
آيدين تبريزي
هزينه كردن يك هنر است. ممكن است كسي منابع آب فراواني داشته باشد، اما در همان منابع آب غرق شود و امكان دارد كسي منابع محدود داشته باشد اما از همان منابع درست و بهينه بهرهبرداري كند. فكر نميكنم كسي در زندگي در برابر اين گزاره گارد بگيرد و قبول نداشته باشد كه گاهي هنر مديريت هزينهها بوده كه شما را از بزنگاهها و گردنههاي سخت زندگي عبور داده است. گاهي زندگي ما متأثر از واقعيتهاي بيروني - بودجه محدود، سرانه پايين درآمد و ركود اقتصادي - يا رخدادهايي مثل ورشكستگي يا از دست دادن كار، ما را در محدوديتهاي درآمدي قرار ميدهد، حتي ممكن است ما در بطن يك فاجعه نباشيم، با اين همه اين را حس و درك كنيم كه اشراف و احاطه و عمل به مديريت هزينه چقدر ميتواند به داد زندگي ما برسد. در اين نوشته به چند تكنيك مهم در اين زمينه ميپردازيم.
1) با يك تير، دو نشان زدنهاي زندگيتان را پيدا كنيد
هميشه اينطور نيست كه وقتي شما چيزي را ميخواهيد به دست بياوريد در مقابل چيزي را هم از دست بدهيد. بله در غالب موارد امكان ندارد كه شما چيزي را به دست بياوريد در حالي كه چيزي را از دست نداده باشيد، اما موارد استثنا هم كم نيستند. شما ميخواهيد ورزش كنيد، ورزش كردن به صرف هزينه نياز دارد. از طرف ديگر وقتي سوار تاكسي ميشويد بايد دست به جيب شويد، اما آيا ميتوانيد اين دو را چنان در هم ادغام كنيد كه هم ورزش كنيد و هم پول سوار شدن تاكسي در جيب شما بماند؟ پاسخ مثبت است. شايد شما اين روزها فرصت و زمان ورزش را نداشته باشيد يا هزينه ثبتنام و انجام يك ورزش گران در سبد هزينههاي خانوار نگنجد، اما كافي است بررسي كنيد و ببينيد كه يك پيادهروي به ظاهر ساده تا چه اندازه ميتواند براي سلامتي شما معجزهآسا باشد، چقدر يك پيادهروي ساده ميتواند در مغز شما سروتونين ترشح و حال شما را بهتر كند. پس به جاي اينكه سوار تاكسي شويد ميآييد مسير نيمساعته يا حتي يكساعته را پيادهروي ميكنيد. در اين صورت هزينهاي در جيب شما مانده و خودتان را مهمان يك ورزش كردهايد. در واقع آنچه در اينجا مهم است يك چرخش ذهني است كه شما به خود بقبولانيد همه گزينههاي زندگي مترادف با «به دست آوردن در برابر از دست دادن» نيست و اينكه ميگويند « با يك تير دو نشان زدن» نه يك توهم كه واقعيت است.
2)غارتگران خوشمزه جيبهاي ما
امروز ما در شكل جديد زندگي به محاصره رستورانها، كترينگها و فستفودها درآمدهايم. آنها با تبليغات محلي و بروشورهايي كه از در و پنجره به داخل خانههاي ما مياندازند با تابلوهاي بزرگ شيك و طعم و بو و دودي كه راه مياندازند، ما را به سمت خود ميكشانند. نتيجه؟ نتيجه اين است كه شما آخر ماه حساب ميكنيد و ميبينيد كه بخش قابل توجهي از درآمد شما در جيب فستفوديها و رستورانها رفته است. چند وقت پيش به خاطر يك وسوسه، 15 هزار تومان براي يك ساندويچ كوكتل هزينه كردم. 15 هزار تومان قيمت يك مرغ است در حالي كه شك نداشتم اين ساندويچ سراسر نيترات، بيشتر از 2 يا 3 هزار تومان برايش هزينه نشده است. گاهي ما براي يك پيتزاي نه چندان درخشان 25 تا30 هزار تومان خرج ميكنيم در حالي كه نسخه خانگي و سالمتر همان پيتزا را با يكدوم يا يكسوم همان قيمت ميتوان تهيه كرد. چند وقت پيش در صفحه اينستاگرام يك تستر غذا – چشنده حرفهاي غذا – ميخواندم كه نوشته بود در يك رستوران متوجه شده هزينهاي كه براي 100 گرم گوشت كباب از مشتريها دريافت ميشود، 150 هزار تومان است. به عبارت ديگر اين رستوران براي يك كيلو گوشت از مشتريان خود يك ميليون و 500 هزار تومان دريافت ميكرده است. گاهي ما واقعاً در گير و دار تعارفها و رودربايستيها پولهايي از جيبمان ميرود كه بعداً بايد افسوس آنها را بخوريم. مهمانيهايي كه اصرار داريم حتماً لاكچري باشد، هزينه قابل توجهي را از جيب خانواده بيرون ميكشد، به ويژه كه اخيراً باب شده مهمانيها در رستورانها برگزار شود.
