همزمان با پخش هر روزی مراسم قرعه کشی جوایز عجیب مورد ادعای یک فروشگاه زنجیرهای در یکی از شبکههای سیما، در شبکه دیگری، سریالی ساخت کره جنوبی -که سیاستهای کلان آن لیبرالیستی است- پخش میشود که شاهزاده داستان آن، برای کمک به اشتغالهای خرد، با انحصارگرایی بازرگانان دانه درشت مقابله میکند و به خردهفروشان مساعدتهایی اعطا میکند.
یکی از ویژگیهای عجیب ما این است که به عاداتی مبتلا هستیم که برای از پا درآوردن کشوری بسیار قویتر از ما کافیست ولی همچنان به دلیل منافع باندهای تودرتوی تجاری، اصرار بر ادامه انجام آن داریم. یک نمونه از این اشتباهات ایجاد فضا برای فروشگاههای زنجیرهای رنگارنگی است که با اشغال فضایی بزرگ، انبوهی از غرفههای متعدد و برندهای متنوع را در همه زمینههای مورد نیاز خریداران تهیه میکنند. وجود این فروشگاهها و تأثیرات مخربی که در کم کردن اشتغال و ایجاد انحصار دارند، سالها قبل در آمریکا مورد بحث و بررسی قرار گرفته بود.
این هایپرمارکتها، هر چند در ظاهر عدهای را شاغل میسازند، اما در اصل ضداشتغال هستند. کسانی که شاغل میشوند، اغلب افراد جوان بیتخصص و بهویژه بانوانی هستند که به صورت پارهوقت و با حقوقهای ناچیزی استخدام میگردند و بنابراین اغلب مشاغلی هستند موقت با حقوقی در حد کمک خرجی و نه شغلی برای کفایت زندگی یک خانواده. بسیاری از غرفهداران نیز کسانی هستند که در نقاط دیگر شهر، واحدهای اقتصادی دیگری دارند و درواقع اینجا صرفاً «شاگردان» استخدام میکنند که مغازه جدید آنها نیز راه بیفتد، بدون آنکه حقوق مکفی به آن شاگردان پرداخت کنند. بنابراین، از یک طرف ما سرازیر شدن سود را به سوی کسانی داریم که از قبل مشاغلی را دارا هستند و خردهریز آن نیز به کسانی پرداخت میشود که حقوقی در حد یک پول توجیبی دریافت میکنند و به همین خاطر هم نوع اشتغال آنها به شدت ناپایدار و مستعجل است؛ اما از سوی دیگر، حذف تدریجی مغازههایی را داریم که با اطمینان میتوان گفت: هر کدام حداقل محل درآمد یک خانواده است و بعد از حذف در این مسابقه نابرابر، باید به دنبال شغل دیگری بروند. این سیاست ضداشتغال، خود را در آمارهای مسوولان نشان نمیدهد، زیرا به شکلی آمارگیری میشود که گویی مثلاً با تأسیس فلان فروشگاه زنجیرهای، مثلاً 30 فرصت شغلی ایجاد شده است، بدون آن که درباره واقعی بودن آن شغلها و از بین رفتن شغلهای محلی و کوچک قبلی پرسوجویی شود.
اساساً باید دقت داشت که ایجاد فرصت شغلی، زمانی حسن محسوب میشود که مشاغل بالفعل موجود را از بین نبرد و اگر برد، ضمانت شود که با مشاغل بیشتری که حداقل همتراز آنها باشند، جبران گردد و چنین چیزی ابداً در سیستم فروشگاههای زنجیرهای وجود ندارد. حتی در اجازه تأسیس مغازه، رویهای در اصناف وجود داشت که باید مغازه همصنف، فاصله جغرافیایی قابل توجهی با مغازه مشابه داشته باشد و چنین چیزی امروز در مقوله مهم و تأثیرگذار فروشگاههای زنجیرهای دیده نمیشود.
دیگر نکته مهم در فروشگاههای زنجیرهای این است که این فروشگاهها با تبانی با تولیدکنندگان یا واردکنندگان دارای برندهای مشهور، فرصت هر نوع ایجاد تولیدی خرد را سلب میکنند. صاحبان این برندها با امتیازاتی مانند تخفیفهای کلان، فروش خود را بالا میبرند و در این رقابت ناسالم و غیراخلاقی، دیگر هیچ تولیدکننده دیگری نه میتواند ایجاد شود و نه حتی میتواند بهراحتی ادامه حیات بدهد. این در حالی است که شرایط بحرانی اقتصاد ما بهویژه رکود بیسابقه و بیکاری فزاینده و وضع اسفبار تولید ملی و کالاهای داخلی، نیازمند حمایت جدی از مشاغل خرد و تولیدکنندگان بومی است تا بتوانند مشاغلی واقعی و مکفی برای اداره خانواده ایجاد کنند.
اغلب فروشگاههای رنگارنگ زنجیرهای، حتی اگر فروشگاه بزرگ لوازم التحریر و کتاب هم باشد، محملی هستند برای بالا بردن فروش محصولات خارجی. این فروشگاهها بدون انباشت مقادیر زیادی از کالاهای خارجی و بهویژه برند، نمیتوانند به اندازه کافی مزیت خود را به رخ بکشند و بنابراین برای این که خریدار در برابر هیبت آنها منفعل شود، از انواع برندهای مختلف ازجمله برندهای خارجی استفاده میکنند و با این کار به صورت مستقیم و غیرمستقیم -یعنی از راه تغییر ذائقه خریدار- محصولات خارجی را برجسته میکنند.
دو نکته دیگر در پایان یادآوری میشود: نخست؛ این فروشگاهها به دلایل مختلف -ازجمله تنوع بالا و امکان برآورده کردن همزمان همه نیازها- بدون رقیب هستند و هیچ رقابت واقعی بین آنها و مغازههای کوچک محلی قابل تصور نیست. دوم؛ این فروشگاهها تقاضای کاذب برای خرید را بهشدت افزایش میدهند و این امر در شرایط بحرانی طبقه متوسط جامعه باعث فروپاشی هر چه بیشتر اقتصاد خانواده و افزایش کاذب توقعات میگردد که تبعات زیانباری بر آنها مترتب است.
منبع: صبح نو