فرهاد نظريانساماني
پس از انتخابات و به خصوص در روزهاي اخير صداي اصلاحطلبان در نقد انتخاب اعضای كابينه از سوي رئيسجمهور، بلند شده است و از گوشه و كنار در فضای مجازی و واقعيت به انذار و تبشير دولت دوازدهم ميپردازند.
اين نقاديهاي قابل توجه، از سوي محمدرضا عارف در توئيتر شروع و تا اظهارات اخیر عبدالله نوري كه علناً سكوت در برابر روحاني را ممنوع اعلام كرده بود، ادامه دارد. آنچه قابل ملاحظه است اينكه در ظاهر اصلاحطلبان به دنبال سهم خود از كابينه دولت هستند و پيروزي روحاني را معلول تلاشهاي خود ميدانند و گويي دلسوزانه به فكر مردم افتادهاند تا معيشت و اقتصاد ملت را سامان بدهند ولي گويي در پس پرده موضوع ديگري خود را نمايان ميكند. واقعيت اين است كه پس از هشت سال حاشيهنشيني اصلاحطلبان و مخصوصاً پس از فتنه 88 و فعاليت همسوي برخي از شاخصين اين جريان سياسي كه ديگر فرصتي براي احياي اجتماعي - سياسي براي آنها باقي نگذاشته بود، سال 92 از راه رسيد و حضور حسن روحاني و كابينه وي، همچون تنفسگاه امن براي اين جريان سياسي محسوب شد و فرصت را براي جولان بسياري از سران اين جريان سياسي آن هم در رأس بسياري از وزارتخانهها فراهم كرد. شور و شعف و سرمستي اصلاحطلبان از حضور مجدد در عالم سياست، موضوعي بود كه نميتوان آن را كتمان كرد چراكه سابقه و تفكر قريب به اتفاق اعضاي كابينه دولت يازدهم را اعضا و حاميان اصلاحطلب تشكيل داده بودند و اصلاً گويي يك دولت اصلاحطلب روي كار آمده است.
هر چند در طول سالهاي گذشته تحقق چشمگيري در وعدههاي داده شده به مردم حاصل نشد ولي پس از چهار سال مجدداً تلاش براي احياي روحاني از سوي اين جريان سياسي صورت گرفت و تمام زيربناي دولت را در خدمت انتخابات قرار داده و اجماع بر ماندن روحاني بر اريكه قدرت ميان اصلاحطلبان حاصل شد چراكه اعتقاد بر اين بود كه اصلاحطلبان هنوز آن ظرفيت كامل براي نشستن در جايگاه رياست جمهوري را ندارند، ولي ترس از پسادولت دوازدهم، طوري در وجود اصلاحطلبان رسوخ كرده كه محمدرضا تاجيك از نيروهاي تئوريك اين جريان سياسي در گفتوگو با ايسنا به صراحت مطرح ميكند كه اگر آقاي روحاني در دور دوم به وعدههايش عمل نكرد، اصلاحطلبان بايد بروند به مسجد و خانقاه و خلوت و دعا كنند. اما نكتهاي كه وجود دارد اين است كه جريان اصلاحطلبي كه حضور فعال در عرصه دولت داشته است، نتوانسته عملكردي درست در چهار سال اخير از خود به جاي بگذارد و تأمين معيشت و بهبود اقتصاد جامعه، حلقه مفقوده دولت يازدهم بود كه تا به امروز هم حركتي از خود نشان نداده است. حمايت تمام قد اصلاحطلبان از روحاني در انتخابات 96، تنها براي حفظ فرصت بقا در عالم سياست بود و تلاش امروز براي چينش كابينه هم يك بازي دو سر برد براي آنهاست.
اصلاحطلبان و دولت در افكار عمومي يكسان نگريسته ميشوند و عملكرد آنها به پاي هم نوشته ميشود و همين عاملي است تا اضطراب و پريشاني را در دل اين جريان سياسي رسوخ دهد و همين علتي شده است تا اصلاحات به فكر اتخاذ رويهاي مناسب بروند. از سويي اصلاحات در اين فكر است كه اگر روحاني همچون سالهاي گذشته در وعدههاي خود ضعيف عمل كند، اين تلاش امروز براي سهمخواهي از كابينه، يك سوپاپ اطمينان و يك فرارگاه براي جريان اصلاحطلب باشد كه به مردم اينگونه القا كند كه ما هرچه تلاش كرديم كابينه منحصربهفرد و كارآمد را در دولت دوازدهم تشكيل دهيم، نشد و متأسفانه اين عملكرد آقاي روحاني بوده و آن را بايد از جريان اصلاحطلب جدا كرد و از سويي هم اگر روحاني در تحقق وعدههاي خود به خوبي عمل كند، آن را به پاي تلاشها و حضور فعال اصلاحطلبان بنويسند و باز به ملت بگويند كه چينش كابينه با ديدگاه ما پيش رفت و ديديد چگونه در تحقق وعدهها، دولت موفق شده است. در هر حال اصلاحطلبان به فكر فرداي بعد از روحاني در 1400 هستند و سياست امروزشان اين است كه بتوانند مقدمات حضور در رأس قوه مجريه را براي خود فراهم كنند. محتمل است كه در اين مدت با جامعه، با خوف و رجا پيرامون كابينه صحبت خواهد شد تا عملكرد را مشاهده و پس از آن اقدام به اتخاذ رويه مناسب و مقتضي كنند.
واقعيت اين را نشان ميدهد كه اصلاحطلبها در سراسر دولت، نفوذ و حضور دارند و نميتوان تفكيكي ميان آنها و دولت داشت ولي مسئله اين است كه شخص روحاني هم براي آنها تنها يك عامل فرصتآفرين بود و تاريخ انقضاي وي نهايتاً تا 1400 ديده شده است و براي مابعد آن سياست امروز را اتخاذ كرده تا بتوانند در مواجهه اجتماعي، حرفي براي گفتن داشته باشند و بتوانند با تدليسهاي سيستماتيك سبد آراي خود را پر كنند. كاش قدري اين تلاشها در جهت منافع عمومي بود نه اينكه حزب و سياست اولويت اين جريان سياسي باشد.