
به گزارش خبرنگار ما، اول شهريورماه سال 94 مردي مأموران پليس را از ناپديد شدن پسر 20 سالهاش مبين در كهريزك باخبر كرد. او گفت: « شب گذشته پسرم براي گردش از خانه بيرون رفت، اما بعد از آن هرچه منتظرش شديم به خانه برنگشت. هر چه با تلفن همراهش تماس گرفتيم گوشي او خاموش بود. نگرانم اتفاق بدي افتاده باشد.»
با طرح شكايت و در حاليكه تحقيقات براي پيدا كردن پسر جوان آغاز شده بود، مأموران جسد پسر جواني را حوالي ورامين كشف كردند. با انتقال جسد به پزشكي قانوني و تشخيص هويت، مشخص شد جسد متعلق به همان پسري است كه خانوادهاش گم شدن او را اعلام كرده بودند. به اين ترتيب پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل و تحقيقات وارد مرحله تازهاي شد.
مادر مقتول در تحقيقات به مأموران گفت: «آن شب وقتي پسرم با تلفن همراهش صحبت ميكرد متوجه شدم با چند نفر از دوستانش قرار گذاشت تا براي تفريح به پارك برود. شايد آنها از ماجراي قتل باخبر باشند.»
با اين توضيحات مأموران چند نفر از دوستان مقتول را تحت تعقيب قرار دادند و بعد از شناسايي، آنها را بازداشت كردند، اما از آنجائيكه هيچ مدركي عليه آنها وجود نداشت همگي آزاد شدند. دو هفته از ماجرا گذشت تا اينكه كارآگاهان به يكي از دوستان مقتول به نام بابك 17 ساله كه پدرش صاحب مغازه مرغفروشي بود مظنون شدند و وي را بازداشت كردند. بابك كه تعدادي زخم چاقو روي دست داشت ابتدا جرمش را انكار كرد و گفت: « زخمهاي روي دستم به خاطر تعمير تختم بوده است.» تا اينكه در چندين مرحله بازجويي بالاخره لب به اعتراف گشود و در شرح ماجرا گفت: «شب حادثه هنگام قفل كردن در مغازه، متوجه مبين شدم كه خودش را مخفي كرده بود. با ديدنش ترسيدم و فكر كردم قصد تعرض دارد به همين دليل با هم درگير شديم و حين فرار با چاقو به او ضربه زدم.»
با اقرارهاي متهم پرونده كامل و به شعبه هفتم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. متهم روز گذشته مقابل هيئت قضايي به رياست قاضي كيخواه قرار گرفت و بعد از درخواست قصاص از سوي اوليايدم در شرح ماجرا گفت: «آن شب مبين خودش را پشت يخچال مغازه مخفي كرده بود كه هنگام تعطيلي مغازه او را ديدم. مغازه تاريك بود به همين دليل با ديدنش ترسيدم و با هم درگير شديم. حين درگيري او چاقو كشيد و من هم از ترس در حال فرار بودم كه با چاقو به او ضربه زدم. متوجه نشدم چطور ضربه چاقو باعث مرگش شد.» متهم در ادامه گفت: «بعد از آنكه متوجه شدم مقتول نفس نميكشد براي گمراه كردن پليس با ماشين پدرم او را به بيابانهاي اطراف ورامين بردم و رها كردم.» متهم در آخرين دفاعش گفت: «پشيمانم و از اوليايدم درخواست گذشت دارم. باور كنيد قصد كشتن نداشتم و آن شب با ديدن ناگهاني مبين خيلي ترسيده بودم. وقتي مقتول چاقو كشيد، خواستم از خودم دفاع كنم كه اين اتفاق افتاد.»
پس از آخرين دفاع، وكيل مدافع متهم بنا به اظهارات اوليه موكلش در دفاع از او گفت: «شب حادثه موكلم با گمان اينكه مقتول قصد تعرض به وي را داشته است، خواسته بود از خودش دفاع كند كه اين اتفاق افتاد. بنابراين از هيئت قضايي با توجه به سن او (زير 18 سال) درخواست دارم در مجازات موكلم تخفيف قائل شوند.»
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.