نويسنده: حميرا ورمقاني*
خواهرم براي مهموني لباس مارك خريده، زشته اگه لباس من از اون ارزونتر باشه... ماه آينده مراسم جهازبرونمه. اگه وسايلم گرون قيمت نباشه حتماً مهمونا مسخرم ميكنن... دوستم هميشه به سفرهاي اروپايي ميره، بهتره منم باهاش برم تا بتونم هميشه دوست صميميش بمونم... اگه ميخوام بين همكارام هميشه حرف اول رو بزنم بايد هميشه براشون كادوهاي گرونقيمت بخرم تا متوجه اهميت من بشن... در نهايت اگه ميخواي تو جمعي مهم ديده بشي بايد هميشه باكلاس و لاكچري باشي...
جملات بالا و جملاتي شبيه آن را بارها و بارها از ديگران شنيدهايد. پيامي كه در اين جملات وجود دارد سراسر پوشيده از اضطراب، نگراني، قضاوت، تشويش، تلاشهاي انرژي بر غير ضروري و رقابت با ديگران است. در چنين مواردي ديده ميشود كه افراد براي دريافت توجه و تعريف و تمجيد، خود را به سختي و مشقت زيادي مياندازند. اين افراد ظاهراً هدفشان از اين رفتارها را علاقه و دوست داشتن زيبايي يا رسيدن به آرامش دروني بيان ميكنند. اما آيا اين همه مشقت براي اين اهداف، منطقي است؟ آيا راههاي سادهتري براي رسيدن به اين اهداف وجود دارد؟ واقعيت طور ديگري است و افراد اين همه مشقت را به خاطر رهايي از كنايههاي اطرافيان، رقابت با ديگران و حس برتري بر سايرين تحمل ميكنند. رسيدن به اين آرامش برايشان با ايجاد حسادت در ديگران، جلب توجه، اخذ نظرات حاكي از تعريف و تمجيد توسط ديگران همراه است. پرداختن به مسئله سادهزيستي بارها و بارها از ابعاد مختلفي صورت گرفته است. در اين مطلب به بررسي ضرورت ساده زيستي از بعد روانشناختي پرداخته ميشود؛ اينكه از نظر روانشناسان چه ضرورتي براي داشتن يك زندگي ساده وجود دارد. آيا ميتوان ساده زيستن را با سلامت روان در ارتباط دانست؟
سادهزيستها و تجملگراها
تجملگرايي نقطه مقابل ساده زيستن است. در تجملگرايي فرد به آراستن افراطي خود و محيط اطرافش ميپردازد. همه به خوبي ميدانند كه هر رفتاري حتي اگر مثبت باشد، اگر به صورت افراطي انجام شود، از حالت مثبت بودن خود خارج ميشود و تبعات زيادي را براي فرد، اطرافيان و جامعه در پي دارد. سادهزيستي براي هر فرد ميتواند تعريف منحصر به فردي داشته باشد. اما تعريفي كه در ميانگين افراد جامعه و در عرف وجود دارد اين است كه ساده زيستي يعني فراهم بودن امكانات و شرايط مورد نياز براي داشتن زندگي رضايتبخش در حد اعتدال كه در نهايت آرامش و رضايت دروني خانواده هم فراهم شود. افراد ساده زيست در فراهم كردن رضايت خود و خانواده، وابسته به نظرات و رقابت با ديگران نيستند.
اينكه افراد زيبايي را دوست داشته باشند امري طبيعي است و همه به دنبال زيباتر كردن خود و محيط زندگي هستند. همه به آراستن و زيبايي اهميت زيادي ميدهند و اين موضوع غلط و اشتباهي نيست. اما آنچه مهم است اين است كه چه چيزي موجب ميشود افراد به شكل افراطي به اين آراستن روي بياورند؟ چه چيزي موجب روي آوردن افراد به سمت تجملگرايي و رقابت با ديگران ميشود؟
برخي از افراد اعتقاد دارند در اين قرن ديگر امكان زندگي ساده وجود ندارد و اين با پيشرفتها و دنياي امروزه در تضاد است. اما آيا واقعاً زندگي از بيرون و از سمت دنياي پيشرفته اطراف، تعيين و كنترل ميشود؟ يا اين خود افراد هستند كه در عين استفاده از پيشرفتها و ابزارها، دنيا را در جهت زندگي و راحتتر كردن امور به خدمت ميگيرند؟
اينكه فردي تأكيد زيادي براي استفاده از وسايل گرانقيمت، پر زرق و برق و برند دارد، حاكي از وجود يكسري افكار پنهاني در پشت اين موضوع است. اين فرد وقتي از كلمه بايد استفاده ميكند يعني در ذهن خود يكسري قواعد مطلق و غيرمنعطف براي خود وضع كرده است كه اگر از آنها فاصله بگيرد آرامشش بر هم ميخورد. اين فرد دوست داشته شدن و اهميت خود را در گرو اين ميداند كه اگر هميشه ماركپوش نباشد، دوست داشته نميشود. يعني پذيرش و اهميت خود را منوط به امري بيروني ميداند. رسيدن به آرامش صوري از طريق تأييد شدن به هر قيمتي از جانب ديگران. در واقع اين آدمها، اين برندبازها نسبت به ديگران محتاجترند.
