کد خبر: 860362
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
راه مواجهه درست بزرگسالان با پرسش‌هاي بنيادين كودكان چيست؟
دكتر غلامحسين ديناني، متفكر و انديشمند ايراني در يكي از سخنراني‌هايش از كودكان به عنوان «فيلسوفان كوچك» ياد مي‌كردند...
نويسنده:  شكوفه شيباني *
 
 
دكتر غلامحسين ديناني، متفكر و انديشمند ايراني در يكي از سخنراني‌هايش از كودكان به عنوان «فيلسوفان كوچك» ياد مي‌كردند. آنچه بر زبان اين انديشمند و فيلسوف ايراني جاري شد، نه يك تعارف و نه سخني اغراق آميز بود. انديشمندان و فيلسوفان در سخن گفتن دقيق هستند، ما هم اگر كمي تأمل كنيم درخواهيم يافت كودكان به واقع فيلسوفند. همچنان كه فيلسوفان درباره چيستي و كيستي پديده‌ها، درباره آغاز و انجام و وجود سخن مي‌گويند، پرسش‌هاي كودكان هم در اين رابطه است. وقتي كودك مي‌پرسد من قبل از تولد كجا بودم؟ پرسش او كاملاً فيلسوفانه است. وقتي مي‌گويد آدم‌ها مي‌ميرند چه اتفاقي مي‌افتد؟ آدم‌ها بعد از مرگ كجا مي‌روند؟ پرسش فيلسوفانه مي‌كند. وقتي كودك مي‌پرسد من چرا يك نفر هستم؟ چرا دو نفر نباشم؟ چرا من، من هستم؟ خداوند يعني چه؟ چرا خداوند پنهان است؟ چرا ما خدا را نمي‌بينيم؟ چرا من در يك جاي ديگر به دنيا نيامدم؟ همه اين چراها در واقع پرسش‌هاي بنيادين و مهمي هستند كه كودك مطرح مي‌كند.
      
 
وقتي كودك درباره چيستي مرگ مي‌پرسد به او چه بگوييم؟
 
 
اينكه كودك اين پرسش‌ها را مطرح مي‌كند نشان دهنده يك انگيزه فطري و دروني براي شناخت است، نشان مي‌دهد كه او دارد به نوعي به آن سه پرسش فطري يعني از كجا آمده‌ام؟ كجا هستم؟ و به كجا خواهم رفت؟ توجه نشان مي‌دهد، اما پرسش مهم‌تر در اين ميان اين است كه ما بزرگسالان چطور با اين سؤالات مواجه شويم؟ وقتي مثلاً كودك از ما درباره چيستي مرگ مي‌پرسد به او چه بگوييم؟ برخي از والدين ممكن است راه‌هاي گمراه‌كننده‌اي را در اين باره طي كنند. مثلاً فكر كنند كه كودك آنها عادي نيست يا مي‌خواهد از بزرگ‌ترها تقليد كند - مثلاً نشسته پاي برنامه‌اي كه متعلق به او نبوده و چيزهايي را شنيده و حالا دارد ادا درمي‌آورد - يا تصور كنند كه اگر بخواهند به اين پرسش‌ها اعتنا كنند ممكن است ذهن كودك آنها خراب شود و از بازي و نشاط بيفتد، بنابراين از مواجهه و پاسخ دادن به اين سؤالات طفره مي‌روند. ريشه طفره رفتن هم مي‌تواند گوناگون باشد. ممكن است كسي اصلاً پاسخ اين سؤالات را نداند، يعني نزد خود تا آنجا كه يادش مي‌آيد وقعي و اعتنايي به اين سؤالات نكرده باشد يا اساساً آنها را بي‌اهميت بداند و پيش خود بگويد وقتي داريم زندگي مي‌كنيم ديگر نمي‌شود مدام درباره زندگي پرسيد يا وقتي داريم زندگي مي‌كنيم چه مي‌توانيم درباره مرگ بگوييم؟ مثل كسي كه گفت تا من هستم مرگ نيست و وقتي مرگ هست كه من نباشم. بزرگ‌ترها عامدانه يا سهواً نسبت به اين پرسش‌ها موضعگيري دارند و اين موضع را در نحوه مواجهه با كودكان خود دخالت مي‌دهند.
 
