فريدون حسن
جداي از پنج تيم پاس، صبا، پيكان، راهآهن و سايپا كه از پايتخت منتقل شدند امروز ديگر نشاني از دوتاي آنها نيست و يكي هم به ليگ پايينتر سقوط كرد و دوتاي ديگر بعد از بازگشت به تهران و به همت شركتهاي خودروسازي دوباره پا گرفتند، يك تيم ديگر هم در ليگ برتر وجود دارد كه بنا به دلايل نامعلوم تا وقتي دولتي بود چوب حراج به آن ميزدند و امروز كه مثلاً خصوصي است همه در پي ذبحش هستند. تيمي كه اتفاقاً در چهار، پنج دوره گذشته ليگ برتر از جمله تيمهاي خوب و بالانشين جدول بوده است؛ «نفت تهران».
زردهاي تهراني به عنوان مشتري پروپا قرص طرح انتقال تيمهاي پايتخت هميشه جزو اصليترين گزينهها بودهاند. مشكلات مديريتي، عدم ثبات اداري و برخي مسائل حاشيهاي وزارت نفت طي سالهايي كه اين تيم متعلق به آن بود همه از دلايل پررنگ و اصلي بحث انتقال نفت تهران بوده است. اين بحث اما در حالي مطرح شده و ميشود كه اين تيم همواره با كسب نتايج قابل قبول از تيمهاي بالانشين جدول ردهبندي ليگ برتر نماينده ايران در ليگ قهرمانان آسيا و صعود تا مرحله يك هشتم نهايي اين رقابتها و قهرمان جام حذفي فوتبال ايران بوده است. حالا چرا تيمي با اين شرايط و با اين روند مثبت بايد اسير چنين حاشيه ويرانگري باشد، سؤالي است كه هنوز كسي نتوانسته است پاسخي روشن براي آن پيدا كند.
اولين بار در سال 89 بود كه بحث انتقال نفت از تهران به اراك مطرح شد، تيمي كه با هدايت حسين فركي خوب كار ميكرد و خوب هم نتيجه ميگرفت اما مرغ دولتيهاي آن سالها يك پا داشت و اگر اعتراضهاي گسترده بازيكنان و ورود و حمايت رسانههاي ورزشي به ماجرا نبود، همان سال طومار نفت تهران با انتقال به اراك براي هميشه پيچيده ميشد.
اما ماجرا همين جا خاتمه نيافت، در شروع فصل بعد نفت كه حالا با بحران روبهرو شده بود دوباره گزينه انتقال شد و اين بار مقرر شد تا به قزوين سپرده شود، قزويني كه از عهده پيكان برنيامد و تيم ريشهدار پايتخت را راهي ليگ يك كرد، اما باز هم اعتراضها مانع شد و نفت به رغم تمامي معضلات و حاشيهها در تهران ماندني شد.
براي فصل بعد اوضاع وخيمتر شد،حالا پاي يك تيم ريشهدار قديميتر وسط بود؛ ملوان بندر انزلي، تيمي كه به ليگ يك سقوط كرده بود و قرار بود امتياز نفت تهران را براي بازگشت به ليگ برتر بخرد. مزايده هم انجام شد اما باز هم آنكه پيروز شد نفتيهاي پايتخت بودند كه با اصرار، تعصب و دوندگي حكم ماندن در تهران را گرفتند و اتفاقاً اينقدر خوب كار كردند كه هم آسيايي و هم تبديل به يكي از باشگاههاي بازيكنساز پايتخت شدند.
بچه سرراهي ليگ برتر سرانجام از وزارتخانه عريض و طويل نفت جدا شد و به يك تيم و باشگاه مثلاً خصوصي با هزار و يك مشكل ريز و درشت تبديل شد، اما نفت خصوصي شده هم خوب نتيجه گرفت چه در ليگ برتر و چه در جام حذفي كه جام قهرماني دومي را هم بالاي سر برد تا امروز بلاتكليفتر از تمام اين سالها منتظر مشخص شدن تكليف مديريت، هيئت مديره و كادر فني و سرمربي و بازيكن باشد.
نفت تهران نمونه خوبي است از بيتوجهي فوتبال ايران به تيمهاي بازيكنساز و سازنده. تيمهايي كه مؤثر هستند و بالنده اما با كج سليقگيها، اعمال نفوذها و سياستهاي من درآوردي دولتها با شعارهاي مردم فريبانه قرباني ميشوند و كمكم از بين ميروند. نفت تهران فصل بعد دومين نماينده فوتبال ايران در ليگ قهرمانان آسياست اما اين نماينده هنوز تكليف خود را نميداند. آنها از چاله دولتي بودن و خطر انتقال به شهرستان به چاه خصوصي شدن و خطر انحلال افتادهاند و هيچ بعيد نيست مثل پاس و راهآهن روزي در خصوص آنها هم بنويسيم «يادش بخير تهران تيمي داشت به نام نفت كه نه گربه سياه كه قدرتي بود براي خودش.»