
اتفاقهاي زيادي دست به دست هم داد تا تيم ملي هندبال ايران براي دومين بار در رقابتهاي قهرماني آسيا به مقام پنجم دست يابد و از کسب سهميه مسابقات جهاني بازبماند. تيم ملي هندبال ايران از لحاظ توانايي، نفرات و پتانسيل بسيار خوب بود، اما مهم نحوه استفاده از اين نفرات و ايجاد هماهنگي بين آنها بود که در مسابقات شاهد آن نبوديم. تيم ايران در تمام بازيها با يک سيستم به ميدان رفت و برايش فرقي نداشت مقابل ژاپن بازي میكند يا کره و عربستان. در حالي که به عنوان مثال کره مقابل ايران براي مهار سجاد استکي، سيستم و ارنج خود را تغيير داد تا بتواند بازيکنان ايران را مهار کند، کاري که ما نکرديم و ضربه آن را هم خورديم و مانند سال گذشته پنجم شديم. شايد چون حريفان ايران آنطور که بايد آناليز نشدند و کادر فني توانايي هماهنگ کردن تيم و استفاده از توانايي فردي بازيکنان را نداشت، هرچند که اين ناکامي تنها به اين هفت، هشت بازي يا يک ماه مانده به اين مسابقات برنميگردد. بايد به بدو حضور رحيمي و زماني که با استعفاهاي آقايان از دست داده شد، برگرديم، آن هم در شرايطي که ميدانستند چه مسابقات مهمي پيشرو دارند، به برنامههايي که بايد مورد بررسي قرار ميگرفت و البته مشاورههاي غلطي که به رئيس فدراسيون داده شد، رئيسي که با آن سابقه زيادي که در هندبال و مديريت داشته، گفته تيمي طلايي داريم، اما به جاي آنکه اين تيم طلايي را به دست يک مربي طلايي و تاپ بدهد به ماچک ميسپارد. بله، شايد زماني براي انتخاب نداشتند، چراکه زمان را از دست داده بودند، اما پنجمي را که با مربيان داخلي هم ميتوانستيم بگيريم. اين ناکامي نتيجه وعده و وعيدهاي رئيس فدراسيون است و مشاورههاي غلطي که عدهاي با در نظر گرفتن منافع شخصي خود به او دادهاند. حالا ميگويند قرار است براي شنيدن صحبتهاي کارشناسان اتاق فکر تشيکل دهند، اين کار بايد قبل از اين مسابقات انجام ميشد تا شاهد اين ناکامي نباشيم نه امروز. البته الان هم اگر اين اتفاق به درستي بيفتد، نتيجه مثبت آن را ميتوان در آينده ديد، اما نبايد فراموش کرد که ناکامي امروز، نتيجه کاشتههاي ديروز خود آقايان است.