3) سالم بمانيد تا كمتر پول هدر بدهيد
مراقبت از سلامتي براي شما هم درآمد است و هم صرفهجويي در هزينهها. وقتي شما سالم باشيد فرصت بيشتري براي كار كردن و كسب درآمد خواهيد داشت و البته فرصت بيشتر صرفاً به كميت زمان مربوط نميشود بلكه برداشت شما از زمان كيفي بيشتر خواهد شد. يك دنداندرد در طول روز ميتواند تمركز شما را بههم بريزد و اجازه ندهد آنگونه كه بايد و شايد كار كنيد. يك دلدرد يا مسموميت به خاطر پرخوري يا خوردن غذايي كه در سلامت آن مطمئن نيستيد ميتواند شما را چند روز درگير كند. چند وقت پيش براي عصبكشي و پر كردن و روكش يك دندان يك ميليون تومان پرداخت كردم در حالي كه اگر كمي در برابر خوردن شيرينيها و نوشابههاي گازدار خويشتندار باشيم يا دستكم مسواك و نخدندان و دهانشويه را به طور مرتب استفاده كنيم، مجبور نيستيم هزينههاي سرسامآور دندانپزشكي را به اقتصاد خانواده تحميل كنيم. چند وقت پيش در اخبار ميخواندم ايرانيها هر سال 6 هزار ميليارد تومان صرف هزينههاي دندانپزشكي ميكنند، اين همه در حالي است كه بخش قابل توجهي از ايرانيها به خاطر قرار گرفتن در وضعيت فقر و با وجود شرايط بد دندانها عملاً به خدمات دندانپزشكي دسترسي ندارند. حال اين موضوع را تعميم بدهيد به طيف قابل توجهي از بيماريهايي كه قابل پيشگيري هستند. مثلاً وقتي ما مراقب نسبت ميان تحرك، سن و سال، توده بدني و ميزان دريافتي كالريهايمان نيستيم، عملاً خود را در معرض اضافه وزن و چاقي قرار ميدهيم و وقتي چاقي در ما نهادينه ميشود مستعد فشار خون و بيماريهاي قلبي ، استخواني و ... ميشويم. فقط به اين موضوع فكر كنيد كه مصرف نمك در ايران دو برابر بالاتر از استاندارد دنياست و امروز متخصصان از نمك به عنوان سم سفيد ياد ميكنند چون تأثير نامطلوب و مخربي روي سيستم مغز، كليهها، استخوانها، قلب و دستگاه گوارشي دارد و همه اين بيماريها قابل ترجمه به هزينههاي اقتصادي هم هستند. مراجعههاي مكرر به پزشك يا مراكز درماني علاوه بر اينكه شما را از كار و زندگي مياندازد هزينههاي قابل توجهي را هم به شما تحميل ميكند، در صورتي كه ميشود با اصلاح در سبك زندگي اجازه نداد كه سلامتي ما به مخاطره بيفتد. صورت مسئله ساده است. من زماني كه بيش از حد خود را درگير شبكههاي اجتماعي ميكنم در واقع براي خود هزينهتراشي ميكنم چون مفاصل و استخوانهاي من در وضعيتي قرار ميگيرند كه پنج سال يا 10 سال بعدم را ميبينم كه مبتلا به آرتروز گردن شدهام و سلامتيام به مخاطره افتاده است. همه ما ميتوانيم عادتهاي خود را در زندگي رصد كنيم و با ترجمه آن عادتها به هزينههاي اقتصادي به روشني ببينيم كه چه ميخهايي كيسه درآمدهاي ما را سوراخ ميكنند.
