
کنفرانس مطبوعاتی گذاشت و گفت خداحافظ. پشت سرش را هم نگاه نکرد که ببیند در فضای مجازی چقدر خاطرخواههایش بیشتر شدهاند. به این هم توجه نکرد که رسانهها و بازیکنها چطوری پشتش ایستادهاند و میخواهند که بماند. به آخرین جامی هم فکر نکرد که برای تیمش گرفته و هنوز نیز مرکب قهرمانیاش خشک نشده است. به تمام جامهایی که گرفته، به این هتتریک رویایی سه قهرمانی پشت سرهم در اروپا و نیز به هیچ چیز دیگر هم توجه نکرد. آمد و خیلی راحت اعلام کرد که قصد ماندن ندارد و احساس میکند که هرآنچه میتوانسته به شاگردانش یاد بدهد، داده و دیگر چیزی برایش باقی نمانده، در نتیجه حس میکند که رفتن برایش بهتر است تا ماندن!
در تمام مدتی که داشت میرفت، قیافه پرز دیدن داشت. مردی که یک سال تلاش کرد تا زیدان را دک کند و حالا در عمل انجامشده مانده بود. در سکوت به صحبتهای زیدان گوش میکرد و تکتک لحظههایش را با زیدان در باشگاه مرور میکرد. از روز اولی که بنیتس را مربی تیم گذاشت تا تیم را طوری به گند بکشد که ناچار شود دست نیاز به سمت گزینهای مثل زیدان دراز کند. قرار بود زیدان مربی موقتی باشد که فصل را تمام کند تا مربی بزرگ دیگری به تیم بیاید. زیدان اما ایستاد، جنگید، تیمش را زنده کرد و همان سال قهرمانی در چمپیونزلیگ را تقدیم کرد. اتفاقی که دو سال دیگر نیز تکرار شد. زیدان سال بعد تیم را در هر جامی که سرراهش بود به قهرمانی رساند و دهان همه را بست.
پرز در رویای کار کردن با مربی دیگری بود و زیدان اجازه نمیداد. فصل سوم اما قصه طور دیگری رقم خورد. بارسا به کورس برگشت و زیدان با رئال لیگ را از همان هفتههای اول از دست داد. والورده بارسلونا را زنده کرد تا سموم زمان انریکه را از تیمش بیرون کند و زیدان هنوز درگیر کمکاری و مصدومیتهای مهاجمانش بود. با این همه فصل برای زیدان و تیمش بد تمام نشد. آنها سومین قهرمانی اروپایی را پشت سرهم کسب کردند تا نشان دهند که در اروپا با شخصیتترین تیم سالهای اخیر هستند.
این وسط روسیاهی به پرز ماند که یک سال تمام سپرد تا در روزنامهها بنویسند که زیدان بعد از پایان فصل برکنار میشود، اگر جام نیاورد میرود و اگر هم قهرمان اروپا شود، شانسی برای ماندن در تیم نخواهد داشت. یک سال تمام این خبرها منتشر شد و شد و باشگاه به هیچ عنوان تکذیبشان نکرد تا به زیدان بفهماند که روی تمدید قراردادش حساب نکند ضمن اینکه به دیگر مربیان بزرگ اروپایی فرصت بدهد تا خودی نشان دهند و پیغام بفرستند. احتمالا فکرش را نمیکرد که تیمش قهرمان اروپا شود. احتمالا فکرش را نمیکرد که زیدان برای رسیدن به موفقیت در رئال، ناممکن را ممکن کند و بعد خیلی راحت همه چیز را رها کند و برود.
در تمام لحظاتی که زیدان در کنفرانس مطبوعاتی مشغول ترک کردن تیمش بود، پرز کنارش نشسته بود و به روزهایی فکر میکرد که قصد دک کردن زیدان را داشت. خب، حالا مشکل حل شده بود و زیدان خودش تیم را ترک میکرد بیآنکه اسمی از اخراج و غرامت و بیآبرویی باقی بماند اما چرا چهره پرز اینقدر خسته بود؟ چرا اینقدر ناراحت و چرا اینقدر بازندهوار؟
زیدان بازی را برد. بزرگترین جامی که در رئال گرفت جام قهرمانی استغنا و بینیازی بود که با رفتن به دستش آورد. پرز میتواند مربیان دیگری را بخواهد. میتواند مربیان دیگری را جستوجو کند اما چه کسی میتواند این تیم را سهبار قهرمان اروپا کند؟ چه کسی آنقدر اعتبار دارد که بعد از زیدان به رئال بیاید و از سکوها و بازیکنها نترسد؟ از راه سختی که پیش رویش هست نترسد؟میراث زیدان ترسناک است و این همان چیزی است که پرز را به فکر فرو برده بود.
فرهیختگان- هومن جعفری
«حالا باید چه کرد؟»
پرز برای این سوال چه جوابی دارد؟