ساعت 9:30 صبح روز 23 اسفندماه سال قبل بود كه قاضي مدير روستا، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران با تماس تلفني مأموران پليس از كشف جسد زن جواني در بزرگراه حكيم با خبر و همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي راهي محل شدند. تيم جنايي در محل حادثه كه داخل درختچههايي در رمپ بزرگراه حكيم به سمت باكري جنوب با جسد خونين زن جواني حدوداً 30 ساله روبهرو شدند كه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بود. نخستين بررسيها نشان داد مقتول با 20 ضربه چاقو در محل ديگري به قتل رسيده است و عامل يا عاملان حادثه جسد را به اين مكان منتقل كردهاند. مأموران در نخستين گام به بررسي هويت مقتول پرداختند تا اينكه خانوادهاي به اداره پليس رفتند و اعلام كردند دخترشان به طرز مرموزي ناپديد شده است. پس از اين خانواده زن جوان در پزشكي قانوني حاضر شدند و جسد دخترشان را شناسايي كردند. با شناسايي مقتول، پرونده وارد مرحله تازهاي شد و تيمي از كارآگاهان اداره دهم براي شناسايي قاتل وارد عمل شدند. اولين تحقيقات نشان داد مقتول با شوهرش اختلاف داشته به طوريكه چند روز پيش از هم جدا شده بودند. بدين ترتيب مأموران شوهر مقتول را بازداشت كردند اما تحقيقات حكايت از آن داشت عامل اصلي قتل فرد ديگري است. مأموران در بررسيها ي بعدي به مرد جواني رسيدند كه نشان ميداد مقتول براي رمالي و دعا نويسي به خانه او رفت و آمد داشته است. مأموران در ادامه روز 29 اسفندماه به مخفيگاه مرد جوان رفتند و موفق شدند مدارك هويتي مقتول را در خانه وي كشف كنند. متهم پس از دستگيري به قتل زن جوان اعتراف كرد و محل پنهان كردن چاقويي را كه با آن زن جوان را به قتل رسانده بود، در نزديكي كشف جسد به مأموران نشان داد. متهم صبح ديروز براي ادامه بازجويي به دادسراي امور جنايي منتقل شد. وي پس از اعتراف به قتل براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
گفتوگو با شوهر مقتول
چه شد كه تصميم گرفتي از همسرت جدا شوي؟ما مدتي قبل با هم آشنا شديم و عقد كرديم. قرار بود 21 بهمن ماه مراسم عروسي مان را برگزار كنيم كه با هم اختلاف پيدا كرديم و از هم جدا شديم.
چه اختلافي ؟
ما حتي تالار هم براي جشن رزور كرده بوديم و خانه هم اجاره كرديم. يك هفته قبل از جدايي در حال نصب پردههاي خانه مان بوديم كه پدر زنم همراه دخترش پيش ما آمدند. آنجا به خاطر موضوع پيش پا افتادهاي با پدر زن و خواهر زنم درگير شدم و از آن روز به بعد دخالتهاي آنها در زندگي ما شروع شد تا اينكه از هم جدا شديم.
شما قاتل را ميشناختي؟
من چند روز قبل از اينكه از هم جدا شويم قاتل را همراه همسرش ديدم. آن شب من از قهوهخانهاي بيرون آمدم كه قاتل همراه همسرش به من نزديك شد و گفت همسر من و همسر او دوست هستند و آمده است تا ما را با هم آشتي بدهد. من به او گفتم در زندگي ما دخالت نكند و بعد از دقايقي صحبت از هم جدا شديم.
فكر ميكردي همسرت به قتل برسد؟
نه. من همسرم را دوست داشتم و با هم قرار گذاشته بوديم مدتي بعد كه پدر زنم آرام شد دوباره با هم آشتي كنيم و ادامه زندگي بدهيم كه اين اتفاق افتاد.
چرا شما بازداشت شدي؟
مأموران ابتدا به من مشكوك شدند، اما الان كه متوجه شدند من بيگناهم قرار است آزاد شوم.
گفتوگو با قاتل
شما چطور با مقتول آشنا شدي؟من سه ماه قبل ازدواج كردم. زندگي خوبي داشتم تا اينكه همسرم گفت يكي از همكارانش كه با هم در آزمايشگاه كار ميكنند با شوهرش اختلاف پيدا كرده و ناراحت است. همسرم از من خواست من ميانجيگري كنم و آنها را آشتي بدهم. ابتدا قبول نكردم اما همسرم گفت دوستش هميشه گريه ميكند تا اينكه قبول كردم.
بعد چه شد ؟
بعد همسرم او را به من معرفي كرد و در اين مدت من فقط سه بار او را ملاقات كردم و درباره شوهرش با من حرف زد.
شما ارتباط ديگري با هم نداشتيد؟
نه.
يعني شما به خاطر بدهي او را به قتل رساندي؟
بله. فقط به خاطر 900 هزار تومان.
چرا؟چند روز قبل از حادثه سگ همسرم احتياج به درمان داشت و وقتي به كلينيك بردم، متوجه شدم 900 هزار تومان درمانش هزينه دارد. از آنجايي كه به همسرم خجالت ميكشيدم، بگويم پول ندارم مقتول را فريب دادم و گفتم رمالي را ميشناسم كه با وردخواني مشكل شما و همسرت را بر طرف ميكند و به او گفتم هزينهاش 900 هزار تومان ميشود و او هم قبول كرد، اما وقتي فهميد من او را فريب دادهام مرا تهديد كرد پولش را پس دهم وگرنه موضوع را به همسرم ميگويد. من از ترس همسرم با او در اتوبان قرار گذاشتم. خيلي اصرار كردم به من مهلت بدهد، اما وقتي مرا تهديد كرد با چاقو او را زدم.
الان چه احساسي داري؟من قرار بود مقتول و همسرش را آشتي بدهم، اما قاتل شدم و زندگيام را تباه كردم.