4) وقتي زندگي زير آروارههاي اقساط له ميشود
گاهي ما زندگي خود را به محل جولان انواع و اقسام قسطها تبديل ميكنيم. وام گرفتن هميشه پديده شيرين و دلچسبي است. چرا؟ به خاطر اينكه ناگهان از آسمان يك پول قلمبه در خانه شما ميافتد كه معادل چندين ماه يا حتي چندين سال حقوق شماست. ما وقتي وام ميگيريم احتمالاً 99 درصد ذهنمان را به شيريني وام گرفتن ميدهيم و شايد يك درصد هم جا براي عرض اندام عبارت «ولي اين وام را بايد پس بدهي» باز بگذاريم. حالا در نظر بگيريد كه طفلك جمله تلخ و ترش و گلوگير «ولي اين وام را با بهره بالا بايد پس بدهي» در آن يك درصد فضا ميخواهد جولان بدهد و عرضاندام كند، اما آن 99 درصد غالب چنان با چوب و چماق روي سرش ميريزند كه از كرده خود پشيمان شود و صداي خفهاش هم به جايي نميرسد، اما اين همه ماجرا نيست چون وقتي آخر ماه ميشود سر و كله قسطها پيدا ميشود. قسطهايي كه دستكمي از فرشته مرگ و مأمور قبض روح ندارند. ماه اول قسط را ميدهيد به اميد اينكه قسطها در ماه دوم نشاني خانه شما را پيدا نكنند و اشتباهي در همسايه را بزنند، اما مأمور قبض روح از شانس بد شما حواسجمعترين مأموري است كه شما ميتوانيد دور و بر خود پيدا كنيد. اقساط وام قيافه شما را بهتر از مادرتان به خاطر ميآورند، آنها آمدهاند تا وام را كوفتتان كنند و البته در اين كار كاملاً موفق ميشوند. سر هر ماه پيامك يادآوري اقساط وام مثل ناقوس مرگ در گوشي تلفن همراهتان به صدا درميآيد و اين روند ادامه پيدا ميكند تا اينكه شما چشم باز ميكنيد و ميبينيد نيمه جان روي تخته پارهاي دراز كشيدهايد در حالي كه آروارههاي قسطها مثل آروارههاي كروكوديلها محاصرهتان كردهاند. كابوس بدي است آن هم در بيداري،و هر قدر از خودتان نيشگون ميگيريد ميبينيد كه نميشود از اين خواب بد بيدار شد. اين خواب بد واقعيت زندگي شماست و خبر بد براي شما اين است كه زندگيتان را به محاصره انواع و اقسام قسطها درآوردهايد. تماس بانكها براي قسطهاي عقبافتاده تمركز شما را بههم ميريزد و فاجعه وقتي پررنگتر ميشود كه بانك حساب ضامن شما را خالي ميكند و جيغ بنفش ضامن به هوا ميرود و به دنباله آن مصيبتهاي بعدي، دلخوريها و زخم برداشتن و از هم پاشيدن روابط خانوادگي، فاميلي و دوستانه به خاطر همان وام قلمبه شيريني كه ناگهان از آسمان در بغل شما افتاده است.
شايد برخي بگويند ولي ما مجبوريم. شايد حق با آنها باشد، اما احتمالاً حق خواهيد داد كه خيلي وقتها هم ما براي گرفتن اين همه وام مجبور نيستيم. ميشود كمي جمع و جورتر زندگي كرد، اما اجازه نداد در كابوس قسطهاي فراوان و تمامنشدني بيفتيم، پس تا آنجا كه ميشود براي گرفتن وامها سختگير باشيد و ازخودتان بپرسيد آيا واقعاً من به وام نياز دارم؟يعني نميشود با همين تلويزيون سر كنيم؟ نميشود به جاي گوشي 3ميليوني با يك گوشي 400 هزار توماني هم نياز خودمان را برطرف كنيم؟ نميشود به جاي رهن خانه 90 متري يك خانه 60 متري در يك منطقه پايينتر رهن كنيم؟ نميشود به جاي خودروي 100 ميليوني به همان خودروي 30 ميليوني قناعت كنيم؟ نميشود مبلمان برند نخريم؟و...
5 ) بركت يك حقيقت است، نه توهم و خيال
در باورهاي ديني ما آمده و احتمالاً برخي از ما نيز در زندگي خود تجربه كردهايم كه صدقه دادن بركت ميآورد. بركت يك مفهوم ديني است و شايد فهم آن در معادلات تنگ يك اقتصاد ماديگرا و سرمايهداري بسيار دشوار باشد، اما كسي كه به عالم معنا و قرض دادنهاي لطيف به خدا باور دارد ميپذيرد كه بركت نه يك مفهوم انتزاعي، خيالي و توهمي كه يك واقعيت است. پول شما ميتواند بركت داشته باشد يا بيبركت باشد. اغلب ما اين را در زندگي تجربه كردهايم كه وقتي كسي با رضايت به ما پول ميدهد آن پول چقدر بركت ميكند، اما اگر برخلاف آن باشد اصلاً نميدانيم آن پول چه ميشود. ما تجربه كردهايم كه برخي از كارها با اينكه پول زيادي ندارند ولي همان پول چقدر براي ما بركت ميكند و برخي كارها و پروژهها با اينكه پول زيادي نصيب ما ميكنند،اما مثل خاكي روي سنگي با تندبادي چنان ميروند و از جايشان كنده ميشوند كه انگار از همان اول هم نبودهاند. خداوند در قرآن گفته است:«من حيث لا يحتسب / از جايي كه گمان نميكنيد» بنابراين لطف بزرگي در حق خود كنيد و چشمداشتها را در اين بده بستان بزرگ به يكسو نهيد. بزرگان به ما گفتهاند «تو نيكي ميكن و در دجله انداز / كه ايزد در بيابانت دهد باز»