آن روز که در صحرای کربلا خون میریختیم، هرگز گمان نمیکردیم که هزار و سیصد و اندی سال بعد کسانی پیدا شوند که در خونریزی روی ما را سفید کنند!
صدها سال گفته میشد که لشکر بنیامیه با فریاد اللهاکبر سر مسلمانان را بریدند، اما باورش برای مردم سخت بود و ما رنج میبردیم که خلاقیتمان در این زمینه نادیده گرفته شده است ولی بالاخره شما پیدایتان شد و این مفهوم را به طور عینی به مردم ثابت کردید. حالا آنها از نزدیک لمس میکنند که با شعار اسلام سر مسلمانان واقعی را بریدن چگونه است! خدمتی از این بالاتر وجود ندارد.
خون ریختن باید در خون آدم باشد. الحق و الانصاف شما خلف خوبی برای ما هستید و با این غوغایی که در دنیا برپا ساختید، خوب یاد ما را زنده کردید!
از گذشته تا به حال آدمهای سفاک و بیرحم زیادی در دنیا آمده و رفتهاند و سعی کردهاند به ما ادای دین کنند اما بخت یاریشان نکرده و ستاره اقبالشان آن طور که باید درخشان نبوده است. من شک ندارم اگر شما با همین فرمان جلو بروید، چنان اسطورهای از بیرحمی و خونریزی خواهید ساخت که در تاریخ بیمانند باشد و مایه افتخار خاندان ما و همه جلادان تاریخ شود.
الان که این نامه را مینویسم، با اینکه اینجا خیلی گرم است و هر روز عذابهای متنوعی را تحمل میکنیم، اما به عشق اینکه در آینده شما را در کنار خودمان ببینیم، برایتان جایگاهی آماده کردهایم که در شأن شماست. خیلی برایش زحمت کشیدهایم و دوست داریم وقتی به این دنیا آمدید همینجا کنار خودمان باشید و از مصاحبتتان عذاب بکشیم!
قبل از ظهور شما، مدتها بود که جنایتکار با پرستیژی پا به عرصه گیتی نگذاشته بود. قتل و جنایت بود اما آدمی که برای خودش برند باشد و صاحب سبک شود، پیدا نمیشد. چیزی نمانده بود که کشتار و ناامنی از یاد مردم برود اما شما ظاهر شدید و معادلات را بر هم زدید. دست باعث و بانیتان درد نکند. حالا میبینیم که آدمکشیهایتان رویشهایی را هم در پی داشته است و بقیه کسانی که استعداد جنایت داشتند اما به دلایل مختلف، مثل پرستیژ انساندوستانه و حفظ ظاهر جنبش مدنی، جرئت نمیکردند بروز بدهند، حالا جسارت پیدا کردهاند و استعداد خودشان را به منصه ظهور رساندهاند. سلام ما را به همه آنان مخصوصاً سرکار خانم آنگ سان سوچی برسانید که مشغول هنرنمایی در میانمار هستند و از طرف ما به ایشان بگویید که کل جنایتکاران تاریخ بشریت اقدامات ایشان را تحسین میکنند و دعاگویشان هستند. البته بعضیها هم حسودی میکنند که چرا زودتر به فکرشان نرسید که قبل از ارتکاب جنایت و نسلکشی یک جایزه بینالمللی صلح برای خودشان دست و پا کنند که بعدش راحت بتوانند به کشتار صلحطلبانه خودشان بپردازند و کسی مزاحمشان نشود! مخصوصاً جناب هیتلر حسابی ناراحت است و مدتی است که سبیلهایش را زده و عوضش رژ لب میزند و جلوی آینه مدام غر میزند که چرا خیال میکرده سبیلش ترسناک است، اینطوری که خیلی ترسناکتر است!
در پایان برای شما عزیزان مجاهد بدترین آرزوها را داریم و امیدواریم روزهای پرخونی در انتظارتان باشد. دستتان همیشه در خون و قلبتان مملو از عقده و کینه باشد.
منفجر باشید
به امید دیدار
امضا از طرف شمر و خولی و سایر اشقیای محترم