم که در تاریخ سابقه نداشته باشد، قاعدتا یک تهدید واضح به شمار میرود.
علاوهبر این بیان اینکه ایران نمیتواند بنشیند تا صادرات نفتش صفر شود، ولی دیگران به راحتی نفت صادر کنند، تهدید ایالات متحده آمریکا نیست یا حتی ایجاد محدودیت در یک تنگه در خلیجفارس نمیتواند تهدید کشوری باشد که قریب به 10 هزار کیلومتر با غرب آسیا فاصله دارد.
۲ مساله دیگر در مورد ارزشهای راهبردی اظهارات دونالد ترامپ است؛ اول اینکه رئیسجمهور ایالات متحده تندیهایی را که امروز نسبت به جمهوری اسلامی مطرح میکند، قبلا نسبت به برخی دیگر از کشورها و برای مثال کره شمالی مطرح کرده و حتی پا را فراتر هم گذاشته، اما چندی بعد امتیازهای مهمی به کره شمالی داده است، لذا نباید آنچنان جدی گرفته شود. دوم اینکه با توجه به اظهارنظرها و اخبار منتشرشده از درون ایالات متحده، روشن است که نخبگان آمریکا در حوزه سیاست خارجی این اظهارات ترامپ را آنچنان مورد توجه قرار نمیدهند. علاوهبر اینکه ترامپ درون ایالات متحده به جز نخبگان با سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی هم دارای چالشهای جدی و مهمی است که تحقق این تهدیدها را برای او بسیار دشوار کرده است.
۳ با توجه به نکات یادشده شاید این سوال مهم ایجاد شود که اگر ترامپ فقط بلوف میزند یا مثل دیگر روسایجمهور قبلی فاصله سخن تا عمل وی نسبت به ایران بسیار زیاد است، پس نباید اظهارات و اقدامات او را جدی گرفت؟ پاسخ این است که دقیقا برعکس، توجه به چالشهای مسیر ترامپ به این معنی نیست که باید به خطر جنگ بیتوجه بود، چراکه اگر در ایران نسبت به خطر جنگ بیتفاوتی ایجاد شده و در مقابل تندی آمریکا، پاسخی ارائه نشود، ممکن است فضا تغییر کرده و فرصتی برای اجماع علیه ایران ایجاد شود. از اینرو واکنش طرف ایرانی و به رخ کشیدن المانهایی از قدرت ملی مهم و ضروری به نظر میرسد.
۴ در واکاوی علت رفتار و اظهارات رادیکال دونالد ترامپ در مقابل ایران باید چند نکته را مدنظر قرار داد؛ اول ماجرای برجام است، به نظر میرسد اگر ترامپ اکنون این توهم را ندارد، حداقل قبلا چنین گمان میکرده که اگر برجام را به هم بزند، توافق بهتری در دسترس او و همکارانش در آمریکا خواهد بود و میتواند ایران را راضی به نشستن بر سر میز مذاکره و قبول شروط جدید کند؛ تصوری که قاعدتا با اظهارات مکرر حسن روحانی و دیگر مقامات کشورمان تاکنون باید تغییر کرده باشد.
برهمین اساس ترامپ امروز که میبیند توافق نسبتا خوبی به نام برجام را از دست داده و به توافق بهتری هم نرسیده است، به سیاست غلط خود پی برده و تلاش میکند بهگونهای آن را پوشش دهد.
دومین مساله اینکه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در نوامبر (آبان ماه) در سرنوشت دولت آمریکا موثر خواهد بود، بهگونهای که اگر ترکیب کنگره تغییر کند، مسیر فعالیت دولت دشوارتر خواهد شد و از اینرو ترامپ باید با ترفندهای رسانهای و ایجاد یک تهدید خارجی برای مردم آمریکا سبد رای خود و حزب جمهوریخواه را پر نگه دارد، از اینرو به نظر میرسد این دست اظهارات ترامپ مصرف داخلی دارد.
سومین مساله که آن هم مربوط به میزان قوت دولت او برای تحقق برنامهها و اهداف در داخل آمریکا است، حفظ حمایت لابی رژیم صهیونیستی در بخشهای مختلف درون آمریکا از جمله کنگره است. همانطور که اظهارات اخیر ترامپ در تهدید ایران با تقدیر نخستوزیر و دیگر مقامات رژیم صهیونیستی همراه میشود، این مواضع رادیکال میتواند لابیهای اسرائیل در آمریکا را در حمایت از ترامپ فعال نگهدارد و مسیر حرکت او را تسهیل کند.
۵ وجه دیگر این اظهارات مربوط به فضای منطقه است. به نظر میرسد امتیازگیری از ایران در منطقه مهمترین وجه مواجهه رادیکال این روزهای ترامپ با ایرانیها باشد. او میداند که این مدل رفتاری همراهی بیشتر عربستان سعودی یا امارات و بحرین را به دنبال خواهد داشت و لذا حداقل مزیت این شرایط کسب درآمد بیشتر آمریکا از این کشور نفتخیز است و در شرایط پیروزی میتواند در سوریه و عراق نیز جایگاه فروریخته خود را ترمیم کند.
در این موضوع اما این را هم باید ارزیابی کرد که به جز عربستان، امارات و بحرین چه کشورهای دیگری حاضرند تا آخر خط همراه آمریکا باقی بمانند؟ با توجه به شرایط منطقه و تجارب گذشته میتوان پاسخ نزدیک به واقعیتی به این سوال داد؛ اینکه کشورهایی چون کویت، عمان و قطر از این ادبیات استقبال ویژهای نخواهند کرد، چراکه بحرانی شدن شرایط را تا یک جایی میتوانند تحمل کنند و بعد از آن چون منافع خود را به صورت جدی در خطر میبینند، احتمالا ترجیح میدهند با ترامپ هم مخالفت کنند.
۶ مواضع طرف ایرانی جانب دیگر این ماجراست. حسن روحانی چند وقتی است که برخلاف آن رویهای که از روزهای ابتدایی دهه 80 از خود نشان داده، تندیهای آمریکاییها را صریحا پاسخ میدهد و حتی تلاش میکند قوت نظامی محور مقاومت را هم مورد استفاده رسانهای قرار دهد. این اظهارات اگرچه در نوع خود قابلتوجه و مهم ارزیابی میشود، اما به نظر میرسد در نگاه تحلیلگران غربی به دلیل مواضع قبلی رئیسجمهور ایران آنگونه که باید و شاید جدی گرفته نشود، که البته در این موضوع، نامه سرلشکر سلیمانی و حمایت قاطع او برای پوشاندن این نقص احتمالی قابلارزیابی است.
۷ مساله آخر در مورد طولانی شدن این فضاست. شرایط خاص اقتصادی این روزهای کشور که البته از دیدگاه بیشتر کارشناسان علت آن نهتنها محصور در تحریم و تهدیدهای آمریکا نیست که به ضعف مدیریتی دولتمردان برمیگردد، شرایطی را فراهم آورده که نارضایتیهای اجتماعی بیشتر شده است، از قضا این نارضایتی بستر مناسبی برای فعالیت دشمنان کشور از جمله منافقین است؛ همانهایی که به دنبال آشوب و هرج و مرج هستند. از اینرو ادامه این شرایط بدون مدیریت فضای داخلی میتواند تقویتکننده موضع ایالات متحده آمریکا باشد و به ایجاد بیثباتی کمک کند.