 
بزرگسالاني كه كودك درونشان را تعطيل كرده‌اند
 
 
اما در آن سو ممكن است والديني باشند كه پاسخ اين سؤالات را بدانند اما ندانند چطور مي‌توان به زبان كودكان اين پرسش‌ها را ترجمه كرد. اگر بزرگسالان پاسخي براي اين سؤالات ندارند به خاطر آن است كه معمولاً ذهن پرسشگر آدم‌ها به مرور و با بزرگ شدن و اشتغالات و روزمرگي‌ها از دست مي‌رود. آنها مي‌چسبند به آن چيزي كه اسمش را زندگي مي‌گذارند و اصطلاحاً كودك درون بسياري از بزرگسالان به مرور تعطيل مي‌شود، بنابراين ديگر دنبال پرسش‌هاي بنيادين نمي‌روند و مشغول روزمرگي‌هاي رايج مي‌شوند اما بزرگسالاني كه مي‌توانند كودك درون را در خود زنده نگه دارند و به چراهايشان بها دهند دنبال پاسخي براي چراهاي خود مي‌روند. آنها ممكن است در معناي مصطلح و رايج فيلسوف نباشند اما چراهاي مهمي در زندگي دارند و به خاطر آنكه اين چراها را تعقيب كرده‌اند، مي‌توانند از آن گام اول عبور كنند، اما گام دوم و به نوعي گام مهم‌تر، اين است كه چطور و با چه ادبياتي مي‌توان اين مفاهيم را براي كودكان شرح داد.
 
 
پاسخ به سؤالات بنيادين كودك بايد شفاف و سرراست باشد
 
 
موضوع اول و مهم در اين زمينه اين است كه اگر مي‌خواهيم پاسخي به سؤالات بنيادين كودكان بدهيم اول از همه متوجه اين موضع باشيم: همچنان كه سؤال كودك كاملاً واضح و مشخص است، پاسخ ما نيز بايد از وضوح قابل قبولي براي كودكان برخوردار باشد. منظورمان از پاسخ مشخص پاسخ كامل نيست شايد واقعا كسي نتواند به سؤالات بنيادين پاسخ كامل بدهد. وقتي ما مي‌خواهيم درباره خداوند براي كودك صحبت كنيم به تعبير آيه «سبحان الله عما يصفون» هر توصيفي كه از خدا به دست دهيم به نوعي ناقص خواهد بود، به ويژه اگر بخواهيم بر موضوع ذات وارد شويم كه اساس راهي بن‌بست است، اما اين همه باعث نمي‌شود كه ما پاسخ‌هاي غيردقيق و غلط به كودك بدهيم. پاسخي كه خودمان قبولش نداريم چطور انتظار داريم كه كودك متوجهش شود، بنابراين اگر بخواهيم مشتي اطلاعات درهم و برهم و پيچيده را به عنوان پاسخ به كودك ارائه كنيم بهتر آن است كه اين كار را انجام ندهيم، مثلاً به جاي اينكه در توصيف خداوند به عناصر ماورا الطبيعه كه ممكن است هم ما اشراف و آگاهي درستي درباره آنها نداشته باشيم و از آن سو درك اين عناصر هم براي كودك دشوار باشد تكيه كنيم مي‌توانيم روي مؤلفه‌هايي تكيه كنيم كه با ذهن و زندگي روزمره كودك عجين‌تر است. مثلاً كودك معناي مهرباني را متوجه مي‌شود، مي‌داند كه مهرباني يعني چه و چقدر نتايج شيريني دارد.
 
 
 
 كودك من سؤالات فلسفي مي‌پرسد
 
 
 
او وقتي به مهرباني مي‌انديشد چيزهايي مثل لبخند، بستني خوردن، بازي، بغل، بوس، پدربزرگ و نظاير‌ آن در ذهنش بيدار مي‌شود كه همگي بار مثبت رواني براي او دارد، بنابراين ما وقتي تمركزمان در توصيف خداوند به سمت عنصري مثل مهرباني مي‌رود تصويرهايي در ذهن كودك بيدار مي‌شود كه همگي براي او زيبا و دوست‌داشتني هستند و به هيچ عنوان او را دچار هراس نمي‌كنند. از آن سو اگر كودك ما مي‌خواهد درباره صفاتي از خداوند مثل «مجازات‌كننده» و «انتقام‌گيرنده» و نظاير‌ آن سؤال بپرسد بايد با دقت و حساسيت به اين پرسش‌ها پاسخ دهيم و در عين حال كه اين صفات خداوند را انكار نكنيم – چون در اين صورت عملاً به كودك دروغ گفته‌ايم و بناي كجي را در ذهن او گذاشته‌ايم - اما بار مثبتي به آنها بدهيم و مثلاً بگوييم خداوند فقط آدم‌هايي كه بسيار بد هستند و ديگران را اذيت مي‌كنند مجازات مي‌كند يا خداوند هيچ گاه كودكان را مجازات نمي‌كند. در اين صورت آن حس امنيت خاطر به كودك منتقل خواهد شد. ممكن است كودك بپرسد خدا چگونه مجازات مي‌كند. در اينجا بهتر است كه ما وارد فضاهاي پيچيده نشويم و به اين نكته اكتفا كنيم كه خداوند بسيار بسيار داناست و چون خيلي داناست وقتي هم كسي را مجازات كند مجازاتش به اندازه و براي او مفيد خواهد بود.
 