حس خوب داشتن امري پسنديده و مهم در داشتن سلامت روان افراد است اما طريقه كسب حس خوب بسيار مهم است. طريقه به آرامش رسيدن اين افراد بيش از آن كه مثبت باشد منفي است و بيش از آن كه آرامبخش باشد، همراه با اضطراب و نگراني است؛ نگراني از تأييد نشدن و مورد پذيرش قرار نگرفتن.
اين افراد هر لحظه در تكاپو و تلاش براي جلب توجه و تمجيد ديگران، رقابت با اطرافيان و ساختن زندگي به مثابه زندگي افراد و اسطورههاي موجود در داستانها هستند. نكته بسيار مهم در بروز اين گونه رفتارها ممكن است اين باشد كه اين افراد تمام زمان حال خود را با اضطراب، تشويش و نگراني در پي رسيدن به اهداف خود هستند و با اين رفتارها از حس كردن، تجربه كردن و لذت بردن از زمان حال و اكنون خود، غافل ميشوند. آنها به طمع به دست آوردن لذتهاي آينده، اكنون خود را كه ميتوانند سرشار از حس خوب باشد، فدا ميكنند. در روانشناسي امروزه مبحث مهمي وجود دارد كه در آن افراد را تشويق ميكنند كه با ذهن باز و خالي از هر فكري و همراه با آرامش خاطر به تجربه زمان حال و لذت بردن از آن بپردازند.
چطور حالمان خوب ميشود؟
تجربه حال خوب يكي از مواردي است كه ميتواند در رسيدن به رضايت دروني از زندگي به افراد كمك زيادي كند. رضايت دروني در ايجاد سلامت روان در افراد تاثير شگرفي دارد.
يك راه مفيد براي درآمدن از دو راهه ساده زيستن و زندگي پر زرق و برق ميتواند اين باشد كه افراد به كمك ترازويي كه در يك كفه ساده زيستن و در كفه ديگر زندگي پرزرق و برق قرار دارد به سنجش جنبههاي مثبت و منفي آنها بپردازند. اينكه آيا زندگي پر زرق و برق به خاطر ديگران را انتخاب ميكنم يا زندگي ساده و سالمي كه در آن تمامي اقدامات و رفتارها فقط و فقط به خاطر رضايت خودم هست؟ انتخاب يكي از اين دو بر عهده شماست، همان طور كه سود و زيان آن براي شماست. گاهي افراد از سر برداشت اشتباه، ساده زيستي را معادل با فقر و زندگي مشقت بار تلقي ميكنند. در حالي كه در ساده زيستي فرد امكانات مورد نياز براي گذراندن و لذت از زندگي را داراست و افراطي عمل نميكند و با اين وجود رضايت و آرامش دروني را بدون اينكه وابسته به بيرون باشد از زندگي خود دارد.
مي دانيم كه سلامت روان تنها به معناي نبود بيماري و اختلال نيست بلكه به معناي اين است كه فرد در ابعاد فردي، رواني، اجتماعي و خانوادگي داراي عملكرد مناسب باشد. افراد سادهزيست معمولاً داراي عملكرد بهينه هستند و از سلامت روان مناسبي برخوردارند. از فوايد ساده زيستي در زمينههاي ذكر شده ميتوان به موارد زير اشاره كرد كه داشتن آنها در افزايش سلامت رواني و سلامت اجتماعي افراد تاثير عميقي دارد.
استقلال در رسيدن به رضايت و عدم وابستگي به ديگران، كسب توانايي بيشتر در همدلي و همدردي با ديگران، توانايي بيشتر در داشتن صبر، تابآوري و تحمل مشقتها و مشكلات، داشتن روابط سالمتر و صميميتر با ديگران، دوري از رقابت وتنفر و كينه به ديگران، شيوع بيشتر همكاري و تعاون بين افراد جامعه، يكدست شدن افراد جامعه در مدل و سبك زندگي، تفكر و رفتار، خارج شدن افراد از حس تنهايي و حسهاي كاذبي چون منحصر به فرد و تافته جدا بافته بودن، رسيدن به خودمختاري و استقلال در تعيين ارزشها و اهداف و خواستهها، دوري از اضطراب، تشويش و نگراني و داشتن لحظات همراه با آرامش و پويايي.
در پايان به افرادي كه در ترازويشان كفه سودمندي تجملاتي بودن سنگينتر است توصيه ميكنيم كه بار ديگر به افكار نهفته در پشت احساسات و رفتارهايشان رجوع كنند و گاهي به اين افكار فرصت تجديد، جايگزيني و اصلاح دهند. به خودشان فرصت تجربه لحظات ناب و زيبا به دور از در نظر گرفتن قضاوت و ارزيابي ديگران را بدهند. در نهايت پيشنهاد ميدهيم همانند كودكيشان كه در اوج سادگي هر لحظه در پي ساختن لحظات شاد بودند، علاوه بر تجربه كردن لحظات حال و اكنون، رضايت و آرامش خودشان را در اين لحظات پيگيري كنند.
*دانشجوي دكتراي تخصصي روانشناسي