بسیار پیش میآید که کاربران روزمرهنویس فضای مجازی یک وضعیت، حال یا دارایی خاص خود را، خواه مثبت یا منفی، با دیگران در میان بگذارند: از اتفاقات سادهای مانند نان سنگک خریدن یا گم کردن کیف پول، تا رتبه خوب کنکور یا مشکل سربازی، تا بچهدار شدن یا از دست دادن یک عزیز. بالاخره زندگی هرکسی فراز و نشیبهای زیادی دارد و رسانههای اجتماعی نیز ماهیتاً کاربران را به افشاگری دعوت میکنند: افشاء آنکه در واقع چه بر آنها میگذرد و چه حسی از آن واقعه دارند. البته برخی اوقات هم این اتفاقات چنان خنثی هستند که نمیتوان آنها را به سادگی مثبت یا منفی قلمداد کرد و خود کاربر هم اشارهای نمیکند که آن را مثبت ارزیابی میکند یا منفی؛ ولی در این موارد هم (تا حدی بهواسطه میلِ شاید افراطی کاربران مجازی به قضاوت همدیگر)، معمولاً کیفیتی مثبت یا منفی به آن موارد نسبت داده میشود گرچه شاید این برداشت مخاطب فقط در ذهن او بماند و عنوان نشود.
در میان آنچه کاربران از اتفاقات زندگی خود مینویسند، موارد منفی اغلب جلوه «شکایت» به خود میگیرند: شکایت از خود، دیگری، یک نهاد، اجتماع، کل دنیا، یا حتی هستی. (منظورم از جلوه، برداشتی است که مخاطب از بیان این موارد منفی میکند، گرچه شاید مؤلف شخصاً قصد شکایت نداشته است.) بدیهی است که برخی نمونههای این شکایتها کاملاً بجا و موجهاند: گرچه تعریف جزیرههای مختلف کاربران از «بجا» و «موجه» با هم فرق دارد، کم نیستند مواردی که یک اِجماع عمومی درباره درستی آن شکایتها شکل میگیرد. اما شکایتهایی که بجا قلمداد نشوند، و حتی شکایتهای بجایی که چنان به ورطه تکرار بیفتند که حوصلهسربَر شوند، از نظر سایر کاربران آزارنده حساب میشوند و واکنشهایی غیرهمدلانه را برمیانگیزند، از تذکرهای ساده تا تمسخرهای گزنده: «چقدر ناله میکنی.»
موارد مثبت هم اغلب جلوه «مباهات» به خود میگیرند که تفکیک واکنشهای متفاوت به نمونههای بجا و موجه در یکسو و نمونههای بیجا و ناموجه در سوی دیگر، درباره آنها هم صادق است. مباهاتی که نه یک شادی ساده از یک اتفاق بلکه افاده یا تفاخر حساب شود، باب پاسخهای تند و تیزی را باز میکند: « این پاسخها چناناند که گاهی فارغ از نیت کاربری که اتفاق مثبتش را به اشتراک گذاشته است یک تیپ از آن نوع مباهاتکنندگان میسازند و بدون هیچگونه همدلی، همگی را به اصطلاح به یک چوب میرانند. (شاید «تفاخرات» اینستاگرامی بچهپولدارها بهترین مثال این ماجرا باشد.) در این باب، یک نکته آن است که شکایت نابجا و مباهات نابجا، گرچه هر دو قبیح حساب میشوند، ولی به یک اندازه آزارنده نیستند. برخی تحقیقات تجربی نشان دادهاند که مباهات نابجا، به نظر کاربران آزارندهتر از شکایت نابجا است؛ یعنی واکنششان به مباهات نابجا، به طرز معناداری شدیدتر از واکنششان به شکایت نابجا است: مثلاً اگر در برابر یک شکایتِ اندکی نابجا به نادیده گرفتن بسنده کنند، در برابر مباهاتی همانقدر نابجا نظری منفی میگذارند.
نکته دیگر اینکه به نظر کاربرانی که سوژه تحقیقات تجربی بودهاند، ابراز احساس ترکیبی «شکایت و مباهات» از هر دو مقوله شکایت و مباهات نابجا آزارندهتر حساب میشود: در مثالهای خارجی، چیزهایی از قبیل «خانه جدیدم اینقدر بزرگ است که هرچه اثاثیه میخرم پُر نمیشود»، «از وقتی ترفیع گرفتهام سرم خیلی شلوغ شده است» و «اینقدر لباس دارم که نمیتوانم تصمیم بگیرم کدام را بپوشم» نمونههایی از این رفتار آزارندهاند. اینگونه بیانها، از نگاه کسی که آنها را نمیپسندد، مباهات در لفافه شکایت (یا مباهات شبیه به شکایت) هستند؛ و از نگاه گویندهای که قصد مباهات ندارد یا کسی که با آنها همدلی میکند، شکایتهای اصیلیاند که جلوه مباهات دارند. همین دوگانگی در انتخاب عنوان این پدیده نشان میدهد که اینجا نیز قصد مؤلف به سرعت کنار گذاشته میشود و برداشت مخاطب جای آن مینشیند: حتی شکایت یک کاربر که «اینقدر اینجا باران میآید که کلافه شدم» در نظر یک کویرنشین میتواند مصداق همین رفتار باشد.
جالب آنکه تعامل «شکایت و مباهات» به همینجا ختم نمیشود. این دو رفتار که بهظاهر دو سر یک طیفاند، گاهی به واکنشهای زنجیرهای دامن میزنند: یک عده از مباهات دیگران شکایت میکنند؛ یک گروه از شکایتگری دائمی دیگران شاکی میشوند؛ یک عده مباهات میکنند که شکایتی ندارند یا شکایتی نمیکنند؛ و عدهای شاکیاند که چرا چیزی برای مباهات ندارند.
منبع: صبح نو
مطلب جالبی بود ممنون