
اصولاً بهتر آن است که هر کاري به يک نفر سپرده شود تا بتواند با زمانبندي مناسب به بهترين نتيجه دست يابد، اما از لحاظ قانوني مشکلي وجود ندارد و بندي نيست که اين اجازه را به خادم ندهد که بهطور همزمان رياست فدراسيون کشتي و سرمربيگري تيم ملي را به عهده داشته باشد. بدون شک هر دو پست و عنوان بسيار سخت و زمانبر است، اما خادم پيش از اين ثابت کرده که توانايي لازم را در اين زمينه دارد. البته با توجه به آمادگي امريکا و روسيه قبول همزمان سرمربيگري تيم ملي در کنار رياست فدراسيون يك ريسک بالاست، اما نشاندهنده جسارت خادم است. با وجود اين، اما بهتر است در پي تربيت مربي باشيم. شما نگاه کنيد زمان برزگر هم همين مسائل بود و گفته ميشد ديگر ما بعد از او گزينهاي براي مربيگري نخواهيم داشت.
در واقع بايد به فکر اين باشيم تا با استفاده از ظرفيتهاي موجود، فکري اساسي براي آينده تيم ملي و سرمربيگري آن کنيم. اينکه خادم امروز به طور موقت سرمربيگري تيم ملي را برعهده گرفته؛ نشان از جسارت او دارد خصوصاً که اين تيم پا به سن گذاشته، اما از طرفي هم نبايد فراموش کرد که هدايت تيم بزرگسالان سختيهاي خود را دارد و از عهده هر کسي برنميآيد، چراکه اين نفرات حالا با کسب عنوانها و مقامهاي متعدد ميتوانند سرکشي کنند و با توجه به محبوبيتي و حمايتي که در جامعه دارند، کار را براي کادر فني سخت کنند و کنترل آنها تجربه و جذبه خاصي را ميطلبد که خادم آن را دارد. با اين حال بايد به دنبال تربيت کردن خادمها باشيم که در آينده به مشکل نخوريم و رئيس فدراسيون نيز بتواند با فراغ بال به کارهاي اصلي خود بپردازد و ناچار نباشد براي رسيدگي مطلوب به هر دو کار از خود و زندگياش بزند. بهترين كار در اين بين شايد تربيت کاپيتانهاي تيم ملي باشد، نفراتي مثل امير و رسول خادم که خود نيز روزي کاپيتان تيم ملي بودند و با همين عنوان مديريت را ياد گرفتند و توانستند به بهترين شکل به معرض اجرا بگذارند. در کل انتظار ميرود همانطور که گفته ميشود و با وجود تمام توانمنديهايي که از خادم سراغ داريم، مسئوليتي که به عهده او گذاشته شده با موفقيت همراه باشد و بتوان مربي خوبي براي تيم ملي در نظر گرفت که بتواند آينده روشني را رقم بزند.