
وقتي تحصيلات تنها گريزگاه رهايي از گورخوابي اجتماعي باشد و مدرك تنها دليل براي ارتقاي طبقه اجتماعي تلقي گردد، طبيعي است كه بنگاههاي مدركپراكني نيز كارشان سكه ميشود. بنگاههايي كه گاه لقب «آزاد» ميگيرند و پسوند دانشگاه! را نيز با خود يدك ميكشند و «شهريه» ميگيرند و كتابهايشان را ميفروشند و ادعا دارند از نور «پيام ميدهند» در ساختمان دوطبقه دو بر در روستايي كه تازه بخش شده است و اهالي، بنرهاي تبديل روستا به بخش را در كنار افتتاح دانشگاهشان نصب كردهاند.
وقتي پول نداشته باشي براي بهتر شدن مجبوري مدرك بگيري، پس ثروت مقدمه علم است و علم هم علت ثروت است و هم معلول آن! مدرك علم نميآورد، اما احتمالاً موجبات كسب ثروت شود آن هم در بوروكراسي بد قوارهاي كه استعدادها همواره، ابتدا در دالان تو در توي روابط و سپس مدارك گم شدهاند! پس احتمالاً علم بهتر از ثروت نيست، اما مدرك بهتر علم است.
امسال حدود 500هزار نفر ليسانس در دست و توبه بر لب، سايت sanjesh. org را باز كردند و براي ارشد شدن سريال 16رقمي را از يكي از بانكهاي عضو شبكه شتاب خريده و عكس بزرگتر شده نسات دوره ديپلم خود را اسكن كردند تا شايد با ارشدشان كاري پيدا كنند، حالا كه با ليسانس پيدا نكردهاند و براي دكتر شدن نيز تب و تاب افزون تز است آنها هم كد سريال16رقمي ميخرند.
چه انتظاري است از اين همه دكتر و مهندس؟ وقتي دانشكده فني تهران و دانشگاه شريف را داريم، اما هنوز پرايد توليد ميكنيم و وقتي شركتهاي خودروساز داريم و دانشگاه شريف و تهران را هم داريم؟ اصلاً اينها را براي چه داريم؟ اينها چه ارتباطي به هم و با هم دارند؟! مگر قرار نيست دانشگاهيها مسائل صنعتگران را حل كنند و صنعتگران بهبود كالاهايشان را به دانشگاه بسپارند؟
راستي چرا هنوز داريم پرايد توليد ميكنيم؟ ارتقاي صنعت پرايدسازي آيا همه در ديزاين و طراحي چراغهاي جلو و عقب خلاصه ميشود؟ راستي چرا در سال، 25 هزار كشته در جادهها ميدهيم؟ چرا دانشگاه براي اين مسئله كاري نميكند ؟ چرا دانشگاه به طرف صنعت نميرود و بالعكس؟
مگر بزرگترين دانشگاههاي دنيا هزينه خود را از پروژههاي صنعتي تأمين نميكنند؟ اينگونه است كه بنز سال 2015با بنز 2016 متفاوت ميشود اما پرايد و پژو داخلي توليد88 با پرايد و پژو 95 فقط چراغهايشان عوض ميشود!
دانشجوي دانشكده علوم اجتماعي خودكشي ميكند و دانشجويان و اساتيد همين دانشكده «خودكشي دوركيم» را ميخوانند و دانشجوي ديگري خودكشي ميكند و بازهم دوركيم ميخوانند، نرخ طلاق از 50 درصد عبور ميكند و دانشجويان روانشناسي دانشگاه تهران همچنان در پي تحليل فرويدي از برج آزادي و برج ميلاد هستند! اصلاً روانشناسي و جامعهشناسي چكار دارند به طلاق و بالا رفتن سن ازدواج و اعتياد و...؟
دانشكده حقوق چه دخلي دارد به دعاوي گسترده و پروندههاي تلمبار شده در دادسراها؟ علوم سياسي چه كار دارد به فجايع برجام؟
رسالت چيز ديگري است هم براي استاد و هم براي دانشجو، استاد بايد ارتقا پيدا كند و براي ارتقا بايدISI بدهد به زبان آنگلاساكسونها.
آخر آن بندگان خدا هم جامعهشان پر است از اختلالات و مشكلات و استاد ايراني با هزينه جمهوري اسلامي بايد علميترين مقاله خود را تقديم دشمنترينها كند بيهيچ چشمداشتي و بوروكراسي سيستم آموزشي نيز ارتقا را در همين تقديم كردنها بداند و ارج نهد اينگونه ساختارها را. آخر «بندگان خدا گناه دارند.»
رسالت دانشجوي درسخوان هم چيز ديگر است. دانشجوي درسخوان ميخواند تا اگر به خارج نرفت، هيئت علمي شود و ISI بدهد و استاد تمام شود و تقديم كند او هم مثل استادهايش. دانشجوي زرنگ درس نخوان هم كه تكليفش مشخص است...
اين وضعيت در بهترين دانشگاههاي كشور است دانشگاههايي مثل تهران، شريف و علامه و صدالبته احتمالاً اوضاع درانتفاعيها و غيرانتفاعيها و ايضاً آزاديها و پيام نوريها بهتر است، خصوصاً شعباتي كه بخش شدن شهرشان با افتتاح دانشگاهشان همزمان شده است.
پس بهتر همان كه مربي استاديار شود و حقوق و مزايايش بالاتر رود و مقاله ISI او اوضاع و مسائل ديگران را بررسي كند و ما همچنان پرايد توليد كنيم و دوركيم و وبر بخوانيم و شاهد خودكشيها و زلزله شكست اخلاق در جامعه باشيم... دانشگاه را چكار به جامعه و ايضاً جامعه را چه صنمي با دانشگاه؟
خدا كارمندان محصل و شهريههايشان را از دانشگاه و دانشگاه را از كارمندان محصل و غير محصل نگيرد.
جامعهشناس را چكار به حاشيهنشيني؟ اصلاً گور پدر گورخوابها... دانشكدههاي فني و صنعتي ربطي به پرايد ندارند.
دانشگاه بايد فربهتر شود. بايد مدرك بدهد، چراكه سيستم، مدرك كم دارد و همه چيز آرام است و همه خوشبختند. و دانشگاه در اعطاي مدرك موفق و مؤيد است.
همه راضياند چه آنها كه مدرك ميدهند و چه آنها كه مدرك ميگيرند با شهريه.
آنقدر خروجي علمي برخي دانشگاهها زياد شده است كه در دسته دو ليگ كبدي و سپك تاكراي بانوان به اسم دانشگاه تيم دارند و اين يك موفقيت بزرگ است. اين مگر رسالت نيست؟ اين مسئله مهمي است، كور شود چشم تازه به دوران رسيدههايي كه اينها را نبينند.
مرگ بر آنهايي كه با وقف برخي بنگاههاي علمي مخالفند مرگ بر...
پي نوشت: موضع اين نوشتار به هيچ وجه زير سؤال بردن دستاوردهاي شگرف علمي در حوزههاي مختلف علوم تجربي و نانو، علوم انساني، مهندسي و... نيست و تلاشهاي اساتيد و دانشجويان اين رشتهها همواره مورد تقدير و البته مشاهده بوده است، ناگزير نگاه شايد انتقادي، خشك و تر را با هم ميسوزاند گاهاً!