 
دقت كنيد كه ما با استفاده از الفاظ شفاف و كمكي مثل «به اندازه»، «مفيد» و «دانا» آن هراسي كه ممكن است به واسطه شنيدن كلمه‌اي مثل مجازات در ذهن كودك پيدا شود را مهار مي‌كنيم و اجازه نمي‌دهيم كه تبديل به يك دغدغه يا اضطراب رواني براي كودك شود. از آن سو به كودك خود دروغ هم نگفته‌ايم يعني واقعاً خداوند مثل ما نيست كه مجازات‌هايمان گاه با جرم فرد تناسبي ندارد و نه تنها بحث تناسب اغلب زيرسؤال مي‌رود بلكه مجازات ما از روي ضعف‌هاي اخلاقي ماست، اما هيچ كدام از اين نقص‌ها در خداوند راه ندارد و مجازات او از سر حكمت، بيداركننده و مهربانانه است، بنابراين وقتي ما تصويري درست و در عين حال آرامبخش براي كودك ارائه مي‌كنيم، نه تنها بناي تربيتي او و شناختش از خداوند كج و ناموزون گذاشته نمي‌شود بلكه وقتي بزرگ هم مي‌شود اين احساس را ندارد كه والدينش او را فريب داده‌اند.
 
 
هم مراقب «چه گفتن» باشيد هم مواظب «چگونه گفتن»
 
 
پس والديني كه در اين باره دغدغه دارند و مي‌خواهند بهترين و كم‌حاشيه‌ترين شيوه در مواجهه با سؤالات مهم كودكان را در پيش بگيرند، بايد بيش از همه مراقب چگونه گفتن باشند. پدر و مادري كه صرفاً به چه گفتن مي‌انديشند حتي اگر محتواي خوبي براي چه گفتن فراهم آورده باشند از اين آزمون موفق بيرون نخواهند آمد. پس والدين بايد در اين باره تمرين و ممارست كنند و به موازات اينكه به چه گفتن مي‌انديشند حواسشان به چگونه گفتن هم باشد.
 
 
فرض كنيد كه كودك از ما مي‌پرسد همه آدم‌ها مي‌ميرند؟ لطفاً وقتي با اين پرسش‌ها مواجه مي‌شويد دم‌دستي و در دسترس‌ترين پاسخ‌ها را به كودك ندهيد. پس به جاي اينكه بگوييد «بله همه مي‌ميرند ما هم روزي مي‌ميريم» به او بگوييد «همه آدم‌ها مدت‌هاي خيلي خيلي زيادي زندگي مي‌كنند و تازه بعد از آن هم خيلي طول مي‌كشد كه پير شوند.» دقت كنيد كه شما اصل راستي در پاسخ را رعايت كرده‌ايد. واقعاً آدم‌ها روزهاي زيادي در زندگي تجربه مي‌كنند و تازه بعد از ‌آن روزها پير هم مي‌شوند.
 
 
شما با اين پاسخ فضاي زندگي را چنان برجسته كرده‌ايد كه مرگ به حاشيه رفته است، در عين حال مرگ را هم انكار نكرده‌ايد. شما هيچ نيازي نداريد كه كودك را در اين سن و سال به طور جدي درگير مرگ كنيد. وقتي كودك از مادرش مي‌پرسد «مامان تو هم يه روز مي‌ميري؟» اگر بخواهيم جواب تصديق‌كننده و تستي به اين سؤال بدهيم ممكن است روزهاي متوالي كودك درگير اين پرسش شود. احساس ناامني كند و كابوس ببيند و حتي دچار شب ادراري شود، بنابراين بهتر است كه به جاي جمله‌اي كه ذهن كودك را مغشوش مي‌كند يعني «بله همه آدم‌ها مي‌ميرند من هم يك روز مي‌ميرم» پاسخي با افق روشن به كودك بدهيم: «مامان جان هيچ كسي توي دنيا نميدونه كي ميميره؟ ما روزهاي خيلي خيلي زيادي كنار هم خواهيم بود».
 
 
راهي كه بيشتر والدين در مواجهه با اين قبيل سؤالات انتخاب مي‌كنند، متأسفانه چندان درست نيست. آنها به خاطر تلخي‌اي كه در اين قبيل سؤالات وجود دارد معمولاً سعي مي‌كنند صورت مسئله را پاك كنند مثلاً مي‌گويند: «اين سؤال ديگه چيه مي‌پرسي؟» يا غير واقعي برخورد مي‌كنند: «نه ما نمي‌ميريم». توجه كنيم كه اين برخوردها براي كودكان قابل قبول نيست. آنها به چشم خود گاهي شاهد مرگ بوده‌اند و مي‌دانند كه نه تنها انسان‌ها كه ساير موجودات هم مي‌ميرند، بنابراين گفتن اينكه ما نمي‌ميريم براي كودك متقاعدكننده نيست.
 
 
*  كارشناس ارشد روانشناسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها